-
Alibis
1402/08/13 23:50
سیبِ اول:در حال تدریسم ولی یک چیزی ذهنم رو مشغول کرد و اومدم که بگم،مردم با خودشون چی فکر میکنن؟تو گذشتهی شما،کلی آسیب بهتون میزنن،به شخصیت و احساس و بقیه موارد،بعدش میان جبران کنن؟من واقعا نمیتونم ببخشم این داستان رو،برید بمیرید خب. گلابیِ دوم:تمام اعضای خانوادم مثل چی مریضن،همون داستان ویروس جدید و وحشتناک،فقط من...
-
I did it
1402/08/09 10:52
I made it I won I was right
-
برگشت ناپذیر
1402/08/04 17:24
در واقع خیلی وقت ها آشنا شدن با یک شخص اشتباه تو مجازی باعث میشه که تمام توانایی خودتون رو از دست بدید، یکبار یک جا یک کامنت بی اساس و کاملا غیر منطقی درباره داستانم گرفتم، از اون روز تا الان، یک کلمه نتونستم بنویسم که قابل اتصال به قسمت های بعدی باشه، هر چی نوشتم(نزدیک به ۲۰ صفحه) رو پاک کردم چون راضیم نمیکرد، حالا...
-
Jesus
1402/08/03 01:15
●حالم خوب نیست، نه از جهت اینکه بد باشه، نمیدونم چطوری بگم، تو بد مخمصه ای گیر افتادم. ●داستان اینجوریه که منتظر یک اتفاقی بودم که برام بیفته و الان که افتاده، میگم چرا و فلان، انگار هنوز براش آماده نیستم. ●یکسری اتفاق ناخوشایند افتاده که واقعا نفسم رو بریده. ●کمی ضرر مالی بی معنی داشتم در حد خیلی کم ولی همینم اذیت...
-
Was born in nowhere
1402/08/01 02:25
These days, I'm preoccupied and keep on thinking about this, I have got many girls around but sometimes I miss a real one, in my arms, you know, loyal, honest, hardworking and pretty one. I'm tired of my spoiled cats, if I'll be in love God knows I'll become super crazy but I'm just thinking what if a girl, like that,...
-
حقیقتِ دربارهی من
1402/07/30 00:44
با توجه به یک سری درخواست ها، پست قبل رو ترجمه میکنم و میذارم. این داستان و دکلمه و دیالوگ فیلم نیست، بخشی از زندگیِ منه،چقدر خستم،جدای همه اینا،دو دقیقه نمیتونم راحت باشم انقدر کار و داستان هست،بگذریم ،Crazy in love از Beyoncé "ریمیکس ۲۰۱۴" رو گوش کنین که بتونین کلمه به کلمه پست رو درک کنین و وایب خوبی...
-
Truth about me
1402/07/28 20:27
When I'm with girls, it's not a simple friendship, I'm a fucking gentle one who acts like boys, who cooks for them, pays for the café or restaurants, who stands up and pour the tea, fill the plate and respect them like they are special, I'm the one who opens the doors, would buy them gifts without thinking about...
-
وابستگی تو مَن مُرده
1402/07/27 22:32
-خب این آهنگ از امیر رو طبق معمول هر کسی درک نمیکنه،یکی از آرزو هام این هست که بتونم این آدم رو ببینمش از نزدیک،حالا بماند یک تعدادی میان میگن وای چه افتضاح تو فن این آدم هستی میخواستم بگم اهمیتی نداره برام حقیقتاً نظر شما برام مهم نیست و همواره من طرفدارم و دلایل خودم رو دارم. -پاشم برم ببینم داستان چیه،کار و بار و...
-
Umbrella
1402/07/26 01:16
https://t.me/BPNovel/446 اینم از دومین تریلری که میتونه برای این رمان وجود داشته باشه،ترجمه و زیرنویس و تنظیم و... رو انجام دادم و برام جالب بود مثل همیشه. از وقتی که اتفاق اون روز افتاد و توی پست های قبل گفتم،نتونستم چیزی بنویسم،خیلی ناراحتم،به خاطر یک سری مسائل دیگه هم اعصابم خورده ولی اگر داستان ادامه پیدا نکنه...
-
مجنون شهر
1402/07/24 01:24
مهم نیست بردن مهم نیست بهترین شدن بدون جرئت مهم نیست فرصت مهم نیست هر روز زیادتر شدن عقدت توی حس قدرت، مهم نیست دشمن بهم بگو راست بگو چپ بگو داغ بگو سرد بگو شاد بگو تلخ بگو باد بگو برف بگو لات بگو رعد بگو این دیوونست واسه من مهم نیست گفتت
-
واقعیت امر
1402/07/22 18:25
واقعیت امر اینه که من خسته شدم، امروز یک آقای ابله هَوَل که خودشم همینجا وبلاگ داره اومد یک ایراد خیلی بی معنی و بی اساس و غیر قابل قبول که هیچ جوره تو هیچ جام نمیره رو از رمانم گرفت، منم به این نتیجه رسیدم که تا الان داشتم تو گوشِ خر، یاسین میخوندم، شاید در مجموع اجازه بدم یکی دو نفر دنبالم کنن و مشکل من اینه که تو...
-
ت مثل تراویس
1402/07/22 02:50
خب من داشت خوابم میبرد ولی از خواب پریدم. الانم خیلی سخته به صفحه روشن گوشی نگاه کنم تو تاریکی و بنویسم،ولی اشکالی نداره،چون تولد تراویس هست. آدمی که برام خیلی عزیزه و دوستش دارم،وقتی متن هاش رو میخونم،تک به تکشون رو زندگی میکنم و خودم رو میذارم جاش،زیستن رو از دید اون میبینم،یکی از آرزو هام این هست که یک روز از...
-
Not Afraid Anymore
1402/07/21 20:00
امشب یک کولاکی رخ داد و تا صفحه ۱۶۰ نوشتم و توی کانال گذاشتم. آخرین sound track فعلی هم با عنوانِ پست گذاشته شد. https://t.me/BPnovel/445 حسم به ادامه داستانم عجیبه و یکمی گیج میزنم،چون وسوسه شدم خیلی چیزارو عوض کنم ولی بازم مطمئن نیستم،حتی توی ذهنم هست رمان دوتا پایان جداگانه داشته باشه و فصل دوم حذف بشه،از یک طرف...
-
لیست رذایل بیست گانه
1402/07/21 01:22
من به صورت اساسی آدم خیانتکاری نیستم توی رابطه ولی اگر ۵ مورد از لیست پایین اتفاق بیفته، تلاش میکنم از اون رابطه بیام بیرون و اگر نشد،دعوا های زیادی خواهد بود و همچنین قهر های بسیار و منم هر کاری دلم بخواد میکنم، مثلا اولین دوست پسر من از این لیست، تقریبا ۱۲ مورد رو داشت و بقیه هم به ترتیب داشتن،بریم ببینیم: ۱. آدم...
-
From borders to orders
1402/07/19 17:38
خب توصیف شرایط زمانی که اربابتون کنارتون نشسته باشه چطوریه؟ بسیار عجیب. (اصلا یه چیز عجیب) الان که دارم تایپ میکنم،پای چپم رو فشار میدن،نه به طور عادی،طوری که داره دردم میاد، دست راستشون رو بر میدارن و گوشت بدنم رو میگیرن. بعد دستشون جاهای مختلف حرکت میکنه،روحم ذوب میشه و توی قالب های ایشون میچکه،شاید اینطوری یکم ادب...
-
اخیر و کنون
1402/07/17 22:51
شاگردم که دوستم شده بود و منو واقعا میفهمید،جمعه میره کانادا. نمیتونم واقعا. حالم بد بود امشب،گریه کردم و برای آخرین بار بغلش کردم،امروز روز خیلی بدی داشتم،روزمرگی پر تنش و افتضاح. ذهنم قفل شده، نمیتونم داستان رو بنویسم،کاش بتونم ادامه بدم یکم،میترسم فلج شه خط داستانی. از فکر این دختره بیرون نمیرم،کاش منم بتونم برم...
-
چیزایی که بدم میاد و خوشم میاد
1402/07/15 19:32
انتخاب واحد مسئله دار،وجود داشتن قیمه و کرفس در برنامه غذایی خونه،پوست دست هام آسیب میبینن،شاگرد های بی نظم،برنامه خواب بهم ریخته(الان ۲۰ ساعته نخوابیدم درست)،داشتن مزاحم،وسواس فکری،اضطراب،نداشتن اعتماد به نفس واقعی،برطرف نشدن نیاز های جنسی که سبب عدم تمرکز من میشن،دانشگاه رفتن با پرداخت یک سری هزینه و یاد نگرفتن چیز...
-
Drama Addiction
1402/07/15 03:54
امشب با یک ویدیویی که برای داستان ساختم به یک مبحث جالب توی کانال پرداختم: https://t.me/BPnovel/408 توضیح قابل توجهی داشت: اعتیاد به نمایش یک الگوی رفتاری است که در آن به نظر می رسد افراد در هرج و مرج و درگیری رشد می کنند. آنها اغلب موقعیتهایی را ایجاد میکنند یا درگیر موقعیتهایی میشوند که از نظر احساسی پرتنش و...
-
Pray for a Prey
1402/07/14 01:54
من در حال داستان نوشتن هستم، وقتی میرم تو ماجرا های نقش های مکمل یکمی دچار مشکل میشم و اون مشکل اینه که میترسم تمرکز خیلی بره روشون و خواننده اگر بخونه،ارتباط بیشتری باهاشون بگیره و نقش اصلی رو ول کنه حتی،پس رعایت این تعادل سخته. یک مرز باریکی بین هنر اروتیک و پورنوگرافی هست،یعنی بین زیبایی و ابتذال،همیشه میخواستم...
-
خبر جدید
1402/07/11 19:04
خب خب خب من امروز ترس رو کنار گذاشتم و اولین صفحه رمانم رو به صورت صوتی در آوردم اونم به کمک یکی از دنبال کننده های خوش ذوق بود که اون پیامِ شخصی به اسم مجید رو دوباره تاکید کرد برام،ببینید مشکلات زیاده تو این مسیر،چون من تجربه پادکست نداشتم این یک،دیوایس درست درمون ندارم این دو،برنامه های خاص این حیطه رو ندارم سه و...
-
جای تعجب داره
1402/07/11 01:30
احتمال زیاد این پست خالی میمونه تا من عصبانیتم کم بشه و برگردم تا توش یه چیزایی بنویسم از حسی که دارم و داستان و اتفاقی که افتاد ولی خب سوالی که پیش میاد اینه "آیا اصلا ارزشش رو داره که بگم؟" مقدمه:مدتیه که دیگه خودم نیستم، حسی که دارم اینه: یک منزویِ تنها که بهش وعده دادن ولی هیچی عملی نشده...
-
تحصیلات شعور نمیاره
1402/07/10 11:41
بیشعور تر و نفهم تر از پزشک ها،پرستار ها و ماما ها خودشون هستن و تمام،هر چی شاگرد مزخرف داشتم دقیقا از همین گروه بودن،مفت خور،خنگ،بی نظم،گیرایی کم،بی تربیت،بی فرهنگ ولی پر مدعا. طرف جلوی من توی اسکایپ لال تشریف داره و تو پیج اینستاش استوری میذاره گویا و کلمات انگلیسی رو لا به لای فارسی بلغور میکنه میده بیرون. برای...
-
Trap
1402/07/09 03:29
چقدر بیخوابی و یا روتین خواب بهم ریخته زجر آوره. از تمامی این مسائل بگذریم،من هنوز هم گاهی دلم میخواد مسیحی بشم نمیدونم چرا،وصل شدن به این Jesus یک حس عجیبی داره برام. حوصله ندارم از روزمرگی ها بگم اما میخوام یک داستانی رو بگم درباره یک دختره رو مخ که اخیرا باهاش قطع ارتباط کردم... خیلی دارم خلاصه میگم،خیلی. یک دختری...
-
سرعت بالای پست گذاری چه نتیجه ای به همراه خواهد داشت؟
1402/07/08 10:52
خب روز مترجم هاست گویا،روزم مبارک باشه و از این جامعه وبلاگی با کسی در ارتباط نیستم و شخص خاصی رو نمیشناسم، یک دونه تراویس عزیز بود که اون هم وبش از دهنمون افتاد و ایشون قلم شیرینی داشتن ولی خب مترجم نبودن که بهشون تبریک بگم. ○اندر باب شغل و پیشه مترجمی باید بگم چیز بسیار مسخره ای هست و تدریس رو همیشه بهش ترجیح...
-
What I'm aware of
1402/07/07 22:38
یک سری چیز هارو با سن کم از ته قلبم و وجودم درک کردم و امشب در این پست توضیح خواهم داد. اولا آهنگی که دارم گوش میکنم هیچ ارتباطی با مودم نداره،آهنگ Fantasized هست از Ariana Grande که به نوعی به صورت رسمی منتشر نشد و الان همینجوری چند وقتی هست پخشه توی اینترنت. من انرژی توم نیست،ناراحتم،کاش هورمون باشه و pms،واقعا...
-
"شستن آرایش صورت کمی طاقت فرسا است"
1402/07/07 02:10
خب، باید یکمی داستان رو پیش ببرم دوباره. •یک شب دیگه و پر از سر و صدا که به کنار،ولی میخواستم بگم در نهایت از رنگ موهام که سفر صورتی و هلویی و بعد کاهی و آبی و بنفش رو طی کرد و بعد دوباره یخی شد و نسکافه ای و سپس بادمجونی و الان یک چیز ملایم هست رو دوست دارم،یعنی تو آینه که میبینم،میگم باشه و خوبه. پیام بازرگانی:توی...
-
من دارم اذیت میشم (۳)
1402/07/04 03:01
•پیرو پست های اخیر،من همواره دارم زهر پروانه رو مینویسم و پیوسته توی کانال میذارم، ورژن شماره ۴ یکی از عجیب ترین تجارب من شده،به طوری که ذهنم دچار خارش شده تا ته داستان رو عوض کنم و از جهتی دیگر روی طولش تمرکز کردم. •فکر میکنم داستان ها دو دسته میشن در این راستا،اینکه هی میخونی ببینی تهش چیه و یا اینکه هی میخونی ببینی...
-
من دارم اذیت میشم (۲)
1402/06/27 21:23
پیرو پست قبل باید بگم هنوز اون مشکل هست،نداشتن خواننده آگاه. حالا چیا جالبه؟ من آهنگ دارم میذارم، ترجمه میکنم ساب میزنم کلی ادیت میشه ویدیو هایی که مربوط به داستانه،حالا توی خود کتاب اصلی،هدفم این بود با مجوز های کپی رایت بتونم با کیوآر کد بذارم برای خواننده،از تصویر بگیر تا آهنگ و ویدیو و ...، بزرگترین motivation من...
-
من دارم اذیت میشم
1402/06/26 22:28
این کانال توی تلگرام برام مهمه: https://t.me/BPnovel چرا؟ چون واضحه، خاک بر سر افراد بی لیاقتی کنن که اثر ارزشمند منو نمیخونن،یک روزی که مجبور شدید پول بدید و بخریدش اون موقع حالیتون میشه. یعنی دوتا خواننده آدمیزاد نیست که چهارتا فیدبک درست حسابی بده به من،همه اسکل و مجبور میشم ریموو کنم. یعنی اگر ۵ تا، فقط ۵ خواننده...
-
Fact
1402/06/14 01:41
یکبار دیگه، خسته از همه چیز. امروز صبح داد میزدم تو خواب، نمیدونم داستان چی بوده. همش دارو،همش درمان،همش اضطراب، شک، ترس و افت و عقب گرد، همش شاد کردن دشمن و حذف کردن آدمِ اطراف و اضافه کردن درد. تموم شه کاش این روزا، دیگه هیچی از دنیا نمیخوام، نه عشق و عاشقی، نه هیجان، نه تجربه، دلم هیچی نمیخواد، میخوام بخوابم ۶...
-
کاش یکم لیاقتم رو داشتی
1402/05/27 02:16
"دیشب"رو گوش میدم از تتلو. این به کنار، تو یک بازه از زندگیم هستم که دارم دیوونه میشم، عجیب ترین اتفاقات و رویداد ها برام رخ میده، انگار دارم تبدیل میشم به کسی که نباید. گوش هام با سُرب پُر شده، دیگه هیچکسی و هیچی به هیچ جام نیست. +وبلاگ تراویس به خاطر مشکلات عجیب از طرف بلاگ اسکای از دسترسش خارج شده، به...
-
"من حتی فارسی رو از چپ میخونم"
1402/01/28 23:35
خیلی خستم. خستم خیلی. فرقی نداشت، از هر طرف میخوندی برای الانِ من درست بود.
-
The Hills
1402/01/26 17:17
همه قدیمی ها این پست من رو خوندن: https://bluemahya.blogsky.com/1401/06/22/post-114/I-ll-die-without-knowing-the-way-you-taste https://bluemahya.blogsky.com/1401/06/22/post- 114/I-ll-die-without-knowing-the-way-you-taste و چقدر سرش بهم توهین شد. خواستم بگم که استثنای بقیه تصوراتم این شخص رو در محیط واقعی تجربه کردم و...
-
Original High
1402/01/25 08:04
پشمام. این چه وضعیتیه. ساعت ۸ شب خوابم میبره ساعت ۵ صبح بیدار میشم، قبل تر ۶ صبح میخوابیدم ۱۲ ظهر بیدار میشدم،این چه داستان و ماجراییه،نم یفهمم،متوجه نمیشم،نمیدونم و این قبیل ری اکشن ها،حالا از شما چشم شورا چشم نخورم دوباره برگردم به اون روال تخمی سابق خوبه،چون من واقعا خرافاتی هستم.الان موهام خیسن و توی حوله پیچیده...
-
Planning for weekend
1402/01/24 07:36
+کل دیروز من به خوابیدن و درد گذشت،چون بالاخره این پریود سگی شروع شد و الان واقعا بهترم. دیگه ببینید اون ده روز قبلش چیه که آدم دعا میکنه اصل ماجرا شروع بشه زودتر.یک سری داستان پیش اومده بود و از صبحش افتاده بودم به جون عشق زندگیم و کلی صبوری کرد طبق معمول و منو تحمل کرد XD دیگر اتفاقات دیروز زدن دکمهی یک شاگرد...
-
"باید از کودک درونت بپرسی که هنوز سالمه یا نه، ازش بپرس."
1402/01/21 11:32
مقدمه: داشتم فکر میکردم اونایی که تحت هر شرایطی ارتباطشون با من قطع شد و یا به عبارتی بهتر بگم "من رو از دست دادن" واقعا خاک برسرشون،این حجم بی لیاقتی و بی کفایتی و حماقت بی سابقست، بابا این جمال و کمال و شکوه و عظمت و جبروت منو دریابید تا وقتی زنده اید. خب، در ادامه نمیدونم چی بگم و از کجا بگم. اخیرا...
-
Trust Me I got This
1402/01/14 21:13
خب صادقانه بخوام تعریف کنم بابای من، منو با ۳ تا پسر دیده،که الان میگم چی بود و چی شد. اولا که خانواده ی من مذهبی و سنتی هستن و من و خصوصا خواهر اولم مرز های این سبک زندگی رو منهدم کردیم... ۱. کسری،یک سال از خودم کوچیکتر بود،آدم عجیب غریبی بود،هم رفتاری هم ظاهری،اگر بخوام دربارش بنویسم طومار میشه،شاید بعد ها گفتم (اگر...
-
"ما هنوز سرپاییم و هر روز سرکار،کار که نه، یه جوری خودسوختن انگار"
1402/01/10 02:36
خب من فهمیدم اون دل درد کافی نبود و زانو درد و دیگر درد های بی درمون هم ادامه پیدا می کنه با توجه به دلیل پست قبلی، در نتیجه درگیر بودیم. نکته ی دوم، چقدر گذر زمان میتونه جالب باشه،من اولین دوست پسر جدی و داستان داری که تو زندگیم داشتم با این تصور بود که "وای اگر این بره دیگه هیچکس منو نمیبینه"،چون خانوادم...
-
"میخوام بنویسم،تو بگیر بخواب،من مال خواب نیستم..."
1402/01/08 03:55
خب ببینید من درگیر چه کصشری شدم: "اغلب خانمها در زمان تخمکگذاری احساس درد خفیفی در یک سمت از پایین شکم دارند. این درد هرماه در یک قسمتی از شکم احساس میشود چرا که هرماه یکی از تخمدانها بهنوبت فعال شوند. درد زمان تخمک گذاری می تواند مانند یک درد تیز یا کسل کننده باشد، و در سمت شکم جایی که تخمدان تخمک را آزاد...
-
What's up
1402/01/03 18:54
برای من کل عید داره به زبان خوندن،ورزش کردن،تتلو گوش دادن،داستان نوشتن،گریه کردن،خوابیدن،توی یوتیوب لولیدن،چت کردن و کارای دانشگاه و دل تنگی برای پارهی تنم میگذره.
-
Untitled
1401/12/29 16:08
چیزایی که بدم میاد: تبریک عید،تولد و هر داستان دیگه ای از افرادی که در طول ۳۶۵ روز سال یک کلمه صحبت هم باهاشون ندارم و وقتی پیام میدن مجبورم بگم "شما؟" و یا دو ساعت فکر کنم و یا پیامشون از توی بلاک لیستی چیزی به طور اتفاقی پیدا میشه میتونم در جواب بگم برو بمیر.
-
"قانونِ طبیعتُ، نمیشه ازش فرار کرد"
1401/12/27 22:02
به خدا یا هر چیزی که اعتقاد هر کسی هست، کارما وجود داره.
-
Treadmill
1401/12/26 02:20
عاشق اون چشم های قهوه ای,گرد و براق تو شدم که اونطوری نگاهم میکنن،انگار روی پلک هات،کل احساساتم سنگینی میکنن،یادته همیشه بهت گفتم چشمات قشنگن،عضو مورد علاقه ام توی صورت مظلوم تو هستن؟نمیشه همیشه بیام از درد و مشکل بگم که،ابرو هات رو نمیتونم ببینم چون موهات میاد روی صورتت ولی اشکالی نداره،یک روزی میرسه که خوابی...
-
Cry Me a River
1401/12/22 02:08
-طبیعیه که من هیچوقت نمیبخشم و حالمم خوب نیست حقیقتش. --برخی تیکه های وجودم گم شدن و با به عبارتی ربوده. ---چرا زندگی انقدر مسخرست و تکراری؟چرا همه انقدر به ربات بودنشون قانع هستن یا تلاش میکنن وارد لوپ بشن؟قلبم تیر میکشه. ----انگار منم خاکستری شدم،دیگه هیچی جذبم نمیکنه و منو به وجد نمیاره. -----دلم رهایی و آزادی...
-
Stockholm Syndrome
1401/12/21 02:32
هوس انواع غذا ها و خوراکی هارو میکنم و این دیوونه کنندست،نمیخوام بگم چه اتفاقاتی افتاده اخیراً،چون از این حجم فوضولی و دخالت بدم میاد و در عین حال دوست دارم تریبون خودم رو هم داشته باشم،کاش راهی بود درد های فیزیکی و روانی دورهی PMS ناپدید بشن،فقط اینکه فکر کنم تدریس دیگه چیزی نیست که توی زندگیم باشه.
-
It takes time to forget someone you wasted time on
1401/12/16 09:26
دیشب خواب دیدم تو یک محیط سرد و برفی ام و اون با موتور میاد و رد میشه از کنارم،بعد وایمیسته عقب رو نگاه میکنه،برمیگرده، دستاش داشتن یخ میزدن،با حرارت دهنم و نفسم گرمشون کردم به حدی که میگفت دارم میسوزم از گرما،بعدش نفهمیدم خوابم دقیقا چیشد،فقط میدونم ذهنم هنوز درگیره که میاد توی خوابم .
-
[مهم اینه که بهتر از خودت نیست]
1401/12/14 00:13
"دستای منو ول نکن که تعادل ندارم." آقا ما برگشتیم. سیگار رو ترک کردیم. پاستا با سس پستو خوردیم خوشمون اومد،نون سیر خوردیم بد نبود ولی بعدش شیک و آدامس و هزار داستان بود، شیک کیت کت از شیک نوتلا خیلی بهتره، گل خریدیم آشتی کنیم ولی سر کلاسمون نیومدن، برخی کارا حل شد برخی نه،اخراج شدیم، حقوقمون رو ندادن، گریه...
-
[دل تنگه واسه یک احترام ساده]
1401/12/09 03:58
چه روز بدی بود. واقعا میگم. خیلی روز بدی بود. آدم های بد و اشتباه روز های بدی رو میارن براتون، این یک واقعیت بدیهی هست. مشکلات توی شغل من تمومی نداره،اینبار حرصم از اینه که از سمت من نیست خیلی چیزا. خیلی زور داره به خاطر کصخل بازی دیگران به فنا برید همه جوره. یکیتون ایمیل زده برام،چند متر نوشته و گفته حق ندارم دست از...
-
New fact
1401/12/08 01:30
هر هفته یک سوزن باید بره تو رگ دست من. امشب هم همین بود. کل تنم کهیر شد.از مهاجرت متنفرم. تو باعث شدی اینطوری بشم، من عاشق این کار بودم ولی الان میشم پر از تنش. از کلمه ی مهاجرت، اپلای، نفرت دارم. آیلتس؟ به شدت بدم میاد. میخوام تا ابد توی ایران بمونم و بمیرم. بهش فکر میکنم میترسم و حالم بد میشه. دلایل زیاده. حوصله...
-
Mirrors
1401/12/07 13:54
شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی. هر لحظه به دام دگری پابستی؛ گفتا؛ شیخا، هر آنچه گویی هستم، آیا تو چنانکه مینمایی هستی؟