-
جانِ فرار کرده
1404/11/07 23:50
خیلی میخوام بنویسم ولی پلک هام نمیذارن و این باعث ناراحتیم میشه.
-
به حسین (موقت)
1404/11/07 19:37
آها. فهمیدم. حسین. نویسنده وبلاگ https://darfarasoyzendegi.blogsky.com/ که آدرست قبلا با عنوانت یکی بود "در امتداد زندگی". چرا سرت رو از کون من نمیکشی بیرون؟ از سال ۹۹ تا الان هر روز دارم میرینم بهت که وجود کدی و ضایع و زپرتیت رو نزدیک من و وبلاگم نیاری ولی تو هربار میای پیام میدی از همه جا و من باز هم...
-
به حسین
1404/11/07 15:42
تو کی هستی؟ نمیشناسمت و دسترسی بهت ندارم از جهت آدرس وبلاگ و... قبلا هم پیام گذاشتی فکر کنم. خداروشکر با پروکسی هام وصل شدی، برقرار باشی در کل.
-
"How did I get here"
1404/11/07 11:34
آلبوم با این عنوان پست از لوئیس تاملینسون طوری هست که تمام ترک هاش بی نظیره و نمیتونم دست از شنیدنش بردارم. I am an addict when it comes to underrated artists
-
به کسی که مسخ واقعیت رو تجربه می کرد
1404/11/06 21:14
من همونم که درمورد مسخواقعیت پیام داد، خوندم پستتو همون روز بعد چیزایی که گفتی رو به کار گرفتم تاحالا دقت نکرده بودم به اینکه یه چیز ریتمیک یا لوپ مانند یا هرچی که توش غرق شم حالمو بدتر میکنه (چون مال من دائمیه و از این حالت بیرون نمیام نمیتونم بگم تریگر، ولی اوقاتی هست که خیلی خیلی بدتر میشه) و سعی کردم این چند روز...
-
از پدیده های قابل توجه
1404/11/05 23:04
توی وبلاگم با چیزای جالبی مواجه میشم معمولا، که این یکی از اونهاست. افرادی با هویت واقعی خودشون انتقاد و توهین دارن و اعلام میکنن که مثلا ما از این نوع وب ها و نویسنده ها و مطالب بیزاریم و دقیقا همون افراد با هویت غیر واقعی و ساختگی، بسیار مهربانانه و مشتاق دنبال رمز پست ها هستن و میخونن و بازخورد های متفاوت و عجیبی...
-
به پانگو
1404/11/03 22:50
خیلی دوست دارم بدونم الان که خیلی وقته از اون ارتباط گذشته چه حسی به کل اون ماجرا (She) داری؟ اگه برمیگشتی به همون موقع دوباره اون ارتباط رو شروع میکردی؟ (با توجه به اون حجم از اذیت شدن و دلتنگی و شکسته شدن دلت و تجربیات بد، فکر میکنی ارزششو داشت؟) سلام به تو و همه. دیشب میخواستم این رو بذارم که رو به موت بودم. الان...
-
Faith or Fail (رمز متفاوت)
1404/11/03 22:30
-
مهمونی های خداحافظی
1404/11/03 16:30
چه برفی میاد باز. یک مشکلی که دارم با این دورهمی های مثلا goodbye party هست... چون خیلی وقت ها افراد اون جمع رو کامل نمیشناسم به کنار، بوی گل و سیگار اذیت کننده میشه و دائما باید توضیح داد که میخوای sober بمونی و اوکیه و اونا هر دور از اول میخوان برات بریزن و تو میگی نه ممنون کلا نمیخورم، از سردرد دارم پاره میشم....
-
از شب تا صبح (رمز متفاوت)
1404/11/03 10:49
-
از صبح تا شب
1404/11/03 01:05
امشب متوجه شدم هیچ حریم خصوصی ندارم و این بدیهی هست چرا که همه چیز در اینجا عمومی شده، ضمناً روز خوبی نداشتم. امشب در جمعی بودم که از بودن توی اونجا راضی نبودم و تمام افراد، اجزا و اتفاقات و رویداد های اون به طور مشمئز کننده ای روی روان و اعصاب من راه میرفتن و متاسفانه توی همین محیط هم گیر کردم تا فردا. امشب واقعا...
-
رویداد های جالب (۱)
1404/11/02 11:43
یک سری چیز ها پیش میاد و واقعا طنزه، من وقتی اینهارو تجربه میکنم خنده ام بند نمیاد، کلا سخته برام کنترل خنده. دیدم افراد از خاطرات خنده دار میگن از کاراشون، منم گفتم اینجا بنویسم: یک. سرکار بودم که همکارم به یک آقایی گفت: "آقای کاملی، شما مدارکتون ناقصه." دو. یک روز یکی اومد و مدارکش رو آورد و گفتم "خب...
-
Hope & sugar
1404/11/02 00:11
سلام محیا معنی این جمله توی پست ثابت چیه؟ ترجمشو میخوام بدونم مرسی :-* و اینکه از کدوم شاعر/نویسندست؟ Once upon a time, a grey male wolf who was trapped in the body of a blue girl, woke up and realized that he was me روزی روزگاری، یک گرگ نر خاکستری که در جسم یک دختر آبی حبس شده بود، بیدار شد و متوجه شد که اون، منه. از...
-
دسترسی به موسیقی
1404/11/01 21:30
امروز توی صفحه اول و وبلاگ های بروز، یکی گفته بود بهش آهنگ خوب معرفی کنیم چون ۷۰۰ تا آهنگش رو حذف کرده، بعد من رفتم براش این کامنت رو بذارم که همون لحظه سریع وبلاگش پسورد دار شد. اصلا موندم، قشنگ با صدای بلند گفتم: "وا". میذارم برای کسانی که دنبال آهنگ هستن، متن کامنت به شرح زیر: الان بیشتر آهنگ ها رو اگر...
-
کلافگی های یکی از شما با معدل 19.86
1404/11/01 16:48
من حالا به دلایلی با معدل ۱۹.۸۶ نشستم پشت میز کاردانش کامپیوتر با ساده ترین رشته شبکه و نرم افزار: تولید و توسعه پایگاه های داده های اینترنتی در صورتی که عاشق تجربی بودم و میخواستم دکترشم ... بگذریم از این اصلا و الان درسته برنامه نویسی کار میکنم و میخوام وارد حوزه نرم افزار بشم اما یادگیری زبان از خیلی وقت پیش برام...
-
If I were you, I’d do me too
1404/11/01 15:41
امروز عصر باشگاه دارم. معمولا از چند ساعت قبلش توی خونه بدنم رو گرم میکنم یکم، توصیه میکنم شما هم اگر ورزشی غیر بدن سازی دارید این کار رو بکنید. اینها رو اینجا میذارم تا سال بعد بیام و ببینم چقدر پیشرفت کردم. دو حرکت "پل" و "بالانس" همیشه برای من جالب بودن چون از اولین حرکت هایی بودن که قفلشون برام...
-
پیام شما درباره "مسخ واقعیت"
1404/11/01 01:11
امشب یکی از دوستان این پیام رو گذاشته با توجه به تجربه مشابه با من: کلمه مسخ واقعیت رو دیدم و پریدم تو باکس!!!! باورم نمیشه یکی که تجربش کرده... ببین من از ۱۴ سالگی وارد این حالت شدم و تا الان که ۲۸ سالمه حتی یک ثانیه نبوده که به حالت عادی برگردم نمیدونم علتش چیه، بچه بودم به هردکتری حالتمو میگفتم میخندید فکر میکردن...
-
اردیبهشت تجربه ای از جهنم - قسمت دوازدهم (پایانی)
1404/10/30 23:21
گاهی وقت ها وبلاگ هایی رو میبینم که روزمرگی های بسیار عادی و آروم دارن، دغدغه هایی در حد انتخاب کردن رنگ لباس، کاغذ دیواری اتاق، رستوران رفتن یا نرفتن، بعد میگم اینا هم زندگی میکنن منم همینطور و شما هم همینطور، یعنی جهان در آشوب باشه این قبیل افراد دنبال شمع روشن کردن و مدیتیشن هستن، البته خوبه ها، این حجم بیخیالی،...
-
پاسخ به سوالات زبان شما
1404/10/30 22:43
محیااااا ببین برای زبان کتابای family and friends تا اخر ۴ خوندم خب بعد top notch و الان شروع کردم میخوام هم کنکور زبان بدم هم کنکور کاردانی بدم آیلتس هم میخوام بگیرم، اغراق نباشه باهوشم زود میفهمم چی بخونم اون اشتباهاتی که دارم و اینا اوکی شه و صحبت اصلا speaking نمیتونم اوکی شم ینی کلمات و گم میکنم یه راهنمایی ریز...
-
اردیبهشت: تجربه ای از جهنم - قسمت یازدهم
1404/10/30 19:02
امروز جسمی خوب نیستم، ولی دلیل نمیشه ننویسم. درخواست ها بیشمار بود در این راستا که قسمت ۱۱ رو بذار و پایان داستان رو بگو چی هست. خب این رمان نیست، یک ماجرای واقعیه، تا جایی که بتونم جمعش میکنم و بهتون میگم. الان باید بگم که بخش های زیادی از این قضیه از ذهنم پاک شده و داره میشه "خوشبختانه" اما من دارم به مغزم...
-
به Vanover
1404/10/30 00:05
درود، احیانا شرکت پارسی کانادا نبود؟! چنین فعالیت هایی برای یه شغل دولتی secret دردسر ساز نخواهد شد؟ همچنین کنجکاو شدم بدونم چیه! نه شرکت رقیب همینی بودیم که فرمودید. شغل فعلی من با نهاد های مختلف در ارتباط کامله و ماهیتش رو نیمه دولتی میکنه. درباره فعالیت ها؟ منظور صحبت های اینجاست؟ شخصیت بنده در اجتماع از نظر ظاهر،...
-
به میلان
1404/10/29 22:24
من تو رزومه نوشتن خیلی ضعیفم در حدی که آپشنایی که دارم رو از نظرم هیییچی نیست و یه چیز بیسیکه که تو اون حوزه ای که رزومه میدی قاعدتا باید بلد باشی تا بدی دیگه این طرز فکرمه و واقعا به فکرمم نمیرسه پرزنتش کنم، توی این رزومه نوشتنه نصیحتی نداری ؟ یک فریم ورک و دیزاین قشنگ رو اول انتخاب کن، توی ورد هست. بعد میخوای رزومه...
-
جواب به سوال Catwoman
1404/10/29 20:48
سلام و درود سوالم ازت اینه چجوری به این صورت تونستی شغلی مثل مدیر فروش یه جا رو کسب کنی و توصیت برای پیدا کردن شغل چیه؟ بازخورد به این سوال جالب در ادامه مطلب... واقعیت من کریر عجیبی داشتم، از 14 سالگی کار کردم. از تدریس زبان شروع کردم و اصلا فکرش رو نمیکردم یک روزی بخوام شغل جدی داشته باشم چون درآمد تدریس برام کافی...
-
به آقای رعد و Fairytale
1404/10/29 17:18
درود بهتون :) چه پیام زیبایی برام ارسال کردی، مسرت بخش و غنی از انرژی مثبت بود، من فقط سعی دارم استاندارد خودم رو بالا نگه دارم، به همین علت هست که یه فرقی بین این وبلاگ و دیگرانه، وسواسِ مفید و تداوم در نوشتن، همونطور که قول دادم، من فقط میخوام واقعی باشم و مثل اینکه هستم، این بازخورد های شما حاکی از به ثمر رسیدن...
-
Did you know that
1404/10/29 13:24
Laying down on your hideous sofa with your fatty stupid ass when you do not have the breath to move one inch and keep sending hateful messages to me while I am getting much better? Sorry for your misery, well I won't stop writing and you cannot bring me down
-
Dive into my gallery - part one
1404/10/28 18:29
-
Q&A - Part Two - few more words
1404/10/28 13:10
دهه هشتادی ها چقدر بزرگ شدن، حالا من خودم دقیقا سال ۸۰ هستم (یعنی از همین دهه هستم) ولی مثلا یک متولد ۸۶ میاد و قیافش شبیه کسی هست که ۳۰ سالشه ولی میبینی اینطور نیست و مثلا ۱۸ سالشه خیلی عجیبه. یکیشون میگفت به خاطر فشار زندگی هست. حتی مو هاشون سفید شده و صورت هاشون چروک داره. واقعا ناراحت کننده است که به اندازه سنت...
-
Q&A - New Series
1404/10/27 22:07
گویا باکس پیامم منفجر شد و گفتین زود به زود تر بنویسم (دارم همین کار رو میکنم فکر کنم)، من اینهارو توی موارد مختلفی که باز میکردم دیدم، بخشی از متن پیام ها حاوی سوال بوده مثلا، کپی کردم و جواب هارو تایپ کردم: ۱. با آتنا چقدر تفاوت سنی داری؟ ۵ سال ازش بزرگتر هستم. ۲. توی یک شهر هستید؟ بله، و حتی نزدیکیم. ۳. کجا آشنا...
-
یک اودیسه دخترانه - قسمت اول
1404/10/27 16:22
-
پاسخ به سوالات Mr. A - نوع رابطه (بدون رمز)
1404/10/27 04:27
رابطه bdsm سرگرمی نیست یک سبک زندگیه و سکس یکی از اجزای ۱۰۰ گانه اش هست که رسانه زرد امروزی با محتوا های چرندی مثل ۵۰ طیف خاکستری خرابش کرده. سکس یک روش برقراری ارتباط هست توش، مثل مکالمه ، مثل بحث و مشاجره، دستور زبانش فرق داره و با جسم درگیره، با سلطه پذیری، سلطه گری، نظم، کنترل و آزارخواهی، چون درد نقطه انتقال و...
-
What heart desires, mind asks and body dies for
1404/10/26 23:05
نمیدونم درباره این الاغ هایی که به شرایط کنونی و بدی ها عادت میکنن و خودشون رو به خواری و ذلت وفق میدن چی بگم، اونایی که باید میفهمن و اونایی که نباید هم در جهل خواهند مُرد، اونی که خوابه رو میشه بیدار کرد و اونی که خودشو زده به خواب و کصخلی رو نه و نمونه هاش رو در کامنت ها و پست های زیادی میشه دید. این مقدمه ای بود...
-
و زمانِ گذرا
1404/10/25 21:20
در حالی که یکی از خواهرزاده هام (۲ سالشه) پیشم خوابیده، به دست و پای کوچولوش نگاه میکنم و به آرومی گونه اش رو نوازش میکنم، صدای فیش فیش بینی موقع نفس کشیدنش رو میشنوم و بوی خوبی که از لباس هاش میاد رو حس میکنم. ارتباط خوبی با بچه ها دارم، بهم میچسبن و ول کن نیستن. برام سوال پیش میاد آیا من هم روزی مسئول یک بچه خواهم...
-
آدم درست در زمان اشتباه
1404/10/24 21:45
امروز بسیار شلوغ و پردردسر بود. اواسط کارم بودم که غافلگیر شدم. من خودم از سورپرایز شدن خوشم نمیاد ولی این یکی دیگه توی یک وادی دیگه بود. مدیرم پرواز داشت و از صبح رفت و کلی کار و داستان رو سر من بود. توی اون گیر و دار وقتی یک لحظه متوجه حضور افراد جدید شدم، سرم رو آوردم بالا و دیدم آتنا و مامانش اومدن، با یک باکس گل...
-
هویت کسی که بهتون فحش میده
1404/10/23 23:00
بچه ها من بیدی نیستم که با این باد ها بلرزم. مثل اینکه فحش و طلسم ها شروع شد مجدد. ادامه مطلب رو ببینید: پیام های جدید: این پیام ها حس یک دهاتی فقیر رو بهم میده که توی یک کانکس سرد با دست های پیله بسته و چشم های قرمز جق میزنه و لباس هاش پاره پوره است و بوی سگ مُرده میده و نون و نوشابه خورده، دقت کنید: شماره بدون...
-
صحبت های پراکنده
1404/10/23 22:11
ملاتونین زیر زبونم داره آب میشه و این آهنگ The fate of Ohpelia چقدر قشنگه الان چند ماهه من قفلی هستم روش. واقعیت امر من نسبت به این قطعی اینترنت مثل همه افراد اینجا واکنش نشون ندادم چون سِر شدم، یکی از شغل های من به صورت صد درصدی وابسته به اینترنت هست و عملا الان بازار اون کارم خاموشه ولی به خاطر عدم دسترسی به...
-
بُرِشی کوچک
1404/10/23 17:15
قدیمی های اینجا میدونن من درگیر نوشتن یک رمانی بودم، بخش زیادیش تکمیل شده و داشتم امروز صفحاتی رو ازش میخوندم، این قسمت بسیار کوتاه خیلی به دلم نشست: "مثل مار به تنم پیچید، سیب سرخ و خرابی بودم که از روی شاخه گازم میگرفت، وجود پر از زهرم رو قورت میداد و در لحظه ای، پیله سفت و محکمی میبافت و طردم میکرد و در...
-
تغییرات تکان دهنده به اندازه چند اینچ
1404/10/22 21:23
توی پیام هایی که میاد سوالاتی دیدم. درباره روابطم بود بیشترشون، و حال و احوالاتم، خداروشکر اون طلسم های عبری که ارسال میشد رو ندیدم:) خب از آخر به اول، حال و احوالات من ثبات بیشتری داره الان، بماند که ماجرا هایی هم داشتم ولی افسار قضایا رو راحت تر دور مچ دستم میپیچم، توقف ها و آغازها دست خودمه توی خیلی از مسائل، خودم...
-
بازگشت همه به سوی اوست
1404/10/22 19:21
واقعا بلاگ اسکای شبیه به یک رستوران دره پیتی هست که به هنگام قحطی بهش بر میگردیم. داشتم پست های قدیمی خودم رو نگاه میکردم و اینجوری بودم که Damn literally you say every detail، این حجم از صداقت و صراحت من طوری ترسناکه که انگار کسی منو تهدید به قتل کرده بوده که نشستم همه چیز رو مو به مو نوشتم، لذا به جای پاک کردن...
-
تروما ها فانتزی و عادت میشن؟
1404/04/25 16:06
من بعد از نزدیک به چندین ماه عذاب آور، دو شب گذشته رو تونستم بخوابم، واقعا حالم خوب شد، ولی کابوس های عجیب به قوت خود باقی بودن، مثلا خواب دیدم رفتم یک جایی و کلی مار و موش و سوسمار و تمساح خریدم و مرد فروشنده اصرار داره که اینها خوب نیست ولی من گفتم بذار اشکالی نداره، و اینا هی حرکت میکردن، بسته بندیشون کرد، گفتم...
-
وقتی تروماها تبدیل به عادت یا فانتزی میشن
1404/04/25 12:35
-
تملی معاک ولو حتى بعید عنی
1404/04/23 17:31
خب وبلاگ رو باز کردم، نمیدونم اینی که هر روز کلی فحش میذاره کیه، قبلا میتونستم نادیده بگیرم ولی الان بدم میاد هی یه عالمه پیام باشه، یکی از پیام هاش طلسم هم بود حتی:))) میگفت چشمت به این بخوره مریض میشی ای محیای آبی، حالا گمونم مریض شدم و طلسمش جواب داده، دیشب خیلی بد بود و بد گذشت، صبح حالم بد شد وقتی بیدار شدم...
-
Hurry up tomorrow
1404/04/23 03:25
-
Bad dreams
1404/04/23 03:15
در مطلب دوم باید بگم هیچی نمیتونم بگم، دارم از حرف میترکم، کاش خواهر بزرگم پیشم بود، بغلش میکردم و میتونستم پیش اون گریه کنم، کاش، عزیزم کجایی تو، آخه چقدر درگیری با زندگی، دوستت دارم و دلتنگت هستم، کاش پیش هم بودیم، واقعا فقط تو میفهمی من چی کشیدم و میکشم.
-
Hammer to the heart
1404/04/23 03:11
-
تجربه میپزد و با موفقیت حریص میشوی و شکست، محکومِ به تکرار میکند
1404/04/21 06:44
-
نکته جالب
1404/04/18 01:49
-
Blue
1404/02/23 07:34
-
Needy
1404/02/21 21:51
-
نتوانستن
1404/02/21 17:17
-
از ماجراهای کوتاه
1404/02/20 20:25