از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

هزارپای انسانی

خیلی جالبه، تو این خراب شده تا میری یک کاری کنی میبینی دقیقا دارن عیناً شبیه همون کار رو بعد از تو انجام میدن و ادعا میکنن سبک خودشونه، آخه ابله خراب خودت رو جر بدی هم نمیرسی به حد امثال من چه برسه خودم، آخه چقدر تقلید، چقدر کپی، بسه دیگه نمردی؟ متاسفانه بنده همیشه سرِ این هزارپا بودم و اینا میان خودشون رو به باسن من‌ میدوزن، دیگه رمقی ندارم اینجا هم بنویسم، یا تبلیغاته، یا آدمای روانپریش خودشیفته یا تازه با دوران رسیده های اونور آب یا عقب مونده های همین خاک.

Butterfly Poison Effect

لقمه‌ی اول: خیلی وقت ها دوست دارم بیام اینجا از مسائل زیادی صحبت کنم، اما نمیشه، به چند دلیل، یکیش اینکه احساس امنیت انرژی ندارم اینجا، دو اینکه خواننده هایی که میخوام وجود ندارن، سه اینکه نمیفهمید چی میگم.


لقمه‌ی دوم:  ناراحتم یکم چون برنامه هام بی نظم شدن، یک کاری رو قرار بود شروع کنم، هربار میخوام شروع کنم نمیشه، دارم ایمانم رو نسبت به اراده ام از دست میدم و این داستان واقعا غم انگیزه، حالا الان شنبه شده، دیگه واقعا سعی میکنم شروع کنم.


لیوان آب:  برای چه چیز هایی روزی هزار بار شکرگزار هستم؟

۱. از محل کار قبلیم (آموزشگاه ها) اومدم بیرون، با اون مدیر ابله و کارمندای روان پریش و شاگردای خنگ طرف نیستم.
۲. یاد گرفتم با افراد احمق بیش از حد بحث نکنم و تا حد امکان اصلا بحثی نکنم.
۳. با دو دقیقه نگاه و حرف زدن میفهمم قیمت هر کسی رو.
۴. از آدم ها راحت جدا میشم و فاصله میگیرم، خصوصا آدم های سمی رو حذف کردم.
۵. متفاوتم.

سوم آذر، سالروز میلاد مبارک بلومحیا خجسته باد.

به کوری چشم هر حسود و بخیل و بدخواه و ابله من هنوز زنده ام و تولدم مبارک، همه اونایی که فحش دادین و توهین کردین و اذیت، فقط میتونم بگم هیچ عنی نیستید و بلکه زمان زندگیتون رو برام گذاشتین.


روز های زیادی آرزوی مرگ کردم، ناامید بودم، تا صبح گریه کردم، درد داشتم، دووم آوردم، نمیگم ممکنه دوباره تکرار نشه، ولی قشنگه، ادامه دادن، جنگیدن، کنار اومدن، آخه من فرق دارم از دم با اینا :))