| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
پیرو پست قبل باید بگم هنوز اون مشکل هست،نداشتن خواننده آگاه.
حالا چیا جالبه؟ من آهنگ دارم میذارم، ترجمه میکنم ساب میزنم کلی ادیت میشه ویدیو هایی که مربوط به داستانه،حالا توی خود کتاب اصلی،هدفم این بود با مجوز های کپی رایت بتونم با کیوآر کد بذارم برای خواننده،از تصویر بگیر تا آهنگ و ویدیو و ...، بزرگترین motivation من برای نوشتن،همیشه همین قضیه بوده: "موسیقی".
یکبار دیگه، خسته از همه چیز.
امروز صبح داد میزدم تو خواب، نمیدونم داستان چی بوده.
همش دارو،همش درمان،همش اضطراب، شک، ترس و افت و عقب گرد،همش شاد کردن دشمن و حذف کردن آدمِ اطراف و اضافه کردن درد.
تموم شه کاش این روزا، دیگه هیچی از دنیا نمیخوام، نه عشق و عاشقی، نه هیجان، نه تجربه، دلم هیچی نمیخواد، میخوام بخوابم ۶ ماه،تو یک اتاق تمیز، چیز خاصی نمیخوام حالم به هم میخوره از همه.