ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
پیرو پست قبل باید بگم هنوز اون مشکل هست،نداشتن خواننده آگاه.
حالا چیا جالبه؟ من آهنگ دارم میذارم، ترجمه میکنم ساب میزنم کلی ادیت میشه ویدیو هایی که مربوط به داستانه،حالا توی خود کتاب اصلی،هدفم این بود با مجوز های کپی رایت بتونم با کیوآر کد بذارم برای خواننده،از تصویر بگیر تا آهنگ و ویدیو و ...، بزرگترین motivation من برای نوشتن،همیشه همین قضیه بوده: "موسیقی".
این کانال توی تلگرام برام مهمه:
چرا؟ چون واضحه، خاک بر سر افراد بی لیاقتی کنن که اثر ارزشمند منو نمیخونن،یک روزی که مجبور شدید پول بدید و بخریدش اون موقع حالیتون میشه. یعنی دوتا خواننده آدمیزاد نیست که چهارتا فیدبک درست حسابی بده به من،همه اسکل و مجبور میشم ریموو کنم. یعنی اگر ۵ تا، فقط ۵ خواننده داشتم کافی بود.
مشکلم اینه که من یک زمان طولانی تو اینستا بودم و ورژن ۱ این داستان رو اونجا میذاشتم،ورژن ۱ یه چیز افتضاحی بود(از نظر خودم)ولی میخوندن مردم،نظر میدادن کلی،اما نه نظری که سازنده باشه، شاید فقط یک نفر به اسم کیمیا که خودش داستان هایی تحت عنوان delimma و wrong رو نوشته بود دوتا نظر درست و اصولی بهم داد.
محیط اینستا پر از مزاحم بود برام،رفتم واتپد.
ورژن ۲ رو اونجا آپ کردم،مشکل واتپد این بود که همه میخواستن فقط درتی بنویسی،قسمت های هنری رو درک نمیکردن و نظراتشون تحمیلی بود که داستان رو اینطوری پیش ببر،اینو بذار با اون باشه و دستور به نویسنده.
بیشترین میزان خواننده ای که داشتم سیزده هزار دنبال کننده و هفت هزار خواننده فعال بود،از مجموع کل مدیایی که ارائه میدادم.
خلاصه ورژن ۳ رو نوشتم،از تینیجری و سطحی بودن در اومد داستان،بالغانه شد،ریزش شدید داشتم،دیگه هیچ بچه مچه ای نبود بخونه،ناامید شدم.
یادمه ۴ سال هیچی ننوشتم،تا اینکه ورژن ۴ "نسخه فعلی" متولد شد،با یک سری تغییرات اساسی:
۱. تغییر خط داستان
۲. تغییر برخی کارکتر ها
۳. حذف و اضافه شدن برخی از کارکتر ها
۴. تغییر اسم و عنوان
من به سمت رمان رفتن تا فنفیکشن نوشتن رو ترجیح دادم،چون تو اولی طرفدارا کمن ولی ارزش داستان بیشتره،خط داستانی مهم تره.
من ۸ ساله درگیر این سناریو شدم ولی ۸ تا خواننده آدمیزاد ندارم.
بهم میگن تبلیغ کن ولی میگم خب که چی؟طرف وقت نمیذاره کتاب عادی یا درس بخونه میاد اینو بخونه؟
خواننده داشتم که دوست خودم بوده پارتنر خودم بوده هی داستان رو مسخره کرده و به کارکتر ها توهین کرده و بدون دیدِ باز خونده، موندم چی بگم واقعا،بعضی وقتا میگم شاید من دارم چرت و پرت مینویسم و اشتباهه کلاً.
در هر صورت من کامنت هارو توی کانال باز میکنم موقتاً شاید یکی یه چیزی گفت،برای بهتر شدن و بهبود داستان البته.
آرزوم اینه که بتونم کامیونیتی خودم رو داشته باشم ولی باید این آرزو رو به گور ببرم فکر کنم،حالا اگر یک کانال بود با محتوای ندا یاسی و خاله مینا و رها و دنیا و ساسی و پویان مختاری و اینا،الان ۱۰۰کا دنبال کننده داشتم.
اضافه شده به پست:
خب پیام ها.
دوستان من کامنت هارو باز نمیکنم طبق قسمی که خوردم. یک سری از پیام هارو دیدم:
۱. به مینی نمیدونم چی چی بود اسمت: صفحه اول داستان پین شده تو کانال،چطوری نمیتونی پیدا کنی قسمت اول رو؟
۲. به مجید: از صدام خوشم نمیاد،پادکست وقت گیره،قلم یه چیز دیگست.
۳. به x: متشکرم،ولی هیچکسی جوین نمیشه و این عجیبه.
۴. به Silverado این چه اسمیه شماها از کجا اومدین؟ : تو وبلاگ نمیتونم بذارم چون واقعا بدم میاد از بلاگ اسکای.
من برم بقیشو بخونم ببینم چی گفتین،البته اگر اون دو سه تا مزاحم کصخل قدیمی باز چرند نگفته باشن آخه آدم نیستن که حیوونن بلانسبت.
یکبار دیگه، خسته از همه چیز.
امروز صبح داد میزدم تو خواب، نمیدونم داستان چی بوده.
همش دارو،همش درمان،همش اضطراب، شک، ترس و افت و عقب گرد،همش شاد کردن دشمن و حذف کردن آدمِ اطراف و اضافه کردن درد.
تموم شه کاش این روزا، دیگه هیچی از دنیا نمیخوام، نه عشق و عاشقی، نه هیجان، نه تجربه، دلم هیچی نمیخواد، میخوام بخوابم ۶ ماه،تو یک اتاق تمیز، چیز خاصی نمیخوام حالم به هم میخوره از همه.