از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

Lovesong - قسمت آخر

However far away

میدونید، وقتی این مردم احمق من رو اذیت میکنن و بهم میگن عصبانی و وحشی و هزار تهمت و قضاوت، وقتی منِ واقعی رو نمیدونن و نمیشناسن و نمیفهمن، واقعا برام اذیت کننده است، شاید بگید بچگیه که آدم به این حرف ها اهمیت بده ولی آخه تو چه میفهمی من کیم و چی از سر گذروندم؟ درسته درد هر کسی برای خودش زیاده ولی پیش من حرف از شکست عاطفی و عشقی میزنی؟ میشه خفه شی؟ میخوام برگردم به ماجرا، تحت فشار بدی بودم، شما نمیدونید چه فاجعه های دیگه ای کنار این موضوع برام پیش اومده بود و الان وقتش نیست بگم، اگر یکی یک درصد میفهمید بین من و اون چه خبره، باید آرزوی مرگ میکردم حتما، واقعا داشتم له میشدم، توی وضعیت غیر قابل توصیفی زندگی میکردم حتی بیشتر از قبل و نکته اش اینجاست که این اتفاقات تو مدت زمان کم و خیلی سریع رخ میدادن، ولی کش میومدن، اون حجم فشار برام زیاد بود ولی من کسی نبودم که بروز بدم...   
ادامه مطلب ...
She

Enta Eh - قسمت پنجم

طب ولیه یعنی ایه راضیه بعذابی بین ایدیک
چطور راضی میشم به شکنجه شدن تو دستات

لو کان ده حب یاویلی منه
اگه اسم این عشق باشه، تمام دردم از اون ناشی میشه

لوکان ده ذنبی ماتوب عنه

اگه گناه من دوست داشتن توئه، هیچوقت از این گناه توبه نمیکنم

لو کان نصیبی اعیش فی جراح
اگه سرنوشتم زندگی با عذاب کشیدنه

حاعیش فی جراح

با عذاب زندگی خواهم کرد


اینکه من زبان عربی رو بلد بودم براش جذاب بود، یادمه یک روز گیر داد که "این آهنگ رو ترجمه کن برام، دوست دارم بدونم دقیقا چی میگه" و من بهش گفتم "هیچی، حرفای منه، به تو" و گفت "خب دیگه پس قطعی شد، بگو" و من بحث رو عوض کردم، کاش ترجمه میکردم و میفهمید دقیقا چی به چیه. خب، پیش از ورود به قضیه وسط اومدن شوهرش برای بار هزارم، یکم از وایب رابطه خودمون بگم، رفتار های خاصی داشت، باورتون میشه روز مرد برای من یک کراوات گرفت و این کارش من رو دیوونه کرد؟ منم تولدش براش یک ساعت گرفتم. یادمه، عاشق کلوین کلاین بود و به این علت این کار رو کردم، ما دوتا، حالت عادی نداشتیم، معتاد به هم شده بودیم، اومد خونمون و در واقع دعوت شد، این ظاهر موجهی که داشت به مثابه ظاهر موجه من پیش والدین شاگرد های خودم بود که با برخی هاشون وارد رابطه شدم بعد ها، خب فریبکاری قشنگیه، بقیه اش رو بخونید...   
ادامه مطلب ...
She

Daddy issues - قسمت چهارم

من روی زبونم تو رو میچشم

You ask me what I'm thinking about

هر چیزی که تو داری بهش فکر میکنی


خب، زندگی من، واقعا پر از دیوونگی و داستان های عجیبه، با وجود سن کم، واقعا توی یک سال، یک ماه و یک هفته، اتفاقات عجیبی میفته، کسایی که منو میشناسن میدونن، یکی مثل تراویس. خلاصه، عطر اسکادا، این عطر من رو آتیش میزد و نقطه ضعف من شده بود، چون رایحه ی اون بود. ادامه رو بهتون میگم، ساعت ها حرف میزدیم، میگفت باباش همیشه زجرش داده و من درکش میکردم، ازدواجش برای فرار از خونه بوده و به اجبار، حتی بهم گفت که باباش توی اون ماه های جداییمون هم فوت کرده و این حتی برای ختم نرفته و نمیخواد حتی سر خاکش بره، به چیزی مجبورش نکردم، خلاصه، پای من دوباره به خونه اش باز شد، واضح بگم، اینبار به طور جدی سکس داشتیم و اونجا بود که اون حس مرد بودن رو واقعا تجربه کردم و میگم چرا. جدا از این، برید سرچ کنید: "جفت گیری مار"و تصاویر رو ببینید، چیزی که من باهاش تجربه میکردم، اینجوری بود، انقدر نزدیک. حالا اینجارو فیلتر نکنن و نبندن و توی خماری نمونید خوبه، چون همیشه چهارتا پلشت هستن که گُه خوری منو میکنن و به گوشم رسیده، برید ادامه رو بخونید... 
ادامه مطلب ...
She

مغرور- قسمت سوم

بلد نبودی این آدمِ مغرورُ

ادامه قسمت دوم رو میگم، هیچوقت به خودم اجازه ندادم دربارش به کسی چیزی بگم، اگر میخواستم هم نمیتونستم چون من هیچ دوستی توی اون دانشگاه نداشتم، دعوا ها ادامه داشتن و من تصمیم گرفتم جدا بشیم، توی هر بحث، خیلی مظلوم و کوچیک میشد و بهم عذاب وجدان میداد، ریز میشد، به قدری که باورم نمیشد ازم بزرگتره، حتی یکبار به سمت راست صورتش سیلی زدم، هیچ کاری نکرد، این بریک آپ، باعث شد به قدری بهم بریزه که برای ترم بعدی، توی دانشگاه هیچ درسی بر نداره و اواخر تابستون یک سری کارای اداری داشتم، چارت ترم پاییز رو دیدم، شنیدم از آموزش که استاد فلانی رفتن مسافرت خارج از کشور و غیره، لبخند تلخی زدم، خوش گذرونی با شوهرش؟ تماس و پیام ها قطع شد، من هم سعی کردم فراموشش کنم، ولی خب، فقط همین بود؟ 

ادامه مطلب ...
She

Fear of the water - قسمت دوم

Fear of the Water

If this was meant for me, why does it hurt so much
And if you're not made for me, why did we fall in love

ادامه پست قبل، خب، اون روز ما کاری نکردیم که بخواد سکس تعریف بشه، شاید عشق بازی بود ولی اضطراب زیادی وجود داشت، هم از طرف من و هم از اون، یک سکوتی بود و گرمایی که پوست آدم رو میسوزوند و من در حال تجربه کردن اون بودم و هنگ بودم، هی از خودم میپرسیدم داری چه غلطی میکنی؟ میدونی این کیه؟ قصد خراب کردن زندگیش رو داری؟ و اون، انگار مست شده بود، جونش از بدنش میچکید توی تن من و هر لحظه بی حال تر میشد. 

ادامه مطلب ...
She

Lust for Life - قسمت اول

Lust for Life

این داستان واقعی که میخوام در چند قسمت تعریف کنم، مضامین جنسی صریح و از نظر روانی بار سنگینی داره و اگر تنگ هستید با ماجرا های من خودتون رو گشاد نکنید، "یعنی جنبه نداری نخون" و تعریف کردنش هم به این دلیل هست که برای اولین بار در طور عمر 23 ساله محیای آبی، برای شخصی تعریفش کردم و قفل راز بودنش شکست، پس اینجا هم میگم، به خاطر حفظ آبروی اون شخص و حریم خصوصیش، اطلاعات کامل درباره اسم مکان ها و اشخاص نخواهم داد ولی خب من رو که دیگه میشناسید، قضاوت هاتون برام مهم نیست، من یک انسان آزاد و رها هستم، خب، برید ادامه مطلب.

ادامه مطلب ...
She