| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
از این محیط مسموم و مزخرف به شدت خسته شدم. من آدمی نیستم که نیاز داشته باشه به حرف زدن ولی اینجا خیلی خراب شده، خیلی.

●ریمل من به صورت خشک شده روی مژه هام هست، روی تختم هستم، آهنگ در گوش هایم به داخل ذهنم میدوه، زنده هستم، بوی ماسک مو رو به صورت دائمی حس میکنم، خلاصه بی شائبه باید اعتراف کرد که خیلی وقت ها توی ذهن خودمون گم میشیم و خیلی دیر میفهمیم با واقعیت فاصله داریم. چندی پیش فیلم not okay رو معرفی کردم تو یکی از پست ها،نمیخوام اسپویل کنم داستان رو ولی شخصیت "دنی" از یک پسر تو محیط کارش یک کرکتر رویایی ساخته بود، که چقدر این پسر خفن و به اصلاح وقتی میبینیش میگی dope,damn cool و همین امر دنی رو مجاب کرد تا جلوی این پسر هزار داستان بسازه و جلب توجه کنه، موفق هم میشه ولی مشکل اینجاست که وقتی باهاش صمیمی شد، اون پسر با چیزی که این دختر توی ذهنش داشت واقعا فاصله ی زیادی داشت و به طرزی وحشتناک غیر قابل قبول بود، جدای تلقین و پذیرش عواطف خیلی از ماها یک قسمتی تحت عنوان منطق توی وجودمون هست که خفه اش میکنیم، من توی روابط زندگیم خصوصا اوایل این کارو بارها کردم و ندای عقل رو خاموش ساختم تا بلکه بگم "دلم خواسته و میخواد"،پس اینکه افراد اون چیزی که شما فکر میکنین نیستن گناهی نکردن، فکر میکنم باید تصورات رو مرمت کرد، واقعیت رو قبول کرد، همونجوری که هست، درباره خودتون، افراد، کار، رشته تحصیلی، چون این، حقیقتِ نجات بخشی هست که همه دنبالش هستن و باعث میشه حرکتی بزنین که تغییره یا راه حل. دوست ندارم شعار داده باشم. در ادامه دو مسئله دیگر رو هم میگم بهتون اگر خواستین و دوست داشتین میتونین بخونین...
ادامه مطلب ...