از این محیط مسموم و مزخرف به شدت خسته شدم. من آدمی نیستم که نیاز داشته باشه به حرف زدن ولی اینجا خیلی خراب شده، خیلی.
شیر قهوه میخورم و تایپ میکنم.روزای PMS و درگیری با مطالعه عذابه. وقت نکردم هیچ فیلمی ببینم. این چند روز من نت داشتم و امکان اتصال هم بود ولی مشکل اینجا بود که صد سال طول میکشید و دائما قطع و وصل میشد و افراد مقابل هم به ندرت میتونستن بیان . اینها به کنار. این روز جمعه برای من اصلا حس جمعه نداشت چون دو روز پیش تماس گرفتن و ۴ تا شاگرد جدید دادن برای جمعه ها صبح تا ظهر. منم شب قبلش خوب نخوابیده بودم و صبح به نوعی زود بیدار شدم و سریع فایل هام رو ساختم و رفتم و الان خسته ام هنوز. این ۴ نفر از کادر پزشکی هستن،دهه هفتادی، جوان و خوش بر و رو، متاهل و در رابطه تا حدودی و با هدف مهاجرت و دوستای صمیمی باهم با یک جَو خوب بینشون.
ادامه مطلب ...●این ایام بعد از اینکه آخر شب پست میذارم تو وب، میرم کانال های مردمی اعتراضات اخیر، انبوهی ویدیو از کل کشور خصوصا شهرستان ها میبینم،اخبار میخونم،ری اکشن رجال سیاسی دنیا و...، ساعت میشه ۳، خوابم میبره، ۸ بیدار میشم، دوباره ۱۱ تا ۱۲ خوابم میگیره،بیدار میشم، شاگرد هام میگن تکلیف کلاس چیه، زنگ میزنم موسسه،میگن خودتون میتونید برگزار نکنید، دوباره به شاگرد ها میگم و تصمیم میگیرن به خاطر مسائل امنیتی نیان. بعضی روز ها بعد از ظهر و نزدیک غروب میرم بیرون(تنها نه)،این سیاهجامگان باتون به دست رو میبینم(که به اشتباه باطوم یا باتوم هم گفته میشه غالباً)،اطراف رو کردن امن و امان مثلاً، بر میگردم خونه. با خانواده تحلیل و بحث سیاسی اجتماعی داریم. کلاس های رشته اولم این هفته به نوعی نامعلومه و کلاس های رشته دومم مجازیه و به خاطر مسائل اینترنت، ۹ مهر شروع میشه. این پست طولانیه و به موارد متفاوتی پرداختم... ادامه مطلب ...
●ریمل من به صورت خشک شده روی مژه هام هست، روی تختم هستم، آهنگ در گوش هایم به داخل ذهنم میدوه، زنده هستم، بوی ماسک مو رو به صورت دائمی حس میکنم، خلاصه بی شائبه باید اعتراف کرد که خیلی وقت ها توی ذهن خودمون گم میشیم و خیلی دیر میفهمیم با واقعیت فاصله داریم. چندی پیش فیلم not okay رو معرفی کردم تو یکی از پست ها،نمیخوام اسپویل کنم داستان رو ولی شخصیت "دنی" از یک پسر تو محیط کارش یک کرکتر رویایی ساخته بود، که چقدر این پسر خفن و به اصلاح وقتی میبینیش میگی dope,damn cool و همین امر دنی رو مجاب کرد تا جلوی این پسر هزار داستان بسازه و جلب توجه کنه، موفق هم میشه ولی مشکل اینجاست که وقتی باهاش صمیمی شد، اون پسر با چیزی که این دختر توی ذهنش داشت واقعا فاصله ی زیادی داشت و به طرزی وحشتناک غیر قابل قبول بود، جدای تلقین و پذیرش عواطف خیلی از ماها یک قسمتی تحت عنوان منطق توی وجودمون هست که خفه اش میکنیم، من توی روابط زندگیم خصوصا اوایل این کارو بارها کردم و ندای عقل رو خاموش ساختم تا بلکه بگم "دلم خواسته و میخواد"،پس اینکه افراد اون چیزی که شما فکر میکنین نیستن گناهی نکردن، فکر میکنم باید تصورات رو مرمت کرد، واقعیت رو قبول کرد، همونجوری که هست، درباره خودتون، افراد، کار، رشته تحصیلی، چون این، حقیقتِ نجات بخشی هست که همه دنبالش هستن و باعث میشه حرکتی بزنین که تغییره یا راه حل. دوست ندارم شعار داده باشم. در ادامه دو مسئله دیگر رو هم میگم بهتون اگر خواستین و دوست داشتین میتونین بخونین...
ادامه مطلب ...اینبار میخواستم دربارهی "پورن هاب ها" و یا "امیر تتلو" های بلاگ اسکای و این قبیل محیط ها صحبت کنم. اولا که بگم من مشکلی با صنعت فیلم سازی بزرگسالان ندارم و از جهتی تتلو رو هم دنبال میکنم، شاید عجیب باشه، مقدار زیادی لیریکس ازش تو ذهنم مونده همواره. خلاصه، از قدیمی های اینجا تنها کسی که همیشه خودش بوده و هست و مونده کسی نیست جز Travis Bickle، کافیه تو مرورگر و موتور جستجو تایپ کنین تراویس بیکل...
ادامه مطلب ...