از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

Por Favor

و با سوزنِ دلتنگی و نخِ وابستگی،زخمِ خواستنِ تو دوخته می شود،‌چون عشقِ تو چه سنگین بر دلِ سبک سرِ من نشسته است.


بله داشتم میگفتم،عاشقشم و چیز خاص دیگه ای به ذهنم نمیرسه و دلیلی نمی‌بینم بگم بهتون. اولین باره توی زندگیم انقدر آروم و خسته ام که حوصله صحبت های طولانی رو ندارم، بوسیدن و بغل کردن کسی اونقدر کافی باشه که بقیه داستان ها رو نمیرسی پیگیری کنی و جذابیتش به حدی بالاست که باعث حواس پرتیه و شورش در میاد رو مُخ باشه. می‌فهمید چی میگم؟ خب معلومه که نه.

I'm back

And I am in

.______

A.Pain

B.Love

C.a good mood 

D.a fucked up mood

Who can guess

?

Your Eyes,Smile & that Damn Face

ک. کلاً نمیدونم از کجا شروع کنم. حالِ من بهتره تقریباً. تجارب زیادی کسب کردم تا الان و میدونم هفته های اول رابطه چه جوریه.


ی. یک پیک شدید داره و صعود وحشتناک و یکدفعه یکنواخت میشه و اون عادی شدن دست کمی از سقوط نداره،خیلی وقت ها اصلا رابطه تو این نزولش،از بین میره.


و. و اما این شخص، یک کاری کرده که ذره ذره اتفاق بیفته،من این ملایمت رو دوست دارم،اولین باره دارم اینطوری تجربش میکنم.


ا. البته که دیروز دوباره دیدمش،این عشق داره به من چیزایی رو القا میکنه و یاد میده که تجربه نکرده بودم،شهوت و تمایلات جنسی من همیشه مثل روح و آتش یک "کیتسونه" ازم پیشی میگرفت و همه چیز رو احاطه میکرد اما الان همه چیز فرق داره.


ن. نه،سخته دربارش حرف بزنم،بذارید بقیه اش توی من بمونه،شماها نمیفهمید من چی میگم.

What's going on dude

الان میفهمم چمه،دقیقا وسط تایم تخمک گذاری و این حجم بالا پایین شدن هورمون ها دیوونه کنندست یعنی واقعا دوست دارم به بدنم بگم خفه شو،صبح میخواستم بیدار شم نمیشد،از شدت درد توی دلم،همش به خاطر همین تخمک گذاری بود آخه این چه داستان مسخره ایه،این مقدار تمایل جنسی مشمئز کننده والا چی بگم نمیدونم واقعا،همینطور موندم! چیز دیگه ای که میخواستم بهش اشاره کنم این بود که، یادم نیست.روی تختم افتادم و موهام یکم نَم دارن،آهنگ If you were a sailboat رو گوش می‌کنم از Katie Melua ، من امروز انقدر کار کردم حقیقتا در این راستا اشتهام هم غیر قابل کنترل شده، دو بار شام خوردم واقعا،الان هنوز گشنمه.

Moody

دیگه واضحه من یکمی دو قطبی هستم،همه چیز تغییر کرده. جدای اینها،بوسیدمش، توی ماشین، بارون هم میومد،از گردنش شروع شد،صورتم رو توی یقه اش بردم و بو کردم،لب هام روی گونه اش حرکت کردن و روی لب هاش رفتن و اون هم ادامه داد،چشم هام رو بستم، نخواسنم باز کنم،خیلی نرم بود،مزه داشت و هویت،روح،رنگ،شخصیت،بافت و حالت،ملایمت و حرارت،همیشه ناراحت بودم اولین بوسه هام توسط افراد دیگه ای خراب شده بودن ولی،چه اهمیتی داره،انگار اولین بارم بود،حسش اینطوری بود،انگار اولین بوسه ی زندگیم بود.بهش میتونم راحت همه چیز رو بگم،بدترین مسائل رو،تجارب و گذشته ام رو،بدون هیچ قضاوتی میشنوه،عاشقشم،فکر کنم اینطوری باشه. شاید یکم زوده گفتن دربارش به این وضوح ولی، لعنت بهش که سر تا پاش خوبه و حواسم رو پرت میکنه و بهش هم میگم همیشه،احساس میکنم من رو از تمام گرایش های مریض گونه ام دور میکنه،من دارم طبیعی میشم،اینطور به نظر میرسه،توی این ساعت و این وقت، آرزوم به صورت دقیق اینه که بتونیم مهاجرت کنیم به مکان مورد علاقش و باهم زندگی خوبی داشته باشیم در حالی که توی یک رابطه‌ی عمیق و فناناپذیر گرفتاریم و چیزی جز عشق و بخشش بینمون وجود نداره،توی خیالات و واقعیات منی تو.

Suffering

امشب واقعا عذاب کشیدم. خیلی سخت بود، خیلی. از درس دادن متنفر بودم، به اون آدم ها. و الان مدتی هست که از شغل خودم متنفرم. عمیقاً و کاملاً.

Falling

فکر کنم قضیه ورود به رابطه ی جدید برای من جدی شده ولی بازم مطمئن نیستم، حس کسی رو دارم که تازه شنا یاد گرفته بعد از کلی غرق شدن و تازه لبه یک استخر عمیق با آب سرد نشسته و میخواد غوطه ور بشه،من ابایی ندارم که بگم هنوز پر از مشکلم و تقریبا و یه جورایی داغونم،اما من خودمم،همین کافیه فکر کنم.

Recommendation

عصبانی از شایع و Nightmare از Halsey.

Tales

خدا میدونه امروز چقدر سخت بود و بدتر اینکه دیگران بگن که من افسردگی دارم به علت خنده های هیستریک.

Somethings are meant to be

قرار بود وبلاگ پسورد داشته باشه ولی هر چی فکر میکنم نمیشه،من اخیرا فهمیدم یک بیماری بدی دارم،یعنی مربوط به فیزیک و بدنم میشه،محل کارم دعوا پیش اومده و اوضاع اصلا خوب نیست،دیگه پیش روانپزشکم نمیرم چون فایده نداشت،سیگار رو کنترل کردم،امتحاناتم تموم شدن،کلی کار و درگیری اداری دارم که باید حل بشن و پروژه درسی.

سر قضیه بیماری بگم که الان کل خانواده یک طوری شدن و عزا گرفتن که انگار یکی مُرده،هی بهم رسیدگی میکنن و من از این حرکت خوشم نمیاد.

ساعت ۵ باید بیدار شم،ولی به خاطر دعوا های امشب که چند روز قبل تر هم دعوا بود،خوابم نمی‌بره،تنش شدیدی بهم وارد شده.

Well,here we are

آیا می دانستید که

Werewolves can siphon the pain from presumably any animal that can feel pain, heavy use of this ability takes a toll on the user and can result in loss of life or loss of power if the user is an alpha