از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

Try Not to Abuse Your Power



●ریمل من به صورت خشک شده روی مژه هام هست، روی تختم هستم، آهنگ در گوش هایم  به داخل ذهنم میدوه، زنده هستم، بوی ماسک مو رو به صورت دائمی حس میکنم، خلاصه بی شائبه باید اعتراف کرد که خیلی وقت ها توی ذهن خودمون گم میشیم و خیلی دیر میفهمیم با واقعیت فاصله داریم. چندی پیش فیلم not okay رو معرفی کردم تو یکی از پست ها،نمیخوام اسپویل کنم داستان رو ولی شخصیت "دنی" از یک پسر تو محیط کارش یک کرکتر رویایی ساخته بود، که چقدر این پسر خفن و به اصلاح وقتی میبینیش میگی dope,damn cool و همین امر دنی رو مجاب کرد تا جلوی این پسر هزار داستان بسازه و جلب توجه کنه، موفق هم میشه ولی مشکل اینجاست که وقتی باهاش صمیمی شد، اون پسر با چیزی که این دختر توی ذهنش داشت واقعا فاصله ی زیادی داشت و به طرزی وحشتناک غیر قابل قبول بود، جدای تلقین و پذیرش عواطف خیلی از ماها یک قسمتی تحت عنوان منطق توی وجودمون هست که خفه اش میکنیم، من توی روابط زندگیم خصوصا اوایل این کارو بارها کردم و ندای عقل رو خاموش ساختم تا بلکه بگم "دلم خواسته و میخواد"،پس اینکه افراد اون چیزی که شما فکر میکنین نیستن گناهی نکردن، فکر میکنم باید تصورات رو مرمت کرد، واقعیت رو قبول کرد، همونجوری که هست، درباره خودتون، افراد، کار، رشته تحصیلی، چون این، حقیقتِ نجات بخشی هست که همه دنبالش هستن و باعث میشه حرکتی بزنین که تغییره یا راه حل. دوست ندارم شعار داده باشم. در ادامه دو مسئله دیگر رو هم میگم بهتون اگر خواستین و دوست داشتین میتونین بخونین... 

 


 

●●تعدادی پیام ازتون خوندم که خیلی قشنگ بودن"درسته که من زیاد پیام نمیخونم ولی حالا اونجوریم بی توجه نیستم، اینکه شجاعت داشته باشیم تا خودمون باشیم و این داستان ها، در حقیقت هر وقت بوی طبیعی بدنتون بعد از یک روز کاری و یا تحصیلی و ... رو نفرت انگیز ندونستید، از قِی کردن گوشه ی چشم هاتون پس از بیدار شدن از صبح بدتون نیومد، هر وقت از رویش مو های زائد دست و پا و صورت و زیر بغل و لای پا شرم نداشتید، هر موقع گودی و تیرگی زیر چشم هاتون رو قبول کردین، هرگاه روی استرچ مارک هاتون و سلولیت هاتون دست کشیدین و حس بدی بهتون دست نداد، زمانی که نور عکسی که برای کسی میفرستین رو تا ۳۰ و ۴۰ درصد بالا نبردین و یا استفاده از فیلتر های اسنپ چت و... رو ترک کردین، ثانیه ای که از جنگ های داخل ذهنتون با دیگران و مرور گذشته اونم ساعت ۳ نصفه شب دست کشیدین، reels و short های اینستاگرام و یوتیوب رو کنار گذاشتین و دست از شخم زدن کتگوری های عجیب پورن برداشتین تا یکم مطالعه کنین یا به چشم هاتون استراحت بدین، نهایتا موقعی که تصورات جنسی خودتون رو گناه ندونستید، نَه گفتن براتون سخت نبود، نظرات توهین آمیز بقیه و افرادی که شما رو کامل نمیشناسن در مورد شخصیتتون مهم نبود و ذهنتون رو درگیر نکرد، اون موقع بدونید شجاع هستین و "خودتون" رو باور کردین و حسابی fan خودتون شدین. اینکه مهم هستین. پس وقت میذارین و برای دلِ خودتون(نه برای جار زدن و نمایش به بقیه)، به سلامتی اهمیت میدید، خیلی ساده و پیش پا افتاده بگم،مثلا هر روز ۴ بار مسواک و ۱ بار دوش سریع با آب ولرم، مواد قندی مصنوعی کمتری مصرف کردن، حفظ آمادگی جسمانی، نصب اپ drink water reminder، رسیدن به پوست صورت حتی با یک کرم مرطوب کننده ساده، پیاده روی، روشن کردن برقِ اتاق تو غروب جمعه و دستمال کشیدن سطوح و مرتب کردن وسایل و لباس ها، شمع و عود روشن کردن و موسیقی گوش دادن، تهیه to do list ساده، روزمرگی نوشتن و میوه خوردن، فیلم دیدن، اینارو روانپزشک و تراپیست باید بگه؟ بحث سر اراده است، خودم تو خیلی از مراحل جلوتر از اینا شاید موندم، چیزایی که به درون و روحیه بر میگرده، ولی وجود شما همونجوری که هست، هر چند زخم خورده، دوست داشتنی تره. افتخار کنید به خودتون. از شما فقط یکی هست.


●●●این باز شدن مدارس اصلا برای من خوشحال کننده نیست. چی چیو بوی ماه مهر. نه اینکه بنده در طول اون ۱۲ سال شر و شیطون بوده باشم، بلکه دائما استرس درس رو داشتم و خیلی تلاشگر و فعال بودم و نمراتم واقعا خوب بود،یکسره مسابقه میرفتم و نه اون موقع و الان، دست به ترکیب صورتم از نظر ابرو و اینا نمی‌زدم، مانتو هام گشاد بودن و مقنعه ام عادی، موهام هم ۶ سال کوتاه و پسرونه بود،ولی دعا دعا میکردم زودتر تموم بشه این دوران شکنجه، احساس میکردم رویا هام و شخصیت واقعیم هر روز سرکوب میشه. جو مسموم مدارس کشورمون رو همتون تجربه کردین، اگر بعضی ها هم دلشون تنگ میشه به خاطر درگوشی حرف زدن های وسط درس و خوراکی خوردن های گروهیه، خاطرات سکسی و معمولی تعریف کردن ته کلاس، شناسایی جاسوس و آنتن، آهنگ خوندن های گروهی از زد بازی،در رفتن های وسط زنگ جهت دیت با دوست پسر، یواشکی گوشی آوردن و زیر نیمکت نگه داشتن، آرایش جزئی کردن و ابرو های برداشته و یا ناخن بلند و لاک زده رو از ناظم مخفی کردن، تحمل کردن بوی دهان،عرق و یا باد روده دیگران"باور کنید این بخش یک عادت مریض گونه بوده برای همه"، مواجه شدن با صورت های جوش زده، شلوغ کردن کلاس قبل از اومدن دبیر، بزن و برقص، فاز ورزشکاری گرفتن تو زنگ ورزش، خواب بعد از ظهر ساعت ۳ تا ۷ زمستون، دل دوستان برای توهم لزبین و گی بودن و لب گرفتن از همکلاسی و انگشت کردنش تنگ شده، پیچیدن بوی نارنگی تو کل کلاس، سر به سر معلم گذاشتن، تقلب کردن به هزار روش و... ، نه برای زنگ دینی و یا امتحان نهایی، نه برای ۷ صبح سگ لرز زدن سر صف های طولانی و دقیقا بی هدف و یا گوش کردن زر زر عوامل تو نمازخونه جهت نماز های اجباری ، وسط آفتاب و گرما منتطر سرویس بودن، پریود شدن تو زنگ ریاضی و دل درد داشتن، بهم خوردن دوستی ها با وابستگی های شدید، استرس سال کنکور و توقعات معلم ها و... بعید میدونم کسی واقعا بخواد اینارو دوباره تجربه کنه، مگر اسکل باشه، بلانسبت.


خوب بخوابین.