ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
و با سوزنِ دلتنگی و نخِ وابستگی،زخمِ خواستنِ تو دوخته می شود،چون عشقِ تو چه سنگین بر دلِ سبک سرِ من نشسته است.
بله داشتم میگفتم،عاشقشم و چیز خاص دیگه ای به ذهنم نمیرسه و دلیلی نمیبینم بگم بهتون. اولین باره توی زندگیم انقدر آروم و خسته ام که حوصله صحبت های طولانی رو ندارم، بوسیدن و بغل کردن کسی اونقدر کافی باشه که بقیه داستان ها رو نمیرسی پیگیری کنی و جذابیتش به حدی بالاست که باعث حواس پرتیه و شورش در میاد رو مُخ باشه. میفهمید چی میگم؟ خب معلومه که نه.