از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

Por Favor

و با سوزنِ دلتنگی و نخِ وابستگی،زخمِ خواستنِ تو دوخته می شود،‌چون عشقِ تو چه سنگین بر دلِ سبک سرِ من نشسته است.


بله داشتم میگفتم،عاشقشم و چیز خاص دیگه ای به ذهنم نمیرسه و دلیلی نمی‌بینم بگم بهتون. اولین باره توی زندگیم انقدر آروم و خسته ام که حوصله صحبت های طولانی رو ندارم، بوسیدن و بغل کردن کسی اونقدر کافی باشه که بقیه داستان ها رو نمیرسی پیگیری کنی و جذابیتش به حدی بالاست که باعث حواس پرتیه و شورش در میاد رو مُخ باشه. می‌فهمید چی میگم؟ خب معلومه که نه.