-
Enta Eh - قسمت پنجم
1403/05/28 13:53
طب ولیه یعنی ایه راضیه بعذابی بین ایدیک چطور راضی میشم به شکنجه شدن تو دستات لو کان ده حب یاویلی منه اگه اسم این عشق باشه، تمام دردم از اون ناشی میشه لوکان ده ذنبی ماتوب عنه اگه گناه من دوست داشتن توئه، هیچوقت از این گناه توبه نمیکنم لو کان نصیبی اعیش فی جراح اگه سرنوشتم زندگی با عذاب کشیدنه حاعیش فی جراح با عذاب...
-
Daddy issues - قسمت چهارم
1403/05/28 04:51
Take you like a drug مثل مخدر مصرفت میکنم I taste you on my tongue من روی زبونم تو رو میچشم You ask me what I'm thinking about ازم میپرسی به چی فکر میکنم I tell you that I'm thinking about بهت میگم که به چی فکر میکنم Whatever you're thinking about هر چیزی که تو داری بهش فکر میکنی خب، زندگی من، واقعا پر از دیوونگی و...
-
مغرور- قسمت سوم
1403/05/27 23:32
بلد نبودی این آدمِ مغرورُ ادامه قسمت دوم رو میگم، هیچوقت به خودم اجازه ندادم دربارش به کسی چیزی بگم، اگر میخواستم هم نمیتونستم چون من هیچ دوستی توی اون دانشگاه نداشتم، دعوا ها ادامه داشتن و من تصمیم گرفتم جدا بشیم، توی هر بحث، خیلی مظلوم و کوچیک میشد و بهم عذاب وجدان میداد، ریز میشد، به قدری که باورم نمیشد ازم...
-
Fear of the water - قسمت دوم
1403/05/27 20:13
Fear of the Water If this was meant for me, why does it hurt so much And if you're not made for me, why did we fall in love ادامه پست قبل، خب، اون روز ما کاری نکردیم که بخواد سکس تعریف بشه، شاید عشق بازی بود ولی اضطراب زیادی وجود داشت، هم از طرف من و هم از اون، یک سکوتی بود و گرمایی که پوست آدم رو میسوزوند و من در حال...
-
Lust for Life - قسمت اول
1403/05/27 19:51
Lust for Life این داستان واقعی که میخوام در چند قسمت تعریف کنم، مضامین جنسی صریح و از نظر روانی بار سنگینی داره و اگر تنگ هستید با ماجرا های من خودتون رو گشاد نکنید، "یعنی جنبه نداری نخون" و تعریف کردنش هم به این دلیل هست که برای اولین بار در طور عمر 23 ساله محیای آبی، برای شخصی تعریفش کردم و قفل راز بودنش...
-
Maxima or Aphrodite
1403/05/24 00:48
این هم پروسه سقوط کردن بنده که بسیار مشتاق و پیگیر بودید، متاسفانه مخم زده شده کمی و از این حجم پیگیری و تلاشش برای به دست آوردن رابطه به وجد اومدم، قبول کردنم برای این بود که بیشتر باهاش وقت بگذرونم ولی خب باز هم مطمئن نیستم(یلدا میگه دو روز دیگه لباس زیر هاش رو از زیر تختت میخوای جمع کنی و بازم میخوای بگی: والا من...
-
آتنا از من استاکر تر بود، تعریف فاجعه دیروز
1403/05/23 21:15
دست بالای دست بسیار است اینه: این پیام برای امروزه، شوکه شدم کمی، یکی از دوستانم بهم میگفت تو در صحبت با کسی که باهاش داستانی داری flirt نمیکنی، به نوعی اون آدم رو میکنی، ولی من قبول نداشتم، این روز ها کمی اعصاب خوردی دارم، دعوا و مشجره، چند روزی هست که نفس عمیق نمیتونم بکشم، قلبم تیر میکشه، کابوس میبینم و حالم زیاد...
-
بازگشت به اصل خود
1403/05/22 22:29
Once upon a time, a grey male wolf who was trapped in the body of a blue girl, woke up and realized that he was me بسیار خب، من دیگه محیای آبی نیستم، واقعا میگم، در چند روز گذشته، از اون پارت دختر بودن خداحافظی کردم و من از امروز یک مرد هستم، توجه کنید که من رو با یک شخص ترنس اشتباه نگیرید، چون من با جسم زنانه ای که...
-
"Not Okay"
1403/05/18 23:46
وقتی تراویس درباره احساس اضطراب و ترس و نگرانی و اینها مینویسه، برعکس تمام وبلاگ های دیگه ازش حس بد نمیگیرم و بگم ای بابا اینم باز ناله و زاری هست، چون دارم خودمم حسش میکنم، ناراحت شدن سر چیزای کوچیک، غیر قابل پیش بینی بودن آینده، کار های ناتموم، تصمیم های عقب افتاده، اهداف هیچوقت شروع نشده، موتور های خاک خورده و حسی...
-
موارد تصادفی - قسمت اول
1403/05/18 12:34
در طول روز یک سری چیز ها برای من سوال میشن، برخی از اونها رو میگم: ۱. چرا ایرانی ها پول جمع میکنن و یا وام میگیرن و یا به صورت قسطی پول آیفون ۱۴ ئی رو میدن که از نظر فنی از نوکیا ۰۰۱۱ پایین تره (تماس عادی نمیتونی بگیری چون ریجستر نمیشه)، یا مثلا کلا آیفونی که ۸۰ درصد ویژگی هاش سر تحریم و فیلتر و... غیر قابل استفاده...
-
تولید و ویرایش
1403/05/18 01:52
داشتم یک قسمتی از نیم فصل اولم-ویرایش چهارم رو میخوندم و ویرایش میکردم، یک صحنه ای هست که درباره یک شب توی بیمارستان موندنه، درباره شخصیت دختر داستان که یک زخم و در عین حال سقط دردناک داشته و پارتنرش بعد از یک روز وحشتناک سخت و اهدای خون بهش، دوباره میاد و شب ازش مراقبت میکنه، بعد از حموم بردن و برای خواب آماده کردن،...
-
در ارتباط با آتنا و دیگر مسائل
1403/05/17 23:01
روش باز شده، خیلی زبون داره، هی سوالات عجیب غریب میپرسه و توی انجام حرکاتش بهش کمک میکنم، پر از تناقضه، ظاهر آروم ولی به شدت شیطون، کلافه ام میکنه سر اینکه به بهونه های مختلف میچسبه بهم، مثلا میگه که فلان مربی بداخلاقه و نمیتونم باهاش ارتباط بگیرم و میشه تو اینو انجام بدی؟ میشه مشکل کارم رو بگی؟ دقیقا با چنین چهره ای...
-
بوسه هاتون رو هدر ندید
1403/05/17 04:36
میخواستم درباره اتفاقات جدید با آتنا و روزمرگی هام بنویسم ولی یک چیزی اومده تو سرم که خیلی عجیب تره، اونارو میذارم برای پست بعدی. یک احساس دلتنگی عجیبی دارم، مرور میکنم افراد زندگیم رو، مثل یک درد، توی وسط سینه ام میدرخشه، نمیدونم دلم برای چی و کی تنگ شده، ولی انگار برای بخشی از خودم هست که توی اون خاطرات جا مونده و...
-
دیگه بس
1403/05/15 21:52
وای خدا خسته شدم. چرا انقدر هم سنای من خنگن؟ چرا باید یک چیز ساده رو هزاربار گفت؟ حالا نمیدونم شاید من پریود هستم نمیتونم موقتا تحمل کنم، یعنی اگر این شاگرد جلوم بود با یک کاسه سفالی انقدر میزدم تو سرش تا صدای سگ بده، آخه چرا انقدر بدون خلاقیت هستید؟ همش بهونه و وقت تلف کردن تو اینستاگرام و توییتر، توی پول غلت میزنن...
-
چهل تیکه گویی
1403/05/15 00:50
F-خب، امشب چی بگم براتون، این حرف کلیشه ای یادم اومده که ما در بطن و ذات خود، کسی که بهمون ظلم میکنه رو نمیبخشیم، بلکه چون مدت زمان زیادی از اون زخم میگذره، دیگه نسبت بهش بی حس میشیم، این ایام، PMS به شدت بدی داشتم، واقعا اذیت شدم، نمیدونم این چه صیغه ایه ماها داریم، چرا تموم نمیشه، حالا قدیم تر (دوراه نوجوانیم) تو...
-
دوباره آتنا
1403/05/13 20:33
خب خبر خوب اینکه از ۶۵ کیلو شدم ۵۹ توی دو سه هفته، با فستینگ۸/۱۶ و ورزش و مصرف آب زیاد، در نتیجه استرسم بر طرف شد و دوباره شروع میکنم به غذا خوردن و خفه کردن خود و احتمالا رو ۶۳ برسم و بمونم. امروز بالا تنه بود ولی چیزای دیگه هم کار کردم، اوکیم، در حال مرگ نیستم، با اونکه بالا تنه رو به صورت فول داده ولی خب،اوکیه،...
-
Craving toast with chocolate cream and a mug of hot hot hot tea
1403/05/12 23:28
متوجه شدم منبع انرژی من ارتباط کمتر با افراد هست، منظورم از افراد کسایی هستن که میتونی باهاشون وقت بگذرونی، تنها بودن و کلا تنهایی، شب تنها خوابیدن، زندگی کردن، غذا خوردن و سکوت محض و روشن نکردن تلویزیون واقعا برای من مسرت بخشه، الان که دارم مینویسم مثل خیلی از موقعیت های دیگه موهام خیسه، من توی حموم زندگی میکنم فکر...
-
یک روز عادی
1403/05/10 22:04
صبح نه زود بیدار شدم نه دیر، تدریس داشتم و امروز مثل خیلی از روز های دیگه، برای دکترم گل گرفتم، همراه با اون سه تا موچی هم گرفتم، دکترم طعم پسته رو ربود و برای من و منشی توت فرنگی و نوتلا باقی موند، جلسه خوبی داشتم، زیاد حرف زدم، بعد از جلسه منشی نذاشت برم و هی با چایی و حرف و داستان نگهم داشت، ناراضی نبودم، نمیدونم...
-
Ten things I hate about people
1403/05/09 19:03
من وقت هایی که دارم درس میدم در واقع در حال زبان خوندن هستم و وقت هایی که درس نمیدم در حال زبان خوندن هستم، متوجه شدم لغات سریال Supergirl خیلی بهتر و سخت تر از سریال Superman & Lois هستن، به طوری که از یک اپیزود ساده، کلی کلمه در آوردم، حالا میخوام بگم از چیزایی که بدم میاد و تبم میگیره وقتی مردم درباره زبان بهم...
-
Professor, please get out of my head
1403/05/08 13:47
امروز چندبار خواب کسی رو دیدم که تو اردیبهشت امسال چنان آسیب وحشتناکی بهم زد که به خاطرش ۲ بار هیپنوتراپی رفتم، حوصله ندارم بگم چی بود، قبلا همش دربارش کابوس میدیدم الان خواب های ملایم تر، نیمه زن وجودم هنوز میگه جواب پیامی که آخرین بار داده و خواسته صحبت کنیم رو بدم و یا حتی بهش زنگ بزنم و نیمه مرد وجودم محکم بهم...
-
Road to Perdition
1403/05/07 17:32
وای، دارم Road to Perdition رو میبینم و هزار دفعه باید قربون این بچه برم، آخه تو چرا انقدر از اول ناز و خوشگل و جذاب بودی، مُردَم، آخه چرا این Tyler Hoechlin انقدر خوبه، تو تمامی سنین، انگار انسان نیست، فرشته است، واقعا خاتم الکراش منه، بعد از این دیگه هیچکس چشمم رو نمیگیره، کل تین ولف و سوپرمن رو هم مجددا دیدم و باز...
-
فقط تویی که میمونی برام با همون قارچ هات
1403/05/07 17:19
بازم نشستی روبروم مات تماشای توام توی چشات خیره میشم درگیر چشمای توام عشقت نشسته تو دلم توی تموم باورم حالا که حست میکنم هر ثانیه عاشق ترم امشب که تو پیش منی تو خواب رویایی من غرق تماشای توام عشق تماشایی من آرامش نگاه تو دلتنگیامو میکشه خونه پر از عطر توئه دلم فقط به این خوشه نزدیکتر میشی به من تب میکنه همه تنم اون که...
-
I'm dead, once again
1403/05/06 20:39
این ورزش از شدت سختی باعث حالت تهوع من میشه، خدا میدونه امروز چی کشیدم، تمام عضلات پاهام میسوخت، قبل از اینکه بابام منو ببره میگفتم بدبخت شدم، امروز پائه، میگفت نگرانی نداری که، ازش دوتا داری :)) امروز رفتم gym buddy پیدا کنم، یک دختره به اسم مبینا، متولد ۸۴ بود و گفتم تازه شروع کردی؟ گفت آره، و گفتم برنامه عمومی رو...
-
But why
1403/05/06 01:05
تمام روابط زندگیم، دقیقا همشون، با هر کسی، فقط لحظه های اولش جذاب بوده، به محض اینکه به اون آدم نزدیک شدم و بیشتر شناختمش، همه چیز رنگ و حس خودش رو از دست داده، هیچوقت نتونستم کسی رو ببینم که منو واقعا تحت تاثیر قرار بده، اگر هم بوده، کوتاه مدت، چون بعدش واقعیت رو دربارش فهمیدم. با وجود همهی اینها، همیشه درک کردن دو...
-
افکار گوناگون
1403/05/04 21:58
×میخواستم بگم I have been there too ولی افراد چطوری قرص میخورن و هی ادامه میدن این داستان رو؟ اصلا چرا؟ مگه میشه قدرت روان و ذهن انقدر ضعیف باشه که مجبور باشی برای کنترل افسردگی و... قرص بخوری؟ حالا یک سری اختلالات قضیه جداگانه ای دارن ولی من نمیتونم تصور کنم به جز ویتامین هام، قرص دیگه ای بخورم. ××برام عجیبه اینایی...
-
طراحی رد فلگ
1403/05/04 00:45
هزاربار گفتم میگم بازم میگم، تاثیر بد گرفتن از کسی واقعا بده، سطل آشغال عاطفی دیگران شدن وحشتناکه، اشتباهه، رقت انگیزه و تباهی کامله، به موارد زیر توجه کنید ، اگر کسی اینجوری باشه که دنبال: 1. توی نقش قربانی و مظلوم فرو رفتن، به هیچ مشاوره و روانپزشک و روان شناسی اعتقاد نداشتن، انرژی منفی باشه 2. سیگار و ویپ و قلیون...
-
از شعر های مورد علاقه من
1403/05/03 21:16
چون بُوَد اصل گوهری قابل تربیت را در او اثر باشد هیچ صیقل نکو نداند کرد آهنی را که بد گهر باشد سگ به دریای هفتگانه بشوی که چو تر شد پلیدتر باشد خر عیسی گرش به مکه برند چون بیاید هنوز خر باشد امروز رفتم و یکم سبک تر بود برام چون بالاتنه بود، نمیتونم بذارم تنبلی و یا درد من رو کنترل کنه، حوصله توضیح روزمرگی هام رو...
-
God I'm in pain
1403/05/03 04:26
W.از شدت بدن درد خوابم نمیبره، باورم نمیشه فردا هم باید برم تمرین، چرا خوب نمیشه؟ چرا هربار بعد هر جلسه تا چند روز داستان دارم، هر چیزی که باید رو تست کردم ولی این قضیه تموم شدنی نیست، کاش یک غلتک از روم رد میشد، هیچکس نمیفهمه من دارم چیکار میکنم دقیقا، هیچکس متوجه کار با ارزشی که من برای زندگیم میکنم نیست، پست های...
-
Black Diamond and Pasta
1403/05/02 00:58
0. امروز خیلی سخت و سنگین بود، به حدی که هنوز توی پاهام میسوزه، وسط تمرین از سرم آب میچکید انگار یکی رو سرم شیر باز کرده باشه، آتنا رو ندیدم و کاش دیگه نبینم، واقعا میگم، خیلی وقت ها که میام اینجا بنویسم نمیدونم چی بنویسم ولی خودش میاد، منم میگم، امشب تدریس داشتم و قبلش با مبین بیرون بودیم، به قدری از دوتا چنگال پاستا...
-
Right Time Wrong Place
1403/04/31 23:42
پیرو پست قبل، چیزی که اینجا تعریف کردم اصلا کل قضیه نبود، خلاصه گفتم که اون دو سه دقیقه به اندازه چند ساعت تو ذهنمه، وقتی رسید دوباره از توی آینه بهش نگاه کردم و متوجه بودم فکرم اشتباه نمیکنه، من خیلی تجربه داشتم توی زندگیم ولی این فرق داشت، اون لحظه ای که اومد رختکن و الکی دور خودش چرخید به زمین و در و دیوار نگاه کرد...
-
آتنا
1403/04/31 19:38
خب، جلسه پیش رفتم و نبود، امروز سنگین و کلا با دستگاه کار کردم، آخرای تمرین هام بود و بیشترش رو EMS کار کردم که همون لحظه وارد شد، واقعا لبخند از رو لب هام برداشته نمیشد، سه بار کلید کمد از دستش افتاد رو زمین، واقعا میگم، سه بار، دوباره همون eye contact، خجالتی و امروز متوجه شدم چقدر ظریف تر از آخرین باریه که دیده...
-
چیز خاصی نیست، صرفا متعهد به نوشتن
1403/04/28 17:22
●امروز یکی از بهترین جلسات تراپی رو داشتم و خدمتتون عارضم که من مشکلی ندارم و یا ایرادی، مسئله ای که من اخیرا ازش مطلع شدم بر میگرده به فلسفه آنیما/آنیموس از دیدگاه یونگ. ●●دیروز باشگاه بودم و اون دختر بچه رو ندیدم، برنامه ام تغییر کرده و سخت تر شده، تو فکرم ایده های جدیدی هست درباره مسائل قابل توجهی چون یادگیری ولی...
-
My arms are the warmest nest for you, my little bird
1403/04/28 03:23
I want you to sit on my lap, talk about your day, while I'm brushing your hair, and the whole world looks grey, I want you to trust me, have no fear, because I'm the daddy who's gonna call you dear, I crave your fragrance, your eyes, smile and your touch, I've never wanted someone this way and so much, let me feel...
-
Introduction
1403/04/26 02:55
I have a man inside me A father, boss, leader A lover, a knight A writer and believer Manager, artist and Teacher, handsome A pretty good fucker And a kind of dreamer Who can be your stucker Let be your man Take your hand I'll kiss you on sand I know you die to touch my body You belong to this land
-
چرا من باید چنین شخصی رو ببینم
1403/04/25 01:59
اول از همه بگم اگر میخواید به من بگید هول و چشم چرون و غیره، باید بگم برام مهم نیست و خودتونید. داشتم به مبین میگفتم، امروز یک دختر نحیف، ظریف، سفید، با لب های سرخ، مویی که بلند بود و صاف و سالم و بدون رنگ شدگی و از پشت بسته بود، با ست مشکی بسیار شیک و تمیز، بچه سال، شاید خیلی اگر سنش زیاد بود 17 بود، "من توی حدس...
-
از طرف من برای تو(این پست آشغال، فعلا ثابت میمونه تا درس عبرتی باشه برام)
1403/04/24 02:57
خوندن این پست به همه توصیه نمیشه و اگر برای اعصابتون اهمیت قائل هستید، نخونید. سلام به ریحانه. هیچوقت نتونستم اینهارو بهت بگم، چون هیچوقت گوش نمیدادی و قبول نمیکردی، پس اینجا برای خودم می نویسم، از این کار بدت میاد ولی برام مهم نیست، چون الان هم نمیفهمی چی نوشتم، نمیخوای که بفهمی... ممکن هم هست یکی اینارو بخونه بگه...
-
Earned it
1403/04/23 04:10
خب از چی بنویسم، از دلتنگی برای کسی که تا به حال ندیدمش چون اصلا وجود نداره؟ برای کسی که دنبالش توی همه گشتم ولی آسیب دیدم؟ اتفاقا خوشم میاد بنویسم در این باره. داشتم فکر میکردم چقدر جالبه که قبل درک این موضوعات تا حالا عاشق نشدم، اگر توی رابطه ای بودم اینو به کسی گفتم، از ته دل نبوده، بی رحمانه است ولی خب همه اینو...
-
واقعیتی که تازه متوجه شده ام
1403/04/21 04:41
بعد از کلی رابطه و تجربه و تراپی، بنده فهمیدم که اصلا مرد ها رو دوست ندارم. حتی توی هر پسر و مردی، دنبال یک دختر میگردم که بتونم والدش باشم و صاحبش، اگر با مردی هم بودم دنبال ماجراجویی و هیجان و تصاحب بودم، دنیا یک دوست دختر سالم از نظر روانی و جسمی بهم بدهکاره که هدف داشته باشه تو زندگیش، زبانش خوب باشه بتونم باهاش...
-
بازگشت همه به سوی اوست
1403/04/19 02:38
•از آخرین باری که اینجا نوشتم و وبلاگ رو برای مدتی خاموش کردم و تو کانال دیلی بودم زمان زیادی میگذره، توی دیلی اومدید از زیبایی ها و کمالات بی پایان من بهره مند شدید ولی قابل توجهتون انقدر ترسو بودید که یواشکی نگاه میکردید، خدمتتون عارض هستم که اونجا دیگه فقط برای یک سری افراد محدود هستش و لینک اصلیش هم خصوصی شده....
-
هزارپای انسانی
1402/09/04 20:44
خیلی جالبه، تو این خراب شده تا میری یک کاری کنی میبینی دقیقا دارن عیناً شبیه همون کار رو بعد از تو انجام میدن و ادعا میکنن سبک خودشونه، آخه ابله خراب خودت رو جر بدی هم نمیرسی به حد امثال من چه برسه خودم، آخه چقدر تقلید، چقدر کپی، بسه دیگه نمردی؟ متاسفانه بنده همیشه سرِ این هزارپا بودم و اینا میان خودشون رو به باسن من...
-
Butterfly Poison Effect
1402/09/04 01:11
لقمهی اول: خیلی وقت ها دوست دارم بیام اینجا از مسائل زیادی صحبت کنم، اما نمیشه، به چند دلیل، یکیش اینکه احساس امنیت انرژی ندارم اینجا، دو اینکه خواننده هایی که میخوام وجود ندارن، سه اینکه نمیفهمید چی میگم. لقمهی دوم: ناراحتم یکم چون برنامه هام بی نظم شدن، یک کاری رو قرار بود شروع کنم، هربار میخوام شروع کنم نمیشه،...
-
سوم آذر، سالروز میلاد مبارک بلومحیا خجسته باد.
1402/09/03 00:21
به کوری چشم هر حسود و بخیل و بدخواه و ابله من هنوز زنده ام و تولدم مبارک، همه اونایی که فحش دادین و توهین کردین و اذیت، فقط میتونم بگم هیچ عنی نیستید و بلکه زمان زندگیتون رو برام گذاشتین. روز های زیادی آرزوی مرگ کردم، ناامید بودم، تا صبح گریه کردم، درد داشتم، دووم آوردم، نمیگم ممکنه دوباره تکرار نشه، ولی قشنگه، ادامه...
-
دیگر نکات
1402/08/30 22:53
افرادی که ازشون خوشم نمیاد: ۱. بی دقت و بی خیال و خنگ ۲. خسیس و گدا ۳. بی برنامه و تُهی مغز ۴. بی هدف و سست ۵. تعصبی بیش از حد ۶. شکاک و فوضول ۷. سیگاری ۸. لاغر افرادی که ازشون خوشم میاد: ۱. عاشق موسیقی و هنر ۲. دارای دیدگاه خاص درباره موضوعات مختلف ۳. شیک و خوش پوش ۴. بهداشت فردی بالا ۵. زبان انگلیسی بلده (قدرت...
-
برخی از حقایق زندگی من
1402/08/27 11:46
خب میخوام در ارتباط با یک چیزی صحبت کنم که اومد تو ذهنم. بدترین چیز، داشتن دوست پسر تو سه سال دبیرستانه، از کنکور خوندن میفته آدم، اولین تجارب هست و عقل تو سر آدم نیست، بلوغ عاطفی پایینه، من به شخصه از همه چیز افتادم، به بیراهه کشیده شدم، نمیدونم شانس بود یا قدرت خدایی بود که میگن وجود داره یا چی، در نهایت توی دوتا...
-
"آدما هر چی همدیگه رو بالا ببرن فقط خطر سقوطُ بیشتر میکنن"
1402/08/27 01:09
•چقدر ترسناکه، انگار من دارم پیر میشم و سنم میره بالا. •متوجه شدم بهترین نوع آهنگ گوش کردن، بر اساس mood هست. •سخت شده همه چیز انگار، عجیب، یک دوره ای بود همه چیز برام غیر واقعی بود، شاید یک هفته، پارسال، گیج بودم و این حس رو برای هر کسی تعریف میکردم سعی میکرد بفهمه اما نمیتونست. •حس های بدی دارم، اونایی که بهم نزدیکن...
-
دارای اهمیت
1402/08/26 00:45
امروز یک روز وحشتناک داشتم، کنار همه ماجرا های طولانی که حوصله ندارم تعریفشون کنم باید بگم خسته شدم از شاگردای بی مسئولیتی که لال مُردن و تکلیفشون مشخص نیست، چقدر میتونید نفهم باشید و بدبخت اون کشوری که مهاجرت کردید بهش و البته اونا هم چقدر ابله هستن که اینارو راه دادن.
-
منم به همه گل دادم، لطف کردم حالا توقع دارن
1402/08/23 01:51
داغونم. واقعیتش رو بگم. یکی از افراد نزدیکم، فریب خورده، بهش دروغ گفتن، با پول و اعتمادش بازی کردن، این داره منو میکشه چون شاهد کل قضیه بودم، چه برسه خود اون شخص رو، کاش حل بشه، کاش. هر چقدر میخوام خودم رو آروم و بیخیال نشون بدم نمیشه، بدنمم بهم ریخته حقیقتا، کلی پروژه و کارای مسخره دارم و مشکلات دیگه، کاش یکی بود منو...
-
حیف دیدید رفت
1402/08/22 00:56
آری خشم تاریخ از آن ماست زیرا که ما بی مهابا دریدیم و بی عشق خریدیم و بی میل بریدیم و دوختیم و این سیل حال حق ماست که برای بارانی شکر گزار نبودیم و حتی به دریا حمله ور شدیم و ماهی ها به کشتن دادیم برای تنها یک هفت سین ساده
-
Red Sky, Blue Sun
1402/08/21 01:48
شش شمع سیاه و سفید: ●اینکه احتمالا سال بعد به ورژنِ الانم میخندم رو دوست ندارم. ●اینکه گاهی حس میکنم تنبلم رو دوست ندارم، بیهوده وقت تلف کردن و کاری نکردن در واقع. ●اینکه بعضی کارارو پشت گوش میندازم رو دوست ندارم. ○اینکه آدم های رو مخ رو راحت و سریع حذف/اصلاح میکنم رو دوست دارم. ○عاشق بداهه پردازی و خلاقیتم هستم....
-
"با هم از دست زمان فرار میکردیم"
1402/08/19 13:39
مریض شدم مثل بیشتر مردم ایران که تو نیمه دوم سال این بلا سرشون میاد، از این بگذریم، هر موقع اومدم اینجا گفتم تو شرایط خوبی هستم، اذیتم کردین، یا اگر گفتم تو وضعیت بدی هستم، اومدین گفتین چه خوب، بیشتر زجر بکش و غیره، آخه شما چه مرگتونه نمیدونم. (بلانسبت اونایی که دوستم هستن). بعد از این پست هم باید برم به کار و زندگیم...