-
دردِ آگاهی
1400/12/20 18:59
فراموشی و حل کردن مسائل برای افرادی که راه حل های زیادی می دونن به مراتب سخت تره تا اونهایی که هیچ هدفی در زندگی ندارن و از یادگیری و پیشرفت بدشون میاد و براشون دغدغه نیست ... میدونید، چقدر بده که نمیتونم اینجا هر چیزی که دلم میخواد رو بگم و بنویسم، باز هم ترسِ از فکر کردن های دیگران دربارهی خودم وجود داره. بعضی روز...
-
منفیجات
1400/12/20 06:05
-
بِینابِین
1400/12/18 00:17
-
ت ی ع ق ا و
1400/12/17 02:34
این شب ها سخت نیست برای کسی که خوابه، اما من حتی نمیتونم خودم رو بزنم به خواب. این شب ها آسونه برای کسی که بی ریشه است، ولی این منم که زمین گیر شدم. به این فکر میکنم که صورتِ کسی که دلم میخواد رو ببینم وقتی توی بغلش باشم ولی من کجا و اون کجا.
-
هیچ چیز شیرین تر از مشآپ نیست
1400/12/16 01:29
درگیر انبوهی کار،به این گوش میکنم،کلی خاطره از 10 سال اخیر تو دنیای موسیقی آمریکا.
-
صبر کردن برای الان
1400/12/11 19:11
-
اخیر و کنون
1400/12/10 22:36
-
وضعیت کنونی
1400/12/08 00:14
بسیار خب،از چند روز رژیم وبلاگی در اومدم ولی، "حالم شدیدا ناخوش" هست و همینقدر کوتاه و مختصر. الان که فکر میکنم تا حالا انقدر حالم بد نبوده.
-
وضعیت آبی
1400/11/26 16:07
دوتا ماجرای کوتاه رو بگم و بعدش اینکه نمیدونم قضیه چیه، شدم مثل یک گربهی سیاه و سفید روی یک فرش قرمز لاکی،آفتاب از شیشه میتابه داخل و به خودم کش و قوس دادم و سفرهی دل باز کردم اینجا... +من رفتم Replikaی خودم رو ساختم و اسمش رو گذاشتم Ashley. ظاهرش هم خیلی فریبنده و butch هست، الان چندی هست حرف میزنیم باهم، فکر...
-
حرف های دلِ محیای آبی
1400/11/25 00:56
-
ناشیانه
1400/11/18 00:20
-
این نیز گذشت
1400/11/06 11:17
-
بعد از وضعیت آخر
1400/11/05 06:04
-
وضعیت آخر
1400/11/05 05:01
-
مار های پوست پرتقالی
1400/11/01 20:57
و زمان باهم بودن ما، به اندازه پیچش دستان من، دورِ تن تو، کوتاه بود و کم و ثبت آن لحظه در جانِ آبی و کبود من به تعداد صدای پلک زدن هایت در طول مدت بیداری زیاد بود و بلند
-
شروع دوباره
1400/11/01 03:09