از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

حرف های دلِ محیای آبی

دارم آهنگ های آلبوم Les Mots از آلبا رو گوش میدم. موهام بلند میشن،عادت ندارم،هی مجبورم تِل استفاده کنم.‌حالا بیان چند داستان و دلیل که چرا الان نزدیک به ۴ ماهه تدریس "مجازی" نمی‌کنم،کلی شاگرد "واقعی" رو کنسل کردم و عملا هیچ ذخیره مالی ندارم حتی ۱۰۰۰ تومان... تو پنج سال تدریسم، چندتا مورد خیلی بد و غیر قابل تحمل داشتم. و همه ی این موارد و اتفاقات تو پاییز امسال افتادن و باعث شدن من خیلی خسته بشم، نمیفهمم مردم چرا اینطورین، چرا انقدر مریضن و اذیت میکنن. بنده حوصله پروژه ترجمه ندارم اخیرا،فکرم خیلی مشغوله و وقتم شدیدا پر،اما امشب تو درد مسخره‌ی پریود نمیدونم چیشده یاد این ماجرا ها افتادم.همشون پشت سر هم توی سه ماه رخ دادن و منو پیر کردن،بهتون چیزای زیادی رو یاد میدن که پایان متن میگم...


۱. وقاحت برخی از مرد هایی که طلاق گرفتند برای من مایه تعجب هست. چطور انقدر اعتماد به نفس دارن و چطور به خودشون اجازه میدن هر درخواستی رو داشته باشن،بابا بذارید اون لقمه‌ی خرابی که گرفتید بره پایین،بعد سریع برید تو رابطه‌ی بعدی. بعد میان میگن خارجی ها اینجوری نیستن و طلاق و رنگ پوست و تحصیلات و ثروت براشون مهم نیست، آره اونها هم رفتارشون مثل آقایون ایرانی نیست.این داستان واقعی رو با کمی تغییر و چاشنی ماجرا گویی تعریف میکنم. چندی پیش یکی از دوستان با اصرار و خواهش شاگرد زبانی رو به من معرفی کرد جهت تدریس مجازی، من تو شرایط خیلی بدی بودم و تو اون بازه زمانی کوتاه نیاز به پول داشتم، غرورم اجازه نمی‌داد از والدین درخواست کنم خلاصه که این آقایی که معرفی شده بوده ۳۰ سال به بالا هست!من اولش گفتم نمیتونم،چون طرف میخواست صحبت کردنش خوب بشه و لازمه‌ی این ویدیو کال هست، منم نمیتونستم تو اون دوران بنا به دلایلی، حالا این معرف اصرار و خواهش و تمنا، بعد دیدم فشار مالی زیاده و چاره ای نیست،مجبورم. با آقا که کُرد بودن صحبت کردیم و فرمود که من شاغل هستم و واقعا هم میخوام یاد بگیرم و غیره. گفتم باشه، سطح زبان و سابقه مطالعه رو بفرمایید تا من آزمون تعیین سطح رو بگیرم. هی حاشیه میرفت و بحث ها و حرف های متفرقه. من دو هزاریم افتاد این دنبال یاد گرفتن نیست و انگار حوصله اش سر رفته و دنبال دوست دختری چیزیه. سر صحبت رو باز کردم باهاش گفتم شما مشکلت چیه،چی میخوای و غیره، اگر میخوای یاد بگیری من هستم اگر نمیخوای یاد بگیری،نیستم. برگشت گفت من درگیر پرداخت مهریه ام و زنم بهم خیانت کرده و فلان. گفتم که اینطور(به من چه). بعد گفت کل سرمایه و زندگی و... فروخته که مهریه بده‌. گذشت. دوباره گفت دو ماه پیش میخواسته عقد کنه با یکی دیگه، نفر دوم روانی از آب در اومده،من دیگه کم کم فاصله گرفتم و صحبتی نکردم. قصد تدریس هم نداشتم دیگه بعد این اتفاقات. این آقا وقت و بی وقت تماس میگرفت با گوشی من، میگفت میخوام حرف بزنم! میگفتم بفرما، هیچ حرفی نداشت بزنه، هی می‌پرسید چه خبر، خوبی؟ چیکار میکنی. مونده بودم چی بگم. بعد مدتی گذشت و هر روز پیام های مکرر غیر مستقیم جنسی عجیب، درخواست برای دوستی و غیره. اواخر هر دقیقه میگفت بیا دوست دختر من شو. پیام دادم و خواهش کردم که دیگه باهام تماس نگیره، در کمال تعجب قبول کرد(چون نفر بعدی رو یافته بوده) و رفت،منم بلاکش کردم. (کل این ماجرا یک هفته طول کشید)،همواره به خودم میگم این شخص چه فکری کرده با خودش؟مگه دختر مردم بازیچه ای چیزی هست؟ سرگرمی برای اینکه حوصله ات سر نره؟ طلاق گرفتی شکست خوردی درست خب برو پیش مشاوره ای چیزی روانت رو درمان کن شاید مشکل نیاز لای پاهات نیست نیاز مغزی هست که پاک پوک و پودر شده رفته. بعد این شخص درخواست های عجیب و مضحک داشت و کاملا جدی و با تاکید مطرح می‌کرد. فرض کنید من ساکن تهران باشم، اون مشهد بود! میگفت از دانشگاهت انصراف بده و دوباره کنکور بده و اینبار دانشگاه فردوسی رو بزن و بیا اینجا تا نزدیک باشیم بیشتر همو "بشناسیم"،گاهی فکر میکردم موادی چیزی مصرف میکنه انقدر چرت و پرت میگه. امری سخنی سفارشی ندارید شما؟ دم در بده تشریف بیارید داخل. هنوز نجاست قبلی که آفریدی رو توش موندی، چه تقصیر تو بوده چه طرف هنوز درگیری، بعد سریع میخوای بری تو رابطه جدید تا گند های قبلی رو فراموش کنی در حالی که گند میزنی تو زندگی نفر جدید؟ حالا اصلا مثبت فکر کنیم،اون مرد طلاق گرفته به کنار اصلا بیچاره و بی گناه و آسیب دیده و کلافه و روانی شده، دختری که حاضر میشه وارد رابطه بشه با چنین آدمایی رو باید باید بست به توالت فرنگی. اگرم قراره حرف از عشق زده بشه و فلان، من تو این موارد نه تنها به عشق باور ندارم بلکه به حماقت بیشتر اعتقاد دارم، اگر به عشق و عاشقی باشه همه یکی دوبار سقط جنین و مُهر طلاق و خودکشی رو تجربه کنن راحت.

بعد این غر زدن برای مهریه چه مسخره بازیه؟چطور سر جلسه خواستگاری و موقع عقد نیشتون بازه و ۱۳۷۰ تا سکه رو مثلا قبول میکنید، ولی موقع دادنش جون میدید؟ عین آدم اولش توافق کنید با طرف. من خودم مخالف ۱۰۰ درصدی سکه ام. یه چیزی بخواید که به ارزشتون بخوره!واقعا ۱۰۰۰۰۰ سکه نمیتونه درد توی قلب یکی رو حل کنه. و اونایی که هی غر میزنن،اولا چرا ازدواج میکنید با کسی که تصور طلاق رو دارید باهاش،بعدم موقع امضای هزار و اندی سکه فکر کنید درباره دادنش هم.

بعد این ماجرا اعصابم بهم ریخت، حوصله هیچی رو نداشتم،چون یاد گذشته ی خودم افتاده بودم، اگر محیای قدیمی بودم کاملا ممکن با طرف وارد رابطه بشم، چون با توجه به یکی از پست های قفل شده /پاک شده درباره دوران افسردگیم،عقلی در من وجود نداشت اون موقع.تهش هم چون منطقی هستم، اومدم دو دو تا چهارتا کردم و گفتم محیا، تقصیر خودت بوده که صحبت رو با طرف ادامه دادی. مسئله شاید از نظر شما جدی نباشه ولی منو زجر داد. با خودم گفتم مثل اینکه یکی در خونه رو باز بذاره یک هفته و هر کسی بیاد و بره تو حریم خصوصیش، اون شخص هم اینطوری وقت منو گرفت. حتی یادم نیست اسمش چی بود!نمیدونم محسن...همچین چیزی.

••••بلانسبت بعضی ها که طلاق گرفتن و روزگار بهشون ظلم کرده و هزار دلیل دیگه برای ازدواج اشتباهشان بوده••••


ماجرا های دوم مربوط به چند شاگرد بلاتکلیف و "اسکل" هست که هیچوقت درکشون نکردم:

۲.اسمش رومینا بود، صدبار درباره سنش به من دروغ گفت آخرش مشخص شد ۶ سال ازش بزرگتر هستم. معلوم نبود این لزبین هست یا استریت هربار یک فازی بود. منم اعصاب نداشتم باز، اومد گفت ترکی رو یاد گرفته خودش و میخواد انگلیسی یاد بگیره ولی نمیدونه چیکار کنه، تصور کنید این پیام رو در تیر ماه امسال به من داد ایشون، از تیر ماه تا آذر ماه داشت فکر می‌کرد من بهش درس بدم یا نه، خودشو کشت اومد بالاخره.من بهش گفتم قانون اول و اصلیم نظمه. الان ساعت جلسات رو توافق میکنیم، برنامه رو میبندیم، اگر از پسش بر میای من برات تایم خالی کنم و اگر میبینی نمیتونی و کم میاری میتونی بری. جوگیر بود و گفت نه و فلان بزن بریم. شروع کردم و ایشون نجاست پدید آورد تو شلوارش و گفت چقدر انگلیسی سخت و فلانه. گفتم چند جلسه اول همیشه همینه. خلاصه، دیدم هی هرشب خودشو میزنه به غشی و ضعفی، تکالیف رو دیر به دیر انجام میداد جا مینداخت دائما‌. ایشون هم مثانه اش پر بود، فرض کنید یکی توی زبان ۰ هست، بعد هی میگه کِی تیچر میشم و کِی بورسیه مترجمی! کلاس رو یکدفعه با دروغ کنسل میکرد، بعد استوری میذاشت تو واتساپ با خانواده رفته بود ماهی دودی میخورد. منم نیازمند به پول و عمرا غرورم رو میشکستم جلوی والدین، تایم هایی که واسه اون خالی شده بود شاگرد آیلتس میتونست بیاد با قیمت خیلی بالاتر و بهتر. یکشب از حرص ترکیدم و گفتم لقمه اندازه دهنت بردار، من نمیتونم بهت درس بدم. خدانگهدار. بلاکش کردم. بعد هی اومد پیام داد به من گفت عقده ای و فلان،بی سواد و اینها... حالا من داشتم ۴۰ واحد درس دانشگاه میخوندم و ایشون مدرسه رو به بهونه مهاجرت به کشور فوق العاده درجه یک ترکیه ول کرده بودند! من هی سکوت کردم. هی با اکانت های مختلف اومد فحش داد. آخر سر گفتم نمیدونستم فوضول جدید پیدا کردم برای زندگیم ممنون که مدفوع طلب دیگران هستی، باز کلی sms داد گند زد به من خانوادم و همه چیز در کل. بچه بود دیگر. این دختر توی سن خیلی کم رفته بود سراغ سکس و میگفت بهش تجاوز شده، با یک پسر هرز سیگار فروش ترکیه ای که ۳۵ سالش بود دوست شده بود و روزی ۴ بار عکس پروفایل عوض می‌کرد و کلی ایده ازم گرفت برای پیج آموزش زبان ترکی اینستا گرامش که هر روز دی اکتیو میکرد چون تعادلی تو کاراش نداشت.


۳.دستیار و هرزه‌ی شخصی یک دندان پزشک به اسم فاطمه. ۲۹ ساله. این دختر در لحن صدا و رفتار و‌... خیلی دریده بود. دیپلم گرفته بوده و شوگر ددی پیدا کرده بوده انگار. یکی از معروف ترین دندانپزشک های شهر ما که خیلی پیر هست و زن نداره اینِ بی سواد ولی با باسن زیبا رو استخدام کرده بود به مدت ۹ سال انگار، دختره اومد صدای انگلیسی حرف زدن منو شنید و هی گفت وای من میخوام اینطوری صحبت کنم و فلان... ترم چندی؟ گفتم معلم هستم. گفت "کیش وی" میره ولی میخواد با من خصوصی برداره. هی تعریف و تمجید الکی و التماس. گفتم من تایمم پره. انقدر اومد رفت که خالی کردم براش. هی میگفت شما ۳۰ سال به بالایی... صدات خیلی بزرگونست. تا اینکه این دختر رو مخ که شوگر ددی دندون پزشکش براش نگین هم کاشته بود رو نیش هاش منو تو ویدیوکال و ویدیو های آموزشی دید و افتاد رو دنده‌ی لج، از اول تا آخر به سن من‌ و کم بودنش گیر میداد غیر مستقیم و مستقیم، هی کیش وی رو مقایسه می‌کرد با روش من، دائما ادرار در مثانه داشت میگفت من چطوری میتونم تو این چند ماه مثل شما صحبت کنم، من هی میگفتم ۱۵ سال طول کشیده من اینطوری بشم، تو پرداخت مبالغ کلاس طوری انجام می‌داد که من گفته بودم نریزه، از اول تا آخر ویدیوکال ها و کلاس ها عین بُز چشم سیاه بهم زل میزد، هیچ همکاری نداشت، okay,yes,no نمیگفت حتی، از گلو درد خفه میشدم و میدید و هیچی نمیگفت، مثلا بهش میگفتم الان یک ساعته که پشت سر هم درس دادم، ۵ دقیقه بریک داشته باشید بعدش با من تماس بگیرید. باورتون میشه من رفتم آب بخورم ۳۰ ثانیه نشد زنگ زد‌،اصلا درک نداشت. تمام مشق ها و مشکلات زبان کیش وی رو می‌آورد تو کلاس من! خلاصه رفت رو مخم بدجور. یک روزی رسید من دیدم اوج امتحانات میان ترمه،این دختره شدیدا کند بود تو زبان و قیمتی که می‌داد هیچی برای من نمی صرفید، یک جلسه رو هم دقیقه ۹۰ کنسل کرد بدون هماهنگی! گفت پرواز دارم و فلان. کمی بعد باهاش صحبت کردم گفتم من از نظر جسمی و روحی تو سختی هستم و درسام سنگینه، نمیرسم بهتون درس بدم. شروع کرد گند زدن به من. که شما عرضه تدریس نداری و سنش رو نداری و فلان. گفتم  عجب، شما دائما این و اونو مقایسه میکنی با من، هی گیر دادی که سنم کمه. صبر نداری تو روند کلاس،ره صد ساله رو یک شبه میخوای بری،همکاری نداری،نمیفهمم مشکل داری با اون قیمت ناچیز که پرداخت کردی؟ به خاطر کنسل شدن، یک جلسه آفلاین رو براش پر کردم و با پررویی تمام گفت جلسه رو پاک میکنم و غیره. منم بلاکش کردم. دوباره صدبار پیام و ... که من بچه ام و اینها و تاوان رفتار های زشتم رو میدم.


۴.این مورد کوتاه و خنده داره،یک پسره ای که اسمش یادم نیست خیلی مشتاق بود بهش درس بدم،۱ ماه التماس میکرد، بعد معلوم بود جواب نمیده چیزی از اول، چون شدیدا خنگ بود. هی ناله میکرد که زندگی خوبی نداره، بعد میگفت مگه تدریس مجازی رو هم پول باید داد؟ تهش هم میگفت دوست دارم عکستون رو ببینم و هی میخواست لاس بزنه و دائما میگفت به صداتون میخوره ۲۸ سالتون باشه میشه ویدیوکال بریم؟! بلاک شد. یک مورد دیگه کسی بود که ۳۲ ساله بود، تحصیل دانشگاهی نداشت و مکانیک بود، لهجه و تلفظ به شدت خراب و افتضاح ولی گرامر و وکب خوب در کمال ناباوری،مستعد بود. ولی انقدر تو روش کارم دخالت کرد که جوابش کردم.


۵.این مورد عجیبه. یک آقای ۴۰ و خورده ای ساله که علاقه شدیدی به یادگیری داشت و کلی دنبالم افتاد بهش درس بدم. بالاخره قبول کردم. خیلی هم مودب بود ولی انقدر در کمال رعایت ادب از روشم و طرز فکرم درباره دین و سیاست و انسان ها و... ایراد های رو مخ و توهین آمیز گرفت که باهاش دعوام شد و کلاس رو ول کردم. دائما میگفت آهنگ های جدید زشتن،مسخرن، من فرانک سیناترا میخوام و اینها. گفتم من فکر کرده هر آهنگ رو انتخاب میکنم کلی رو متن باید توجه داشت تو قدیمیها نیست اصطلاحات جدید و...!نمیفهمید. اتفاقا ایشون وبلاگ نویس  هم هست و اسمش محمود بود فکر کنم.


۶.این مورد باعث میشه کهیر بزنم. نرگس بود. رقت انگیز. به معنی واقعی از بیرون و درون زشت. یک دختر افسرده‌ی بدبخت ۳۹ ساله که مجرد بود و همکلاسیم تو مترجمی. گیر سه پیچ که لهجه عربی بهم یاد بده. من لهجه عربیم خیلی خوبه تعریف از خود نباشه، تا رفتم بگم چی به چیه هر روز میگفت مریضه. خداحافظی کردم. سه ماه بعد اومد گفت زبان میخواد یاد بگیره و قسم و آیه و اینها. فقیر بود. خیلی خواهش کرد و من قبول کردم. به قدری خنگ بود و گوش هاش سنگین که گاهی شک میکردم کَر است یا خیر. به عنوان مثال تمام th های توی the و there رو z میشنید و z هم تلفظ میکرد. همزمان یک دختره ای به‌ اسم نفیسه رو با خودش آورده بود به اونم درس میدادم سطحش بالاتر بود و خیلی تلاشگر بود و تیز تر، ولی این داشت منو دق میداد. بدیهی ترین چیز ها رو نمی‌دونست و من نمیفهمیدم این چطوری مترجمی رو پاس میشه. از جهتی، انقدر پاچه خواریم رو میکرد که اوق میزدم. میگفتم جواب سوال رو بده... هی میگفت محیا جانم عشقم پیش مرگت بشم قربون شکل ماهت! کاشف به عمل اومد برای همه اینطوریه تا بهش توجه کنن، روانی بود، پیش هر کسی می‌شست میگفت داداشم منو میزنه و بهم تجاوز میکنه و... و خانوادگی مشکل عقلی داشتن. یک شب هی سین زد نیومد سر کلاس، منم گفتم از دستت خسته شدم، خدانگهدار. بعدم رفت پشت سر من پیش همه گفت که فلانی منو بلاک کرده و نمیدونه چرا.


۷. منو معرفی کردن به یک مرد متاهل تقریبا خراب که تو ماموریت های طولانی بود و گویا زنش محل سگ بهش نمیذاشت گیر داد به من که دختر کوچیک داره و ازم میخواست به دختره درس بدم،میگفتم شماره زنت رو بده با اون در ارتباط باشم، نمی‌داد. هیز بود و هی هم جانماز آب می‌کشید! مونده بودم از این حجم وقاحت. و دخترش به قدری لوس ، گستاخ و بی تربیت ، خنگ و تنبل و پرّو بود که به سرعت مخالفت کردم و پدره قصد های دیگه ای داشت. بلاک شدند جمیعا. و باز من هنگ بودم از شانسم.


وقتی میدیدم بقیه با سواد و خلاقیت ۰ درصد دارن قیمت های عجیبی تو تدریس مجازی میگیرن تعجب میکردم، جریان چی بود آخه!!! تو واقعیت کجا این ادا اصول و مسخره بازی ها بود در این حد؟ نمیفهمیدم چرا تو محیط واقعی انقدر با آدمای خوب و باشخصیت آشنا میشدم ولی توی مجازی قضیه به شدت برعکس بود، هر چی خز و هرزه و چیپ و بیسواد، خسیس و بی فکر‌‌...واقعا از درس دادن بدم میومد.


بعد اینها گفتم به درک. هیچ پولی ذخیره نکردم

تدریس آنلاین رو کنار گذاشتم و لبخند تلخی زدم به دانشجو های دبیری زبان فاقدالسواد سهمیه ای که الان تو دانشگاه های فرهنگیان/شهید رجایی نشستن و مفت مفت حقوق میگیرن و بیمه هستن و یک جمله ساده انگلیسی رو به زور میگن و بارها باهاشون مواجه شدم تو شغل فریلنسریم. چون عین خر گیر میکنن تو گِل برای پروژه هاشون. 

چندین ماه پیش یک موسسه زبان منو دعوت کرد برای مصاحبه. گفتم ۱۹ سالمه، گفت چون سنت کمه، ساعتی انقدر...(قیمت شدیدا کم) و کلی منت گذاشت که چون باسواد و فلانی از بقیه بیشتره! باعث گریه ام شد و دوباره بچه های بیسواد فرهنگیان اومدن جلو چشمم.


 نتایح اخلاقی و درسی که من گرفتم از این ماجرا که توی تدریس مجازی:

۱. به آقایون درس ندم انگار.

۲‌.من سختگیری دارم تو تدریس و کم نمیذارم.وقتی یکبار یکی از عمد بی نظمی میکنه و به قوانین کلاسم احترام نمیذاره، سریعا جلسات رو قطع کنم و هیچ بحثی بعدش نباشه.

۳.قیمتم رو به اندازه اساتید خودم بگم که سوادشون از من کمتره با توجه به اعترافات غیر مستقیم خودشون! به خاطر سن کمم قیمت پایین نگم.

۴.به شاگرد رو ندم. متاسفانه من خیلی زود گرم میگیرم.

۵.فقط و فقط speaking داشته باشم.


 بین همه ی اینها "نفیسه" بهترین بود و باهاش حس خوبی داشتم، ازم بزرگتره یکم. هم رشته ای و هم دانشگاهیم هست ولی کاملا intermediate هست.حتی توی درس اصول و روش تحقیق باهمیم. هیچوقت اذیتم نکرد‌. همیشه انرژی مثبت بود. حرف گوش کن بود. گاهی یکم تنبل. فقط تعجبم از این بود که چرا قبل هر جلسه انقدر آرایش غلیظ میکرد (در حد گذاشتن لنز و مژه ...) ، مو های بلند و لَخت مشکیش افشون بود و چاک سینه هاش رو توی ویدیو کال بیرون مینداخت و من برعکس الان، یک دختر با موی کوتاه پسرونه بودم که شدیداً butch بود حتی و بعضی موقع ها عینکِ با قابِ دور مشکی میزد و هیچ اکسسوری خاصی جز گوشواره حلقه ای ساده نداشت.