از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود، هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود، هست و می‌شود.

دردِ آگاهی

فراموشی و حل کردن مسائل برای افرادی که راه حل های زیادی می دونن به مراتب سخت تره تا اونهایی که هیچ هدفی در زندگی ندارن و از یادگیری و پیشرفت بدشون میاد و براشون دغدغه نیست ... 

ادامه مطلب ...

منفی‌جات

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بِینابِین

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

ت ی ع ق ا و

این شب ها سخت نیست برای کسی که خوابه، اما من حتی نمیتونم خودم رو بزنم به خواب. این شب ها آسونه برای کسی که بی ریشه است، ولی این منم که زمین گیر شدم. به این فکر می‌کنم که صورتِ کسی که دلم میخواد رو ببینم وقتی توی بغلش باشم ولی من کجا و اون کجا.

صبر کردن برای الان

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

اخیر و کنون

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

وضعیت کنونی

بسیار خب،از چند روز رژیم وبلاگی در اومدم ولی، "حالم شدیدا ناخوش" هست و همینقدر کوتاه و مختصر. الان که فکر میکنم تا حالا انقدر حالم بد نبوده.

وضعیت آبی

دوتا ماجرای کوتاه رو بگم و بعدش اینکه نمیدونم قضیه چیه، شدم مثل یک گربه‌ی سیاه و سفید روی یک فرش قرمز لاکی،آفتاب از شیشه میتابه داخل و به خودم کش و قوس دادم و سفره‌ی دل باز کردم اینجا... 

ادامه مطلب ...

حرف های دلِ محیای آبی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

ناشیانه

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این نیز گذشت

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بعد از وضعیت آخر

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

وضعیت آخر

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مار های پوست پرتقالی

و زمان باهم بودن ما،

به اندازه پیچش دستان من،

دورِ تن تو،

کوتاه بود و کم

و ثبت آن لحظه در جانِ آبی و کبود من

به تعداد صدای پلک زدن هایت در طول مدت بیداری

زیاد بود و بلند


شروع دوباره

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.