فراموشی و حل کردن مسائل برای افرادی که راه حل های زیادی می دونن به مراتب سخت تره تا اونهایی که هیچ هدفی در زندگی ندارن و از یادگیری و پیشرفت بدشون میاد و براشون دغدغه نیست ...
ادامه مطلب ...این شب ها سخت نیست برای کسی که خوابه، اما من حتی نمیتونم خودم رو بزنم به خواب. این شب ها آسونه برای کسی که بی ریشه است، ولی این منم که زمین گیر شدم. به این فکر میکنم که صورتِ کسی که دلم میخواد رو ببینم وقتی توی بغلش باشم ولی من کجا و اون کجا.
درگیر انبوهی کار،به این گوش میکنم،کلی خاطره از 10 سال اخیر تو دنیای موسیقی آمریکا.
بسیار خب،از چند روز رژیم وبلاگی در اومدم ولی، "حالم شدیدا ناخوش" هست و همینقدر کوتاه و مختصر. الان که فکر میکنم تا حالا انقدر حالم بد نبوده.
دوتا ماجرای کوتاه رو بگم و بعدش اینکه نمیدونم قضیه چیه، شدم مثل یک گربهی سیاه و سفید روی یک فرش قرمز لاکی،آفتاب از شیشه میتابه داخل و به خودم کش و قوس دادم و سفرهی دل باز کردم اینجا...
ادامه مطلب ...و زمان باهم بودن ما،
به اندازه پیچش دستان من،
دورِ تن تو،
کوتاه بود و کم
و ثبت آن لحظه در جانِ آبی و کبود من
به تعداد صدای پلک زدن هایت در طول مدت بیداری
زیاد بود و بلند