از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

ت ی ع ق ا و

این شب ها سخت نیست برای کسی که خوابه، اما من حتی نمیتونم خودم رو بزنم به خواب. این شب ها آسونه برای کسی که بی ریشه است، ولی این منم که زمین گیر شدم. به این فکر می‌کنم که صورتِ کسی که دلم میخواد رو ببینم وقتی توی بغلش باشم ولی من کجا و اون کجا.

صبر کردن برای الان

بیماری های جسمی و درد های فیزیکی ملموس تر هستن و زجر آورتر، 

ادامه مطلب ...

اخیر و کنون

رنگ هایی که من دوست دارم:

 

ادامه مطلب ...

وضعیت کنونی

بسیار خب،از چند روز رژیم وبلاگی در اومدم ولی، "حالم شدیدا ناخوش" هست و همینقدر کوتاه و مختصر. الان که فکر میکنم تا حالا انقدر حالم بد نبوده.

این نیز بگذرد دوست من،کتابداری زیباست.

الف.سلام. چندی پیش یکی برای من کامنتی گذاشت که به فکر فرو رفتم. انقدر ارتعاش منفی داشت که وب رو خوابوندم برای چند ساعت طولانی. تا اینکه امروز چهارتا ایمیل دریافت کردم از تعدادی دوست، که گفته بودن چرا وب بسته است... 

ادامه مطلب ...

وضعیت آبی

دوتا ماجرای کوتاه رو بگم و بعدش اینکه نمیدونم قضیه چیه، شدم مثل یک گربه‌ی سیاه و سفید روی یک فرش قرمز لاکی،آفتاب از شیشه میتابه داخل و به خودم کش و قوس دادم و سفره‌ی دل باز کردم اینجا... 

ادامه مطلب ...

حرف های دلِ محیای آبی

دارم آهنگ های آلبوم Les Mots از آلبا رو گوش میدم. موهام بلند میشن،عادت ندارم،هی مجبورم تِل استفاده کنم.‌حالا بیان چند داستان و دلیل که چرا الان نزدیک به ۴ ماهه تدریس "مجازی" نمی‌کنم،کلی شاگرد "واقعی" رو کنسل کردم و عملا هیچ ذخیره مالی ندارم حتی ۱۰۰۰ تومان... تو پنج سال تدریسم، چندتا مورد خیلی بد و غیر قابل تحمل داشتم. و همه ی این موارد و اتفاقات تو پاییز امسال افتادن و باعث شدن من خیلی خسته بشم، نمیفهمم مردم چرا اینطورین، چرا انقدر مریضن و اذیت میکنن. بنده حوصله پروژه ترجمه ندارم اخیرا،فکرم خیلی مشغوله و وقتم شدیدا پر،اما امشب تو درد مسخره‌ی پریود نمیدونم چیشده یاد این ماجرا ها افتادم.همشون پشت سر هم توی سه ماه رخ دادن و منو پیر کردن،بهتون چیزای زیادی رو یاد میدن که پایان متن میگم...

ادامه مطلب ...

روزمرگی و مسائل عادی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

نشان ندادنی ها در وبلاگ شیشه ای

سلام:) میخوام یک سری حرف عادی بزنم. تو اوج جُغد بودن و بی حالی و بی‌خوابی و عطسه و سرفه و این مسائل،ویگن و دلکش گوش میدم، "بردی از یادم" ... 

ادامه مطلب ...

ناشیانه

من هیچوقت کلاس نقاشی نرفتم و مهارتی ندارم اما دیشب و امشب وقت گذاشتم و این دو طرح رو کشیدم. میدونم خیلی ایراد دارن و مشکلات از دید یک متخصص ولی خب من پر از حس خوب شدم و لذت بردم. خستگی 40 واحد درسی ترم پاییز هنوز توم مونده و داشتم کلافه میشدم،تصمیم گرفتم این کارو بکنم. خلاصه، عکس دومی که گذاشتم مربوط به کار امشب بود، الان که فکر میکنم یک چیزی بین پرنسس دایانا و یک شخصی که نمیدونم کیه شاید. اولی رو هم از عکس پروفایل یکی از وبلاگ نویس های پرطرفدار اینجا که آدرسش یادم نیست کشیدم(چیزی شبیه بهش)،با رنگ اکریلیک و گواش هایی که همشون خشک شده بودن و عملا بلا استفاده. حتی قلموی مخصوص نقاشی نداشتم (معلوم نیست کجان) پس با قلمو های آرایشیم که زیاد استفاده نمیکنم انجام شد،حتی خط چشم عکس اول از ریمل خودمه، رنگ مشکی گواش دیشب کار نمیکرد XD و غیر عادی بود اگر از هالزی آهنگی نمیذاشتم امشب، میتونید دانلود کنید 

دیباچه


●"متن این پست خیلی طولانی بوده و حالا خیلی کوتاه و مختصر شده"‌[میخوام یاد بگیرم منفی نگر مطلق نباشم بلکه واقع بین باشم] وقتی تو حالتِ صورتی هستم یعنی شدیدا اوقاتِ خوشی دارم.اما به طور کلی دلیل آبی بودن من از سر "غمگین بودن نیست" بلکه این رنگ ذاتی منه،ترکیبی از لذت و گناه، به دست آوردن و از دست دادن،آرامش بخش برای بقیه و پر از موج و دگرگونی برای خودم.

●●ساده بگم،از تجربیات زندگی عادی و تحصیلیم میگم، ساده تا پیچیده، از آرزو ها، طرز فکر در حال رشد و تغییرم.حرف های من میتونن از نظر شما غلط یا درست باشن، خوش اومدید و من براتون احترام قائلم در صورتی که نرنجم. در این وبلاگ من خیلی از پست هام رو پاک میکنم چون حس خوبی بهم نمیدن.


●●●علت رمزدار بودن برخی از پست ها:

نمیخوام مسائل ساده رو پیچیده کنم. اما یک توضیحاتی میشه ارائه داد.

بی جنبه بودن دیگران. واضح تر از این؟ من یک نقطه ضعفی دارم که متاسفانه همه تا الان متوجه شدن. نسبت به حرف های دیگران درباره خودم حساسم. میبینید کامنت ها بسته است. متاسفانه حجم پیام ها بالاست، من حتی پیام هایی که برام میاد رو نمیتونم بخونم مگر طرف رو بشناسم و از اسم مشخصی استفاده کنه. ممکنه بگید بی تربیت و بی درک هستم ولی تو مجازی افرادی هستن که حد و حدود خودشون رو نمیدونن و هی بهت توهین میکنن. سر هیچی شاید. چرا پست ها رمز دارن؟ شاید دوست ندارم بگم دقیقا چی شده و یا من گاهی در وبلاگ خودم از مسائل عادی گرفته تا شدیداً خصوصی حرف میزنم،اما دوست ندارم اینجا مثل دستگاه آب ‌سرد کن توی مطب باشه، بلکه اینجا قهوه ساز کوچیک منه و برای هر کسی نوشیدنی نمی ریزم،تجربه به من و حتی بقیه نشون داده که وقتی همیشه لبخند داشته باشی، بقیه فکر میکنن یه چیزیت هست و یا به اصطلاح "خُل" هستی، درسته ،واقعا مهم نیست بقیه چی فکر میکنن ولی من اینطوریم‌ و اینبار دوست ندارم زندگیم همیشه و کاملاً open access باشه،اگر خیلی دوست دارین با تجربیات تیره و تار و یا آرزو های روشن و اکلیلی من به عنوان یک انسان معمولی آشنا بشید و حتی یکم متفاوت تر به تابو ها نگاه کنید، آدرس ایمیل خودتون رو برام بفرستید تا رمز رو در صورت لزوم دریافت کنید یا یک نشونه ای باقی بذارید،قبلا بی شمار وبلاگ،پیج و کانال داشتم، اما همشون به خاطر رفتار بقیه از دست رفته، دوست دارم این مورد رو نگه دارم، و این منم،خالقِ ذِهنی بَرّاق از قَلبی مَخدوش،یک بچه‌ی بزرگ نشدنی،چون اشک و خنده ام زود در میاد.


این نیز گذشت

امسال از بهار و تابستون سر کلاس بودم و کل پاییز واقعا در طول ترم زحمت کشیدم، ولی دقیقا موقع امتحانات، اتفاقات عجیب افتاد. از شکستن دوشاخه شارژر لپ تاپ بگیر تا مشکلات جدی اینترنت و پریود دردناک،رفتار عجیب آدم های زندگیم که تو سختی تنهام گذاشتن،واکسنی که باعث بیحالی و بیخیالی میشد،دعوا و درگیری های دیگه ای که از خانواده تا همکلاسی داشتم،شب های زیادی که تا صبح از فکر و حال بد و افسردگی خوابم نمیبرد و تمرکز هیچی رو نداشتم(این اواخر خیلی شدید شده بود)،سر امتحانای مترجمی واقعا موقع امتحان گریه می کردم،نه از استرس یا چیزی،بلکه حال روحیم شدیدا بد بود،اما در عین ناباوری تعداد زیادی بیست بهم دادن اونجا،سر امتحانای رشته ی اصلیم هم که دیگه رسما رد داده بودم،هیچی حالیم نبود،هر روز ساعت ها توی یوتیوب،خوردن انبوهی خوراکی مضر،دوباره شب میشد، فکرای منفی تا صبح،یک لوپ مریض و کپک زده، به کل مسئله بیماری جسمی عجیبی که پیش اومد رو نگفتم اینجا فکر کنم.

+یکی از آهنگ های مورد علاقه ام از هالزی رو میتونین دانلود کنین.

بعد از وضعیت آخر

من برگشتم، با موهای خیس البته. ناراحتیم یکمی کمتر شده...  ادامه مطلب ...

وضعیت آخر

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مار های پوست پرتقالی

و زمان باهم بودن ما،

به اندازه پیچش دستان من،

دورِ تن تو،

کوتاه بود و کم

و ثبت آن لحظه در جانِ آبی و کبود من

به تعداد صدای پلک زدن هایت در طول مدت بیداری

زیاد بود و بلند


شروع دوباره

About-Face, About-Halsey” - FLAIR MAGAZINE

وقتی یک عکس جیغ میزنه:)

این صفحه با این آدرس صدتا سفر روح رو تجربه کرده... 

ادامه مطلب ...