از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

هانیه، کارما، کارما، هانیه

چند وقت پیش یک مربی ورزشی داشتم به اسم هانیه، خیلی باهاش صمیمی شدم و بهش توجه کردم، واقعا باهاش مهربون بودم، محبت و توجه و احترام بیش از حد دوران تاریکیم رو منظورمه، از یک جایی به بعد حد خودش رو ندونست و شروع کرد توهین کردن به من، مثلا سر سفره من بود و در عین حال میگفت "وای تو چقدر میخوری، چاق شدی و..." در حالی که اصلا اینطوری نبود، اعتماد به نفس من رو خراب کرد، یا یک رازی رو بهش میگفتم و دو دقیقه بعد کل باشگاه میدونستن و با حالتی پر از ترحم میخواستن بهم دلداری بدن، این آدم کلی کثافت کاری و داستان داشت و منم میدونستم ولی نرفتم بگم به رئیس مجموعه (مربی فعلیم)، به شدت موذی و حسود و خالی بند طور بود، خلاصه یک loser به تمام معنا، یک تصویر براتون بسازم، دختر خراب های سولار رفته ی مو فرفری که تو کیفشون چند ورق ال دی و پلن بی و بیبی چک پیدا میکنی و هی مست هستن آخر هفته ها تو باغ فلان جاست فرندشون و یک مقطع تحصیلی رو تموم نکردن هنوز با وجود 34 سال سن، رفتارش با دیگران رو دیدم و دستم اومد از ایناییه که مقطعی تیغ میزنه افراد رو، یکبار آموزش حرکاتم رو کاملا اشتباه گفت و من آسیب دیدم (تشدید درد همون قسمت سمت راست پایین دلم که گفتم) و دو هفته فلج بودم از درد به طور کامل، وسط تمرین هام با حرف زدن های چرت و پرت و بی سر و ته وقتم رو میگرفت و تمرکزم رو بهم میریخت، به ستوه اومدم از توهین ها و تحقیر هاش، بدون هیچ توضیحی، بلاکش کردم، یکدفعه تایم ورزشم رو به کل عوض کردم، (که اومدم عصر و آتنا رو دیدم، قبلش صبح ها میرفتم) و از صمیم قلب آرزو کردم که تا پایان تابستون از اونجا اخراج بشه، رئیس مجموعه متوجه من شد و دید روحیه ام بهم ریخته است و با فشار بدی ورزش میکنم و پرسید داستان چیه، بهش گفتم هانیه باهام چیکار کرده و رئیس عصبانی شد و گفت "چرا زودتر نگفتی، این خودش هر روز داره چاق و چاق تر میشه اخیرا و رفتارش حرفه ای نیست"، گذشت و خودش مربیم شد و بدنم دگرگون شد، واقعا میگم، تاثیر 100 درصدی و باز گذشت، چهارشنبه شد، همینی که گذشت، رئیس مجموعه اومد پیشم و گفت "راستی، با هانیه قطع همکاری کردم" و من شوکه بودم و گفتم "اوه... که اینطور" و گفت "پرس و جو کردم و اعتراضات بالا بود، حقیقتا بعد از 6 سال، خیلی چیز های وحشتناکی فهمیدم ازش ولی خب اتفاقاتی که برای شما افتاد واقعا ناراحت کننده بود، به تمام همکارام تو کرج و تهران اطلاع دادم که اگر اومد پیششون برای جذب نیرو/مربی نگیرنش، میتونه باعث دردسر بشه".