از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

Chilling with a doll

 

In your eyes
I see there's something burning inside you

گفتم من که دارم درباره هر کسی و هر چیزی مینویسم، الان که جلومی و اصرار به خوردن پیتزای سبزیجات داری و من میگم بدمزه است و ول کن و بیخیال نمیشی، چرا درباره چشم هات ننویسم، داستان چیه؟ چرا هربار یک رنگه؟ چشم های میشی انقدر خوشگلن یعنی؟ تو شب قهوه ای روشنه تو روز به سبز میزنه و زیر نور خورشید عسلیه، انقدر قشنگ نباش، خسته شدم از دستت، اون عِنَبیه، میتونه گاهی مرداب باشه که نیلوفر هاش رو قتل عام میکنه، گاهی یک کویر داغه و بعضی وقت ها هم یک زمینِ گِلی مرطوب که برای کاشتنِ دونه هام بهترین جاست، عادت دارم از هر چیزی که توجهم رو جلب کنه عکس بگیرم، امروز تو اولیش بودی، عجیب ترین چیز اینه که "Clarry"، همون زنی که بارها گفتم و شخصیت اول داستانم هست هم چشم هاش اینجوریه، یک چیز دیگه ای که خیلی دوست دارم رنگ پوستته و اینکه هیچوقت زیر چشمات تیره نیست، همیشه همینجوری بمون، یک عروسک.


 امیر تو گرگ3 میگه:

من رو کم کم بکش تو بغلت گم کن، دلت میخواد که امشب تو چه شکلی شی، تو این دنیای پر گرگ، با تو فهمیدم چقدر جذابه، ابرو خرمایی، چشمِ میشی