از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

آغوش من کجاست

 

You know that I love you

میدونی که عاشقتم

But I'm still learning to love myself

ولی هنوز دارم یاد میگیرم که خودم رو دوست داشته باشم


ببین، نمیرسن آدم ها به اون حدی که بفهمن، آغوشی که نیاز دارن، تو بازو های سفت و گرم یک مرد نیست و یا روی سینه های نرم یک زن، لزوما روی پاهای پدر و روی بالش مادر هم نیست، یک دوست دختر خوشگل و یا دوست پسر پولدار هم نمیتونه فراهمش کنه، حتی بچه خودت بلد نیست، تهِ تهِ تهش، با بازو و دست ها و فشار ران های خودته، خودِ خودِ خودت، تک و تنها، من امروز تو چنین شرایطی پیداش کردم، یکدفعه غرق شدم و به فکر فرو رفتم، ممکنه شما آخر شب روی تخت خوابت پیداش کنی و یکی هم پشت میزش، موقعی که برای نجات زندگیش داره تلاش میکنه، خلاصه کلام اینکه، سخته آدم برای خودش زندگی کنه، من که خیلی دارم دست و پا میزنم، شما چطور؟




نمیدونم به خاطر رها کردن قضایاست که نوشتن قسمت های بعدی داره تاخیر دار میشه و یا چی، ولی دیگه واقعا باید بیام بنویسم، میدونم. خیلی هم خسته ام و برخی حس ها و وضعیت ها که توان شرح دادن ندارم.