از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

Jesus please help

خیلی خستم، خیلی.

فکرش رو نمیکردم فارغ التحصیلی بتونه انقدر آزار دهنده باشه، تازه برای یک مجوز ثبت نام موقت، گواهی موقت نهایی و مدرک اصلی و... که باید تو خواب ببینم، همزمان هم کافر میشی هم مسلمان، کلاس عصر رو کنسل کردم که امروز به ورزش برسم، دیگه home gym کافیه، حالم داره از trx بهم میخوره و به شدت نیاز به دستگاه دارم، به هر ترتیب امیدوارم دوباره اون حالات قبلی از سر ضعف بهم دست نده، دعای خیر کنید برام و انرژی مثبت بفرستید، یک سری سوال پر تکرار هم پرسیده شده که باید به اونا جواب بدم یکبار برای همیشه:


۱. آیا تو ترنس هستی یا لزبین، دقیقا چی هستی؟آیا اختلال روانی داری؟

-ترنس نیستم، پَنسکشوال هستم، با آگاهی کامل از آنیموسِ درون. سرچ کنید و بخونید، حوصله توضیح ندارم‌، درباره اختلال، نه، من کاملا سالم هستم، کار میکنم و دانشجوی دوتا رشته هستم و کلی فعالیت های سنگین ورزشی دارم و یک آدم فعالم تو اجتماع، مریض نیستم، پیش روانپزشک میرم چون از سال ۹۹ رفتم، اون سال یک افسردگی عمیق داشتم و وقتی خوب هم شدم، برای توسعه فردی تراپی رو ادامه دادم و هیچ قرصی که مربوط به اعصاب و روان باشه هم مصرف نمیکنم.


۲. الان با کی تو رابطه ای دقیقا؟

-با آتنا دارم "آشنا" میشم، تو مرحله رابطه جدی و قطعی نیستم و خودش هم میدونه.


۳. آتنا اذیت نمیشه داستان هات رو میخونه؟

-چرا، این چیزیه که خودش خواسته و من، چون حق داره درباره حال و گذشته ام بدونه، شماها که غریبه اید میدونید، خلاصه، کلی هم دعوامون میشه و شده، حتی الان قهریم(البته اون قهره) چون فکر میکنه من همه چیز رو تموم میکنم.


۴‌. بین اون استاد خانم، مهرگان، استاد مربوط به ماجرای اردیبهشت و آتنا کیو واقعا دوست داری؟

-سوال سختیه، حس مربوط به هر کدوم متفاوته ولی بذار واضح بگم، به مهرگان هیچ حسی ندارم، حتی گاهی ازش بدمم میاد و میگم عجب آدم بیخودی بود، به استاد خانم هم همینطور، برام تموم شده هستن این دوتا، به آتنا هنوز حس عمیقی پیدا نکردم و ابعاد شهوانی پیشی میگیره، چون جذابیت های بسیاری داره و خودش هم میدونه، استاد مردی که دربارش نوشتم، هنوز بهش حس عمیق عاطفی، روانی و جنسی دارم که غیر قابل کنترل هستن، و البته تو رابطه ای نیستم باهاش، و این یک پرونده‌ی باز هست که به زودی تکلیفش مشخص میشه و در جریان قرار میگیرید.


۵. اگر میتونستی یک رابطه رو انتخاب کنی،صادقانه با کی بود؟راستش رو بگو و اینکه چرا.

-شخصِ مربوط به داستان اردیبهشت: تجربه ای از جهنم، چون که این شخص در من ریشه کرده و هیچ کاری نمیتونم بکنم و از اینکه به خودم دروغ بگم و تلقین کنم ناتوانم، به آتنا هم شرایطم رو از روز اول گفتم و آگاهانه قبول کرد که بیاد و کنارم باشه.


۷. الان خوشحالی؟

-هم آره هم نه.


۸. ممکنه وبلاگ رو دوباره ببندی؟ کجا دنبالت کنیم؟

-اگر ببندم که بستم، این یعنی نمیخوام دنبالم کنید، ولی فعلا هستم، بازدید ها یکمی ترسناکن ولی دارم خودم رو کنترل میکنم و آرامشم رو حفظ میکنم.


۹. تو از فرصت انتقام هات استفاده کردی‌؟چرا از اون ویس ها و پیام ها بر علیه استاده استفاده نمیکنی؟

-دلیلی نداره، من فقط کارما رو نظاره گر هستم و همیشه جواب بوده و برای استاد؟ چرا باید کسی که بهش حس عشق رو تجربه کردم زجر بدم؟ خیلی بی رحمی که این سوال رو پرسیدی، هنوز برام عزیزه، هر چقدر هم که توی این چند ماه زجر کشیده باشم.


۱۰‌‌. ریحانه رو میبخشی؟داستانت با اون چی میشه؟

-پیش اومده با یکی از بستگان دشمنی شدید داشته باشید و طرف بمیره؟ حسم بهش اینطوریه، برام مُرده و انگار دیگه نیست تو این دنیا و درباره بخشش؟ نه، چرا ببخشم؟ امیدوارم بدترین چیزهایی که ممکنه سر روح و روانش بیاد، تعارف دارم؟ چیه فکر کردید ادای آدم های خوب و بخشنده رو در میارم؟ نه، من کینه ای هستم، مثل خودتون، مگر چی بشه و به اختیار خودم، بگذرم که بارها گذشتم.


سوالات بسیاره، میگم باز، هستم خدمتتون.