از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

وای

سرم شلوغه مثل سگ. مثل سگ به معنای واقعی. حالم داره بهم میخوره. دیگه حتی وقت ندارم نفس بکشم و یا overthink کنم و کمی غصه بخورم حداقل، وقت ندارم به رابطه فکر کنم. وقت ندارم به هیچی فکر کنم و کل ذهنم شده یک سری هدف هایی که توسط دیگران مسخره میشه و کوچیک شمرده میشه و من تا خرخره وسطشون گیر کردم و نه راه پس دارم نه راه پیش. بیماری امونم رو برید و کل بدن و وجودم رو بهم ریخت. واقعا ضعیف شدم و هیچ چیز دیگه سر جاش نیست. الان چند ماهه که میخوام یک برنامه ساده بریزم برم بیرون یک تفریحی بکنم هیچی به هیچی، واقعا هیچی، یکی به من کمک کنه.