از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

"باید از کودک درونت بپرسی که هنوز سالمه یا نه، ازش بپرس."

مقدمه:

داشتم فکر میکردم اونایی که تحت هر شرایطی ارتباطشون با من قطع شد و یا به عبارتی بهتر بگم "من رو از دست دادن" واقعا خاک برسرشون،این حجم بی لیاقتی و بی کفایتی و حماقت بی سابقست، بابا این جمال و کمال و شکوه و عظمت و جبروت منو دریابید تا وقتی زنده اید.خب، در ادامه نمیدونم چی بگم و از کجا بگم. اخیرا اتفاقات خوب و بد زیاد داشتم،خوب از جهت بهتر شدن فعالیت های زندگیم و بد از جهت یکسری تنش و دعوا های همیشگی که مقصر من نیستم و محیط مسمومی هست که توشم،یکم از ماجرا های اخیر میگم... 

 


بند بدنه:

 ۱.اتاق فرار رو من برای اولین بار تست کردم دیشب. با ۲ تا از شاگرد هام و یکی هم که عشق زندگیم باشه،آقا،ما پدرمون در اومد،اونقدر ترسناک نبود بیشتر خسته کننده بود،همش در حال دویدن بودیم،محیط خیلی تاریک بود،همش خوردیم به در و دیوار،من که به شخصه رو به تمام دوربین هاشون داد میزدم و ابراز احساسات بسیار صادقانه داشتم‌ درباره پاره کننده بودن بازیشون. آخر سر داستان های ناراحت کننده هم پیش اومد،دستامون خیلی کثیف و سیاه شده بود و من جاهای عجیب بدنم زخم شد و یا مثلا صورت عشق زندگیم آسیب دید و کلی غصه خوردم و دنبال درمانش افتادیم باهم،به طور کلی تجربه خوبی بود و قسمت های خنده دار هم داشت ولی چیزی که یاد گرفتم این بود که به حواس پرتی های محیطی و دکور نباید توجه کرد و تقسیم کار باید باشه،من که نفس تنگی گرفته بودم شدیداً.


۲.شنا بلد بودم ولی نیاز داشتم دوباره تخصصی شروع کنم و حرکات قبلیم اصلاح بشه،در نتیجه بوی کلر ، خیس شدن مو ، آب استخر رفتن تو حلق و حتی خوردنش ، گرفتن گوش و سوزش چشم و یخ کردن به واسطه وقتی که از آب میای بیرون ، بوی چوب سونای خشک و خفه کنندگی سونای بخار ، خشک شدن صورت،خواب‌آلودگی بعد از شنا، پیرزن هایی که از زیر دوش نمیان بیرون و سینه های آویزونشون رو میبینی و دو ساعت همو میشورن رو تحمل میکنیم.


۳.تو مشکلات مالی هستم.

۴.یک‌ دوره کلاس زبان جدید شروع میشه از این هفته که خودم مثل قدیم توش دانش آموز میشم و در نهایت مدرکش مهمه و چیزای جدیدی که ببینم چی هست تا یاد بگیرم ولی دربارش استرس دارم.

۵.چرا ماه رمضون تموم نمیشه؟من که روزه نمیگیرم چون مصرف دارو دارم و اصلا گشنگی رو برای سلامتی خوب نمیدونم ولی شرایط انقدر سخت میگذره که شرایط امثال من از روزه دار ها بدتره، کل غذای من دیروز این بود:

•••صبحانه نداشتم.

•••ناهار:

-۲ کاسه کوچیک آبِ مرغ آب پز شده

-مقدار کمی از مرغ آب پز شده با کمی نان

-آب

عصرانه:

-نوشیدنی دنت (شکلاتی)

-آدامس

-آب

-شیک

•••شام نداشتم‌.

واقعا انصافه؟بعدش شب برای شام هیچی نمیتونستم بخورم سیب خوردم و یکم چیپس که خیلی شور بود. داره حرصم‌ میگیره،کاش میشد این ماه کذایی رو حذف کرد و یا یه چیز شخصی بشه‌.


بند نتیجه:

۶.دارم از دانشگاه مینویسم و از این محیط اصلا خوشم نمیاد. میدونید چرا؟ چون کصشره. چون همش جیشم میگیره و گشنمه. چون کیری و کثیفه. خوابم میاد، خستم، منتظر پریود شدنم، توی سرم درد میکنه، این محیط واقعا اذیت کنندست،دانشجو ها بدترن.چون این دانشگاه مزخرف رو حتما باید تجربش کنی بفهمی برات نریدن. من هم محیط سراسری و هم پیام نور و هم آزاد رو تجربه کردم،واقعا چرنده و حوصله ندارم بگم چطوری اینا همزمان ممکنه ولی همشون عین همن فقط تِم عوض میشه،یک اسکیپ روم تخمی که هیچی یاد نمیگیری و استادا همه بی‌شعورن و رو مخ و عقده ای.