از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

Not Afraid Anymore

امشب یک کولاکی رخ داد و تا صفحه ۱۶۰ نوشتم و توی کانال گذاشتم.

آخرین sound track فعلی هم با عنوانِ پست گذاشته شد.

https://t.me/BPnovel/445

حسم به ادامه داستانم عجیبه و یکمی گیج میزنم،چون وسوسه شدم خیلی چیزارو عوض کنم ولی بازم مطمئن نیستم،حتی توی ذهنم هست رمان دوتا پایان جداگانه داشته باشه و فصل دوم حذف بشه،از یک طرف دیگه میگم فصل دوم و جلد دوم میتونه یک دنیای دیگه داشته باشه.


سر قضیه تولید پادکست،متوجه شدم تواناییش رو دارم حتی با ابزار کم،ولی فعلا باید روی خود متن و کلمه و واژه تمرکز کنم،پس شاید فقط در دوران فراغت به اون پرداختم،یا زمانی که رمان تموم شد،همین نسخه پنجم نیاز به حل کردن برخی مسائل داره و باید وقتی بذارم،صفحات قبلی رو بخونم و درستش کنم.


باز هم اون مشکل قبلی برقراره،نداشتن خواننده،فقط یک نفر مجید عزیز هستن که گاهی بازخورد میدن و واقعا به کار میاد،مثلا صفحه اول نزدیک به ۱۰۰ تا ویو خورده،خب این چه حرکت زشتیه؟شما که میدونید رمان با درون مایه اروتیک هست،یا کلا نیاید یا اگر میاید عین آدم وقت بذارید دو دقیقه،به جای دیدن چرندیات اینستا و توییتر.


سرم شلوغه،هم دانشگاه و هم کار. دارم به خودم میگم عجب غلطی کردم که تصمیم گرفتم دوتا رشته رو باهم بخونم،این ترم برعکس ترم های پیش واحد کمتری دارم ولی نمیدونم چرا همه چیز سخت تر شده،بین همه‌ی اینا نوشتن رو خیلی دوست دارم،خوشحالم که درگیریم تولید یک داستانه به جای چت کردن با این و اون،در هر صورت من یک روزی معروف میشم و اون موقع خدا رو بنده نیستم،در جریان باشید.

خب روزمرگی و داستان های دیگه رو حوصله ندارم بگم،دور موهام حوله پیچیدم،باید یکم خشک بشن و الان هم از صدای سشوار متنفرم ولی چاره ای ندارم،در نهایت برم سراغ کارای دیگه،امیدوارم هفته خوبی رو شروع کنید.