از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

واقعیت امر

واقعیت امر اینه که من خسته شدم، امروز یک آقای ابله هَوَل که خودشم همینجا وبلاگ داره اومد یک ایراد خیلی بی معنی و بی اساس و غیر قابل قبول که هیچ جوره تو هیچ جام نمیره رو از رمانم گرفت، منم به این نتیجه رسیدم که تا الان داشتم تو گوشِ خر، یاسین میخوندم، شاید در مجموع اجازه بدم یکی دو نفر دنبالم کنن و مشکل من اینه که تو ایران به دنیا اومدم.


انقدر این ایراد چرند بود که کل انرژیم خالی شد و ذوقم تبدیل شد به یک تیکه سنگ، به طوریکه فکر کنم تا چند روز طولانی نتونم هیچی بنویسم،فرض کنید انقدر ناراحت شدم که حتی گریه کردم!تا یک ساعت داشتم گریه میکردم و نمیدونستم چرا.


بقیه کسایی که اومده بودن و ساکت بودن رو هم remove کردم چون آدم لال به درد من نمیخوره که یک بازخورد ساده هم نمیده و اگرم یکی میاد چنین چیز چرندی میگه که اصلا و ابدا نمیتونم قبول کنم،فرض کنید برای دو نفر دیگه کل مکالمات رو فرستادم و اونا گفتن واقعا ایراد بی اساسی بوده.


تتلو میگه "حرف نزنی نمیگن لالی" اینجاست.