از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

حقیقتِ درباره‌ی من

با توجه به یک سری درخواست ها، پست قبل رو ترجمه می‌کنم و میذارم.

 این داستان و دکلمه و دیالوگ فیلم نیست، بخشی از زندگیِ منه،چقدر خستم،جدای همه اینا،دو دقیقه نمیتونم راحت باشم انقدر کار و داستان هست،بگذریم ،Crazy in love از Beyoncé "ریمیکس ۲۰۱۴" رو گوش کنین که بتونین کلمه به کلمه پست رو درک کنین و وایب خوبی بگیرین.

https://www.uplooder.net/files/2bb7126e58392026ec3fd691d195da0a/10---crazy-in-love-(2014-remix)-tnbd.mp3.html 

[خنده داره که بعد از ماجرا های پست قبل و به پیوست اون،احتمالا این یکی هم، چندتا درخواست دوستی داشتم که بعدا میام میگم.]


وقتی که با دخترام، یک دوستی ساده نیست، من یک جنتلمن لعنتی میشم که دقیقا مثل پسرا رفتار میکنه، براشون آشپزی میکنه، پول کافه و رستوران هارو میده، از جاش بلند میشه و براشون چایی میریزه و بشقابشون رو پر میکنه، بهشون جوری احترام میذاره که فکر کنن خاصن، من کسی ام که در رو براشون باز میکنه، براشون هدیه می‌خره بدون اینکه به مبلغش توجه کنه، اگر آسیب ببینن، ازشون مراقبت میکنه، بعضی وقت ها از دست ها،چشم ها و کفش هاشون عکس میگیرم جوری که عاشقش میشن، بهشون گوش میکنم، نگاه میکنم، میگم که چقدر زیبان، بهشون گل میدم، ماساژشون میدم، وقتی قرار تموم میشه، پیام میدم که "خوبی عزیزم؟ رسیدی خونه؟"، افزون بر اینها، خیلی بهم پیام میدن، فرستادن آهنگ ها، ویدیو های مورد علاقه و سلفی هاشون به من،براشون عادته، تمام راز هاشون رو میدونم، خیلی حس غرور دارن وقتی با منن، چون من با کلاسم، با سوادم و جذاب، همون معلم زبان باحاله هم هستم، رابطم با پدر و مادرشون خوبه، دعوتم میکنن خونشون، اتاقشون، بیشتر از هر کسی ازشون حمایت میکنم، بغلشون میکنم جوری که احساس بدی نگیرن یا بوسشون میکنم جوری که محترمانه است، وقتی حالشون خوب نیست، من هستم، وقتی پول میخوان، من کمک میکنم، در عین حال، تحریکشون میکنم، میخندونمشون، بهشون دستمال کاغذی میدم وقتی گریه میکنن، چسب زخم دارم وقتی دستشون رو میبرن، نمیخوام بکنمشون ولی اگر درخواست کنن، شاید قبول کردم و اونا باید مطیع باشن، نابود میشن، خیلی وقتا ممکنه بقیه بگن چه زوج خوبی هستین، در نهایت، دخترا بازوی منو سفت میچسبن و یکسره پیام میدن که "خواهش میکنم بریم بیرون"، چرا که نه، من آرزوی هر دختریم، ازم اطاعت میکنن و هوس میکنن اون لحظاتی رو که با من بودن رو، واضحه اگر بگم اینو نپوش یا اونو، میگن چشم، هر چی تو بگی، چون بهم اعتماد میکنن و پیشم، احساس امنیت دارن.

اما

وقتی با اربابم هستم، با اون، من یک برده‌ی لعنتیم که التماس میکنه تا تنبیه بشه، هیچکدوم از کارای بالا رو نمیخوام بکنه، من فقط ازش اطاعت میکنم، برای تمامی زمان ها.