ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خب از چی بنویسم، از دلتنگی برای کسی که تا به حال ندیدمش چون اصلا وجود نداره؟ برای کسی که دنبالش توی همه گشتم ولی آسیب دیدم؟
اتفاقا خوشم میاد بنویسم در این باره.
داشتم فکر میکردم چقدر جالبه که قبل درک این موضوعات تا حالا عاشق نشدم، اگر توی رابطه ای بودم اینو به کسی گفتم، از ته دل نبوده، بی رحمانه است ولی خب همه اینو تجربه کردن، فقط من سرزنش میشم چون همیشه آخرش راستش رو میگم.
ولی با هر زخمی که روی وجودم ایجاد شد، اون عشق عمیق و عمیق تر شد، همون عشقی که برای کسی هست که انگار قرار نیست هیچوقت پیداش کنم.
به طور کلی فکر میکنم رمانتیک نیستم ولی بلدم دوست داشتن رو، چیزی که تو روابطم کسی درباره من بلد نبود، تلاش برای به دست آوردن و نگه داشتنم.
ممکنه یکی پیدا شه و بگه "آدم خودش به تنهایی کافیه" آره واقعا، من با تنهاییم خیلی حال میکنم و راحتم، ولی اگر یکی باشه همونجوری که باید چی؟
خسته ام، جمعه بود و من کلی درس دادم، در حالی که حوصله اش رو نداشتم، کاش بودی و وجود داشتی، میتونستم باهات حرف بزنم و پیشونیت رو ببوسم و بهت بگم وقتی هستی، چقدر همه و کل این دنیا به تخمم میشه، چون فقط تو مهمی و من با دوست داشتنت، معنا دارم.
مثل والدی که به پوچی رسیده ولی بچه اش دلیل زندگیشه، نمیذارم تو به پوچی برسی، چون تو لایق غرق شدن در لذت و دست و پا زدن توی خوشی هستی، چیزی که وظیفه منه تا فراهمش کنم.
میترسم الان هم که دارم اینارو میگم، دروغ باشه و تلقین، ولی وقتی میبینم جواب اون سوال خنده دار که جوک شده رو میتونم بدم، به خودم مطمئن میشم، همونی که میگه:
"حتی اگر به دنیا نمیومدم هم دوستم داشتی؟"
من بهت میگم آره، چون الان وجود نداری و من عاشقتم، حتی نمیتونم چهره و حالتی ازت رو تصور کنم، شبیه به هیچکس نیستی.
آدم صبوری نیستم، هر چیزی رو به دست میارم، ول میکنم، شاید تقدیر من منتظر تو بودن و به دست نیاوردنت باشه، آرامش تو و ادب شدن من.