از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

دوباره آتنا

خب خبر خوب اینکه از ۶۵ کیلو شدم ۵۹ توی دو سه هفته، با فستینگ۸/۱۶ و ورزش و مصرف آب زیاد، در نتیجه استرسم بر طرف شد و دوباره شروع میکنم به غذا خوردن و خفه کردن خود و احتمالا رو ۶۳ برسم و بمونم.


امروز بالا تنه بود ولی چیزای دیگه هم کار کردم، اوکیم، در حال مرگ نیستم، با اونکه بالا تنه رو به صورت فول داده ولی خب،اوکیه، خلاصه که بگم گربه‌ی وحشی امروز منو گیر انداخت و فهمید روز های زوج عصر میام، بدون مامانش اومده بود، خیلی حرف زدیم ولی حرف من کما فی السابق همونی هست که قبلا گفتم، وارد رابطه نخواهم شد، ولی خب بهتون میگم آتنا کی هست و چیکاره است:

یک دختر ۱۸ ساله و اتفاقا متولد ۲ آذر(همونطور که گفتم من ۳ آذرم)، رشته تجربی، بچه درسخون و سمپادی و البته که زبانش هم خوب بود چون بیشتر حرف هارو انگلیسی زدیم، فهم و دریافتش بالا و سریع بود ولی صحبتش کُند بود و میگفت وای تو از معلمم بهتری، خب معلومه جانم.


موقع حرکاتش بهش کمک میکردم که درست انجامشون بده، گفت "تازه متوجه گرایشم شدم، فکر نکن تحت تاثیر فیلم و سریال و هم سن هام بودم و غیره"، بهش گفتم مامان سختگیری داری، نمیتونی با پسرا باشی، گفت "ربطی نداره، از خانواده آزادی میام"، گفتم: "عزیز  من، من از دانشگاه الزهرا میام دیگه یک محیط توسعه یافته از دبیرستان های دخترانه ایرانیه، تو تخت تاثیر هم سن هات هستی" و عصبی شد و گفت: "نه".


جملاتش کوتاه، مختصر و با صدای به شدت پایینی بودن، ازش پرسیدم "حالا چرا دنبال منی"، گفت "چون شما هم دنبال منی"، گفتم "نیستم، چون اگر بودم باز هم میومدم تا ببینمت" و ادامه داد که: اما امروز که اومدم، نرفتی، موندی و داری باهام صحبت میکنی، گفتم "چون برنامه ام رو کامل انجام ندادم و نمیتونم بی ادبانه باهات رفتار کنم."


خلاصه امر اینکه امروز یک ست سفید پوشیده بود، موهاش رو بافته بود و آرایش زیادی نداشت، در واقع رژ پررنگی نزده بود، صورتش رو از نزدیک دیدم، چشم هاش میشی بودن، از این چشم هایی که توی هر نور و رنگ، یک حالت متفاوتی هستن، اگر بخوام بگم دلم نمیخواست باهاش باشم شاید دروغ گفتم ولی واقعا نمیتونم، در واقع "نباید"، بهش هم توضیح دادم که از نظر عاطفی تو شرایط خوبی نیستم، خواست شماره بدیم و بگیریم و بیشتر حرف بزنیم و یا چت کنیم، ولی من بحث رو عوض کردم، ازم پرسید "مطمئنی نظرت عوض نمیشه؟" گفتم "عوض نمیشه"، گفت "تا بعد" و منم خندیدم.