ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
وای خدا خسته شدم.
چرا انقدر هم سنای من خنگن؟ چرا باید یک چیز ساده رو هزاربار گفت؟ حالا نمیدونم شاید من پریود هستم نمیتونم موقتا تحمل کنم، یعنی اگر این شاگرد جلوم بود با یک کاسه سفالی انقدر میزدم تو سرش تا صدای سگ بده، آخه چرا انقدر بدون خلاقیت هستید؟ همش بهونه و وقت تلف کردن تو اینستاگرام و توییتر، توی پول غلت میزنن ولی سواد و عقل اندازه پشگل گوسفند، هی سوالات احمقانه و چرت و پرت و تکراری، هی تنبلی و درک پایین، حالا بگی کاشت ناخن و کراتین مو کجا برم مثل چت GPT اطلاعات میدن، ولی یک نامه نویسی ساده رسمی به انگلیسی رو باید صدبار براش توضیح بدی و میگه وای نمیدونم چی بنویسم، فرض کنید ساختار رو میدونه، موضوع دادم و حتی ایده هم دادم بعد باز میگه نمیدونم، جمله بندی نمیتونم بکنم، بعد میگم نمیتونی یا نمیخوای؟ بعدش وقت میذاریم و یک چیز چرند تحویل من میده، حواس پرت و سیر در عالم هپروت، خب برو بمیر چرا وقت منو میگیری و به خاطر توئه احمق که نه برای پول و نه وقتت ارزش قائلی و نه انرژی من باید معطل شم، خودم رو به خاطر میارم که از شدت فعال بودن معلم ها از دستم خسته میشدن و میگفتن میشه این ترم رو خصوصی برداری و چند ترم بری بالاتر؟ بچه های این کلاس از شما شاکی هستن و متوجه حرفات نمیشن و خودتم اذیت میشی. بعضی شب ها که کلاس کنسل میشه و یا شاگردی خواب میمونه بسیار خوشحال میشم چون یک مشت خنگ دور خودم جمع کردم، اصلا هم ربطی به سطح دانش زبان نداره کلا همشون ابله شدن، به طرز عجیبی، از حرف زدن و توضیح دادن خسته شدم، دیگه توانایی تدریس تو من نیست، کاش این پروژه سنگین و بیزینس پیچیده تدریس فعلیم رو شروع نکرده بودم که مثل یک پونز گیر کردم وسط کلی نخ گره خورده و سیستمی که خودم صفر تا صدش رو چیدم.