ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
وقتی تراویس درباره احساس اضطراب و ترس و نگرانی و اینها مینویسه، برعکس تمام وبلاگ های دیگه ازش حس بد نمیگیرم و بگم ای بابا اینم باز ناله و زاری هست، چون دارم خودمم حسش میکنم، ناراحت شدن سر چیزای کوچیک، غیر قابل پیش بینی بودن آینده، کار های ناتموم، تصمیم های عقب افتاده، اهداف هیچوقت شروع نشده، موتور های خاک خورده و حسی شبیه به توی دیگ پختن و عدم توانایی کنترل شرایط، شب سختی داشتم، میدونید، هر چقدر هم تلاش کنید جلوی یک چیزی مثل تروما و یا حال بد و عصبانیت سرکوب شده رو بگیرید، باز یک جایی میریزه بیرون، خیلی سخته نگران چیزایی باشی که هنوز رخ ندادن.
چطور میشه عصبانی نبود؟ به عبارتی چطور میشه گذشت؟ شماها چطوری میگذرید؟ چطوری آروم میشید اگر کسی بهتون آسیب زده باشه؟ اون بی قراری رو چطوری حل می کنید؟ تقریبا تصمیم خودم رو برای عوض کردن باشگاه گرفتم و فقط یک سری تحقیق برای محل جدید لازم دارم، یک تغییر و یا اضافه کردن فعالیت جدید هم به زندگیم لازمه، یکی از دوستان از طریق ایمیل من ازم خواست یک سایت برای بهبود مهارت های شنیداری در زبان انگلیسی معرفی کنم، این دوتا خوبن و تا اونجایی که خاطرم هست فیلتر نیستن.