از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

این چه مرگ و مرضی هست؟

خصوصی ترین مسائل زندگیم که دقیقا به صورت مستند هست رو با هویت واقعیم، چهره و صدام رو تو کانال دیلی میذارم و عده ای که توهم مهم بودن دارن با اکانت های حروف ابجدی و بی سر و ته میان سمتم و توقع دارن منم بگم بفرماید داخل، کل محیط وبلاگ نویسی پر شده از افراد ترسو و بزدل و پرخاشگری که از فاش شدن هویت واقعی خودشون میترسن ولی برای شناختن من و امثال من در تلاشن، یادمه یکبار یکی اومد و بهم گفت هِی تو فلانی هستی(فامیلیم) از فلان منطقه ایران و غیره، خب احمق من آدرس ایمیلی که ازش برای پیام فرستادن و کامنت گذاشتن استفاده میکنم به صورت پیش‌فرض و ذخیره شده با فامیلیم هست و مشخص میشه تو هم وبلاگ نویسی و برات قبلا پیام گذاشتم، صدبار  در ارتباط با رفت و آمد به تهران صحبت کردم، خب مشخصه یکی از نزدیک ترین شهر ها به تهران کجاست، اینجا از دارک وب بدتره حقیقتا، آتنا ۱۸ سالش تموم شده و توی ۱۹ هست و همین شماها اومدید بهم گفتید "پدوفیل"، میشه بپرسم کجام پدوفیله؟ یکی از بچه ها (دوستای قدیمی وبلاگ نویس) یه چیزی برام فرستاد و خیلی عصبانی هم بود و بهش گفتم بیخیال مهم نیست، حالا چرا؟ سر مسئله هویت مردانه درونی من که امثال یونگ دربارش حرف زدن و توهم و اختلال نیست، یک زن خراب توی همین بلاگ اسکای به اسم ستاره یک پست دربارم نوشته و بهم گفته مریض و روانی و حیوان و کثیف و بیمار و غیره، با یک نگاه سریع تو وبش فهمیدم  این خانم خودش داره به شوهرش خیانت میکنه و بسیار عادی جلوه داده این موضوع رو، سر قضیه داستان اون استاد خانم، همه من رو به عنوان "زندگی خراب کن" در نظر گرفتید، میشه بپرسم الان کجای زندگی از قبل خراب شده اش خرابه؟اونا که رجوع کردن و بچه دار شدن چرا گُهش رو شما میخوری؟ دست بردارید، شماها لیاقتتون پست هایی از قبیل "امروز جشن گودبای پوشک بچه ام بود و جاریم خیلی حسوده" و یا وبلاگ های تبلیغاتی با محتوای غیر طبیعی بلاگ اسکای هست، هربار سعی میکنم بی اهمیت باشم و مثل بقیه رفتار کنم ولی انگار نمیشه، اگر خیلی با محتوای اینجا مشکل دارید خب چرا میخونید، چرا دنبال میکنید، تو یک روزی که من هیچ پستی نذاشتم، ۷۳۳ تا بازدید داشتم، بازخوانی مطالب وبلاگ من به چه علته؟ امتحان دارید ازش؟ حالا الانم یکی میخواد بیاد یک پیام دلداری دادن طور بفرسته باید بگم که جمع کن بابا، حوصله هیچی رو ندارم دیگه، ذهن های بسته‌ی مریض قضاوت گرِ بی سواد زیادی رو دیدم، اینم روش.