ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
امروز که این صحنه رو تو آینه دیدم خوشحال شدم، یاد اون هیتر های 100 کیلویی بدبخت بیچاره بی سواد افتادم که میان اینجا به من فحش میدن، بابا برو یکم تحرک کن بلکه حس خوبی به خودت بگیری، موقع ورزش بحث شکم و پهلو بسیار بحث برانگیزه، ولی جالبه بدونید روزی که پا دارید، نیاز نیست شکم و پهلو داشته باشین، چون انقدری که باید سنگین هست و تاثیر خودش رو میذاره، چیزی که میگم به راحتی معجزه میکنه اگر ۳ یا ۴ مرتبه در هفته انجام بشه، برای درست انجام شدنشون هم کلی ویدیو هست، کافیه اسم حرکت رو سرچ کنید، برای چندتاش اصلا نیاز به باشگاه نیست، مثل درازنشست، کرانچ با توپ، شکم بوکسوری. همگی ۳ ست ده تایی (یعنی هر حرکت ۳۰ بار باید زده بشه و بین هر ۱۰ تا، ۱ دقیقه استراحت بدید)
۱.هیپ تراست با صفحه
۲.شکم کرانچ دوچرخه + شکم روسی با دمبل
۳.شکم کرانچ لت
۴.پل باسن با هالتر یا صفحه (بدون اینها هم میشه)
۵.دراز نشست قورباغه ای
۶.زیر شکم میز شیب
۷.شکم بوکسوری + کرانچ نشسته سیم کش
۹.شکم رول با هالتر(با توپ هم دیدم که میرن)
۱۰. کرانچ روی توپ
قبل از اینکه بخوام قسمت بعدی رو بنویسم میخواستم بگم که این وبلاگ و این آدرس قبلا دست یکی از اکس های من به اسم احمدرضا بود که (خیلی روانی و مودی بود) و هر از چندگاهی دربارم پست میذاشت و فحش میداد (چون داشت از اون رابطه تاکسیک عنم میگرفت و تموم نمیشد و این اتفاقات مربوط به سال ۹۸ و ۹۹ هستن) و از یک روزی به بعد دیگه نذاشت و وبلاگ رو بست، منم آدرس رو برداشتم، چون دوست نداشتم این جنگ روانی دوباره شروع شه و جالب شد که موندگار شدم، اصلا قصد نوشتن نداشتم حقیقتا، سر همین موضوع وبلاگ صدبار دی اکتیو شد و رمزدار ولی خب، فعلا هستیم، اینجاست که میگن عَدو شود سبب خیر، همیشه از احمدرضا بدم میومد و نمیتونستم ببخشمش بابت تمام اذیت کردن هاش و اینکه درک نمیشدم ولی وقتی توی عید امسال سر و کله اش پیدا شد تا مثل همیشه با اکانت های فیکش فوضولی زندگیم رو بکنه دیدم هیچ حس بدی بهش ندارم، این خوشحالم کرد و از یک طرفی ترسناک بود:
۱. آیا این درد برای من حل شد؟
و یا
۲. درد های بزرگتر جای بیشتری برای موارد قدیمی ایجاد کردن؟
و در عین حال منظورم این هست که خیلی وقت ها ما عادت کردیم به نگذشتن از کسی و وقتی به خطار گذر زمان میگذریم، این یک مسئله عجیبه و حس متفاوتی داره، انگار به دوش کشیدنِ کینه تبدیل به اعتیاد میشه.