از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.
از آبی تا خاکستری

از آبی تا خاکستری

هر آنچه که از من بود،هست و می‌شود.

از طرف من برای تو(این پست آشغال، فعلا ثابت میمونه تا درس عبرتی باشه برام)

خوندن این پست به همه توصیه نمیشه و اگر برای اعصابتون اهمیت قائل هستید، نخونید. 


 سلام به ریحانه.

هیچوقت نتونستم اینهارو بهت بگم، چون هیچوقت گوش نمیدادی و قبول نمیکردی، پس اینجا برای خودم می نویسم، از این کار بدت میاد ولی برام مهم نیست، چون الان هم نمیفهمی چی نوشتم، نمیخوای که بفهمی...  

ممکن هم هست یکی اینارو بخونه بگه محیا بچه شدی؟ میخوام بگم آیا به شما ارتباطی داره؟ نه. ممکنه بگید خب که چی، اینا عادین، برای من غیر عادی بودن. این پست دشمن شاد کن نیست چون من عملا هیچ زجر و دردی حس نمیکنم و الان که دارم مینویسم یک آهنگ نامرتبط دارم گوش میدم که میتونید دانلود کنید و چشمام خشک شده و باید سرمه بکشم (حتی گریه و بغض هم ندارم). 


من به خاطرت فیلم تکراری دیدم، فیلمی که اصلا دوست نداشتم، فقط به خاطر اینکه بتونم ببینمت، بهمن پارسال بود که بلیت گرفتم، یادته؟ امشب دیدمشون که تو گوشیم بودن ولی اصلا حالم بد نشد و نمیشه وقتی یادت میفتم، میدونی چرا؟ چون وجدانم بدجور راحته و اتفاقا شب ها راحت سر میذارم رو بالش و کابوس هام تموم شدن، چون من گناهکار نیستم.


من هیچوقت دستای هیچ دختری رو نبوسیدم ولی دستای تو رو چرا، هیچوقت کسی انقدر وقتم رو هدر نداده بود که تو دادی.


من برات آشپزی کردم، یک فاصله طولانی رو طی کردم و اومدم در حالی که کل شبش رو نخوابیده بودم، برای اینکه من رو ببخشی، سر چی؟ سر چیزایی که واقعا تقصیر من نبودن، همه میدونن من وقتی تنهام و یا خودم به خودم هستم اصلا آشپزی نمیکنم.


من هیچوقت مریض داری نکردم، از پرستاری هم خوشم نمیاد، ولی برای تو انجامش دادم و خودمم مریض شدم، وابستگی و همدلی توی من نیست، مهربون هستم ولی وقتی که هوس کنم که باشم اما برای تو، هر چیزی و هر کسی بودم که میخواستی.


من اصلا آدمی نیستم که اهل تماس گرفتن باشم، عذابم میده، به خانوادمم زنگ نمیزنم، ولی دائما زنگ زدم صدات رو بشنوم.


من جلوی هیچ دختری دوبار زانو نزدم تا بهش حلقه بدم، ولی جلوی تو چرا.


من به خاطرت نخوابیدم و آسیب دیدم، بیدار موندم تا نصفه شب که خواب بد میبینی کسی باشه که بهش پیام بدی، در حالی که باید دو دقیقه بعدش لباس میپوشیدم میرفتم سر کلاس و امتحان، میدونی چقدر درس برام مهمه؟ نمیدونی.


من به خاطرت هیچی برام مهم نبود، حتی پولی که با کلی زحمت  و کار به دست میومد رو حاضر بودم هر جوری خرج کنم تا بتونم ببینمت.


من به خاطرت سکوت کردم، خشم سرکوب شده و حرص هام رو بلعیدم و تن خودم زخم شد، هیچوقت کسی 19 سالگیم رو انقدر نزده بود تو سرم که بچگی کردم و یا افسرده بودم، حتی غریبه ترین آدم ها کمکم کردن ولی تو، نه.


من به خاطرت هیچ غروری برام نموند و یا شخصیتی، با غیرتم بازی کردی، کاش میدونستی چقدر برام سخته. تمام نقاط ضعفم رو استفاده کردی تا کنترلم کنی، وجدانم، شخصیتم، آرزو هام. هیچوقت مجبور نشدم بیفتم دنبال هزار عوضی که نود هات رو پاک کنن. 


من به هیچ دختری شیرینی استخدام شدن توی کارش رو ندادم، چون برام مهم نبوده! به خاطر شغل کسی انقدر خوشحال نشدم که برای تو این برام دیوونه کننده بود، حتی نخواستی شیرینی بدی و اونم من مجبور شدم بدم، وقتی من شغل پیدا کرده بودم یادته؟ حتی تبریک نگفتی و گفتی مسخرست، معلم بودن بی فایدست! بی فایده و بی مصرف تویی که خودت رو جر دادی و با حمالی و خراب بازی از یک دانشگاه سطح پایین به یک جای پرتی رسیدی بالاخره، اونم با حمایت امثال من، بررسی ادرار و مدفوع مردم و اینکه کی ایدز داره و کی اچ پی وی، چرا انقدر حسود بودی؟ چرا؟!


من فقط برای کسی که باهام هم خون باشه و یا عاشقش باشم گل میگیرم، گل هام رو دوست داشتی؟ آره احتمالا، بقیه رو پاره کردی از پز دادن، پزِ من رو دادن، وگرنه اینور ماجرا برعکس بود، باعث خفت و خاری من بودی همیشه، خداروشکر میکنم که تموم شد همه چیز و زدم بیرون.


من به خاطرت خودم رو کوچیک کردم، اخلاق هام رو عوض کردم، شخصیت و ویژگی هام رو، از یک جایی به بعد خوشحال نبودم چون دیگه خودم نبودم.


من با اکس هیچکسی درگیری و دعوا نداشتم که بعدش مجبور شم برم ازش عذر خواهی کنم با اونکه ازم کوچیکتر بوده، اکسی که باهاش بهم خیانت شد اونم توسط تو.


من هیچوقت انقدر تو آب نمک و بلاتکلیفی نبودم که تو منو گذاشتی از سال 1399 تا 1402، گاه به گاه، چقدر تحقیرم کردی در حالی که حقیر و پست و پایین تو بودی، نه من، هیچی ازم دربارت مهم نبود، فقط با یک شخصیت تقلبی و محبت پوچی که هدفش شکار قلب پاک و شکسته‌ی من بود، اومدی سمتم.


من هیچوقت با هیچ دختری روی تختم نخوابیدم، ولی با تو چرا، یکبار خواستی بهم حس خاص بودن بدی و مهمونم کنی؟ نه، یادم نمیاد، چون نکردی، میدونی حافظه ام چقدر قویه و هر چیزی که گفتی رو یادمه.


من هیچوقت به خاطر کسی، کارگاه بازی در نیاوردم ببینم با کی لاس میزنه با کی نه، من ملت رو میذارم کنار، کسی تخم نداشت بهم خیانت کنه ولی تو چرا، هیچوقت منو نشناختی و نخواستی که بشناسی.


من هیچوقت نذاشتم کسی برای تخلیه کردن خودش سر چیزایی که تقصیر من نبودن، کل وجودم رو زیر سوال ببره، ولی برای تو، چرا.


من هیچوقت برای کسی کتاب نمیخرم و یا خودمم نمیخونم، ولی برای تو چرا، میدونی چرا؟ چون من نویسنده ام، کسی اجازه نداره شخصیت اول زن رمان من بدونه خودش رو ولی تو چرا، خرابش کردی، کلی طول کشید تا بتونم بازم بنویسم، شازده کوچولو و بقیه رو که اهدا کردی، ملت عشق رو آتیش زدی؟ هدیه هام رو گم و گور کردی؟ اواخر که سرت تو آسمونا بود و حواست بهم نبود، حتی جرئت نکردم گوشی و ساعت و ایرپادی که سفارش داده بودم رو بهت بدم، چون دلم میسوخت اونارو هم بریزی دور، سختمه، من زحمت میکشم برای پول هام، چیزی که برای تو مهم نبود.


من برای کسی نقاشی نمیکشم، ولی برای تو چرا، اما هیچوقت فرصت نشد بهت بدمشون، چون برات مهم نبودم که حالم رو بپرسی.


من به خاطرت تمایلات واقعیم رو کنار گذاشتم، ارباب نبودم، انگار بردگی میکردم، ممکنه بپرسی چرا؟ کی مجبورم کرده بود؟ تو، با قربانی بودنت.


من هیچوقت نمیتونم حضور کسی رو توی مطب روانپزشکم تحمل کنم، همیشه تنها میرم و تنها میام، کافه ها و رستوران هایی که همه و همه نقطه امن من بودن، روشون رنگ گذاشتی.


من هیچوقت نخواستم خودم رو توی دل پدر و مادر عقب مونده هیچ پارتنری جا کنم، ولی برای تو چرا، هیچوقت سطل آشغال عاطفی کسی نبودم ولی برای تو چرا.


من هیچوقت تو کلی افسردگی و اختلال و قرص خوردن و هزار مشکل، به کسی ابراز علاقه نکردم که اون از دیت هاش با بقیه برام تعریف کنه، ولی برای تو چرا.


من هیچوقت حوصله شنیدن گذشته یکی، تجارب جنسیش با هزار آدم لاشی و یا استفاده کردن از پالت سایه ای که اکس به قول خودت سمیش بهش داده رو نداشتم ولی برای تو، چرا.

من هیچوقت انقدر تحقیر نشدم ولی تو این کار رو برام کردی، وقتی خودت رو دوست نداشتی، به خودت اهمیت نمیدادی و بهم دروغ میگفتی، برام زرنگ بازی در میاوردی، برای من، هوام رو نداشتی، به خدا که نداشتی، جلوی دیگران خجالت زده ام کردی، با تیپ و استایل بد، رفتار های زشت تو اجتماع و محیط های عمومی.


من هیچوقت کسی رو نداشتم که از اونی که مزاحمم شده بره پول بگیره به جای اینکه ازم دفاع کنه، این برام عجیب بود، 400 تومن بدهی صاف شد از اونی که میخواست بهم تعرض کنه و تو ازش پول گرفتی به جای اینکه از خودم بخوای؟

من هیچوقت ازت سوءاستفاده نکردم، آخه بیا بهم بگو چی داشتی ازت بخوام؟ ولی تو بگو ازم چی بردی؟ میدونستی هیچوقت به تراپیست و روانپزشکم دربارت نگفتم؟ چون دلیلی نداشت بگم، همه چیز واضح بود، هیچوقت به خاطر کسی انقدر خودخوری نکردم که به خاطر تو کردم.


من هیچوقت بعد از ترک، با کسی سیگار نکشیدم، با تو چرا، هزار کار دیگه کردم برات که الان به خاطر خستگی یادم نمیاد.


من هیچوقت به خاطر کسی پا روی معیار هام نذاشتم و با خانوادم به خاطرش دعوا نکردم، ولی به خاطر تو، چرا.


من هیچوقت انقدر مسخره نشده بودم که تو برام انجامش دادی، انقدر بهم تهمت زده شد که وقت نداشتم دفاعی بکنم، هیچوقت انقدر خودم رو نیاوردم پایین.


من هیچوقت نخواستم رابطه ای که یکی دیگه خراب کرده رو درست کنم ولی به خاطر تو، چرا، خیلی تلاش کردم و خستگی تو تنم موند، میدونستی خیلی خودخواهی؟ نمیخوام مثل اکس بچه سالی که داشتی از چیزای کوچیکی بگم که خنده داره ولی الان درک میکنم حال اون رو، نمیخوام حتی باهات بحث و دعوا کنم، چون یادمه وقتی جلوم بودی و چشم تو چشم بودیم و گفتم چرا انقدر اذیتم کردی و منو بلاتکلیف گذاشتی وقتی میدونی بدم میاد، هیچی نداشتی بگی.


ولی میدونی تو برام چیکار کردی؟ هیچی.

کاش بودی و میدیدی چقدر خودم رو دوست دارم ولی تو رو، نه.

پر از عشق و عاطفه شدم، دارم میترکم، پوستم ترک بر میداره و علاقه و شور، انرژی و حس ازش بیرون میریزه ولی میخوام بدونی، دیگه برای تو نیست، هیچی و هیچکدوم، هیچ ارثی از وجود بی پایان من نمیبری، حتی بخشش، کاش انقدر بد نبودی که وقتی میای تو ذهنم، انقدر بی حس باشم، کاش میتونستم چهارتا فحش بدم بهت، کاش یکم حرص میخوردم ولی نمیدونم چرا تو انقدر به تخمم هستی، چون اگر نبودی، شروع تک تک جملات بالا به جای "من" با "تو" شروع میشد و اینو بدون، من مثل تو ترسو نیستم، مثل تو زندگی کسی رو خراب نکردم چون توی خرابه زندگی نمیکنم.


پی نوشت کاملا جدی: به قول اون مثال معروف من: " از تجمع موی زائد شیو شده و مو های ریخته‌ی سرِ یک متجاوزِ قاتل که با ادرار و تف و آب بینی و منی در کفشور یک حمام عمومی زندان مردانه ترکیب شده، بی فایده تری."

گردن من ننداز و دلم میخواد از تتلو، عصبانی از شایع، آدم آهنگ کم میاره اینو توصیف کنه. باز هم من خیلی کوتاه و خلاصه گفتم، ولی از این شخص دور باشید، خطرناکه، حتی برای دوستی های عادی و مجازی و معمولی، جای شما باشم از کسی که باهاش حتی در ارتباطه هم دوری میکنم، مثال بارز سم و زهر و آسیبه، متظاهر و چاپلوس، تقلیدگر و دنبال توجه و ترحم، با ظاهری آروم و مهربون میاد جلو و چهارتا پست و آهنگ کپی شده میفرسته تا بخواد بگه محبت داره و هی تعریف و تمجید ولی همش دروغه، الکیه، برای دوست پیدا کردنه چون در حقیقت ذات سواستفاده گر و پیک می  طوری داره، صمیمی میشه تا پول قرض بگیره و چنین مسائلی، بی کلاس، مودی و دو قطبی، فیک، دو هزاری، به شدت مظلوم نما ولی موذی، ریحون، ریحون بنفش، رِی، ریحانه، ارغوان و والانیا بل و لیزا موزی و ارمغان و سایرن و بلاچنکا و هزار اسم دیگه‌ی چرت و پرت و خز و کپی شده (دقیقا مثل خودش) که همش همین مار زنگی هست، همه اینا خودِ خودش هستن، انقدر بدبخت و بزدل هست که از سایه‌ی خودشم میترسه، چون میدونه به ۱۰۰۰۰۰ نفر آسیب زده و انرژی های منفی زیادی پشت سرشه، هی هویت مجازی عوض میکنه، هی وبلاگ و چنل می‌سازه و پاک میکنه، روزی ۱۰۰ بار دیلیت اکانت، خلاصه، از هر تریبونی که بتونم میگم و گفتم و خواهم گفت، برام مهم نیست دربارم چی میگید، شجاعت اینو داشتم که با تمام عواقب ممکن، هویت پلید این شخص رو برملا کنم (تا جایی که میشناسید) تا یکی دیگه مثل من نیاد و اذیت شه، بی فرهنگ، بی شخصیت، بی سواد و بی عرضه، یک آدم خرافاتی منفعل، خود دانید و هِی، با خودتم: "مثل سگ ولگرد دنبال منی و میخونی، میدونم، همه افراد گذشته ات از نظر من تبرئه میشن، من خیلی ها رو بخشیدم، خیلی از آدمایی که بهم بدترین ظلم ها رو کردن ولی تو رو، هیچوقت نمیبخشم، هیچوقت، آرزوی مرگ میکنی؟ از صمیم همون قلبی که زجرش دادی و مال من بود نفرین میکنم زنده بمونی و هر روز ذره ذره بمیری، اگرچه که توی لجن دست و پا میزنی ولی تا روزی که ذلت و خواری صد در صدیت  رو نبینم، آروم نمیگیرم بدبخت بی لیاقت."